مقدمه: اخطار زمین به ساکنان تهران یک شانس بزرگ است که باید از آن حداکثر سود را برد. تا فاجعه ی اصلی رخ نداده، باید کاری کرد کارستان؛ وگرنه گریه و زاری بعد از فاجعه و یا گفتنِ «کی بود کی بود؟ من نبودم!» سودی ندارد. چه سودی دارد شانه از مسئولیت خالی کردن و با فرافکنی و فرار به جلو گریختن؟ این روز ها اغلب مسئولین محترم از زبان مردم سخن می گویند؛ یعنی بجای اجرای قوانین به سود مردم ایران، مانند ناراضیان سخن می رانند. این نوع بیان خیلی هم خوب است و هیچ اِشکالی ندارد؛ اِشکال اما در اینجاست که مبادا مسئولین فکر کنند با تکرار حرف مردم ناراضی و غارت شده، وظیفه ی خود را انجام داده اند و تمام. خیر، چنین نیست؛ شما مسئولین محترم و میهن دوست و انسان دوست و شریف که هنوز آلوده نشده اید و قصد آلوده شدن را نیز در هیچ حالی ندارید، ضمن همراهی با مردم دلسوز و ناراضی، نباید از یاد ببرید که مسئول اجرای قوانین کشور هستید به سود مردم ایران و بر ضد مفسدان غارتگر و جنایتکار و ضد ایرانی. دیگر وقتی برای بازی های پشت پرده و یا راه آمدن بیشتر با مفسدان از جمله مفسدان اقتصادی نمانده؛ پس قوانین را با تمام قوا اجرا کنید، و اگر نمی گذارند، آشکارا مفسدان جنایتکار، ضد انسان و تباه کننده ی میهن را افشا نمایید و با نام و نام خانوادگی و محل زندگی به مردم معرفی کنید - البته بعد از اینکه سد درسد مطمئن شدید که با مفسد و غارتگرِ ضد میهنی طرفید؛ تا به اشتباه با آبروی کسی بازی نشود. لطفن «اشتباه» را با بعضی مصلحت اندیشی ها به اشتباه مگیرید که حالا ایران زمین دارد چوب آن را نیز می خورَد. انسان میهن دوست و انسان دوست در هیچ حالی به غارت روی نمی آوَرَد؛ پس غارتگر و مفسد اقتصادی موجودی ضد میهنی، بی وطن و ضد انسان است. در ضمن او خطرناکتر از دشمن خارجی می باشد. مثال: فاشیست متجاوز بعثی نمایان است، ولی غارتگر داخلی با شناسنامه و لباس ایرانیان خیلی آسانتر از بیگانه می بَرَد و می دَرَد؛ نمونه بیشمار است؛ ویرانی جنگل هیرکانی و کهن شاندرمین و تاسکوی ماسال و پارک جنگلی گیسوم سه نمونه از بیشماران اند در منطقه ی ما؛ ویرانگران و غارتگران(غیر قانونی) نه مخفی شده اند و نه از کشور خارج؛ دارند با خیال راحت پول های هنگفت باد آورده را می خورند، کاخ می سازند و به ریزه خواران، قلمزنان خائن به ایران، و خورد و خوراک اشرافی خود می نازند و کسی هم هیچ کاری بکارشان ندارد. و این ندیده گرفتن ها می تواند در ویرانی فردای میهن نقشی عظیم داشته باشد که آن سیل و توفان همه را با خود خواهد برد. در ادامه، اندکی این سخن را بطور کلی واکاوی کرده بسط می دهم.
لحظاتی پیش داشتم منگفتی از روی دلسوزی در خارج از میهن می نوشتم و وقتی دیدم طولانی خواهد شد؛ پس بخشی از آن را ارسال کردم و حالا تکمیل شده اش را اینجا می گذارم. ولی قبل از آن اصل خبر را بخوانید.
«رئیس شورای شهر تهران اعلام کرد که در زمینلرزه احتمالی بیش از هفت ریشتر در این شهر، بین یک تا دو میلیون نفر کشته خواهند شد، در حالیکه سولههای مدیریت بحران تنها برای ۳۰۰ هزار کشته و مجروح ظرفیت دارد.
محسن هاشمی، روز جمعه ۱ دی، در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا، دربارهٔ اقدامات انجام شده برای مواجهه با زمینلرزه بزرگ احتمالی در تهران گفت که باید ۱۲۰ سوله مدیریت بحران ایجاد شود که تاکنون ۱۰۵ سوله ایجاد شدهاست.
به گفته آقای هاشمی، در این سولهها امکاناتی مثل چادر، دستشویی صحرایی، دوش صحرایی و لوازم کمکرسانی پزشکی وجود دارد.
وی درعین حال اعلام کرد که این ۱۰۵ سوله تنها برای «حجم کشته و زخمی در حد ۳۰۰ هزار نفر» ظرفیت دارد درحالی که در زلزله هفت ریشتری یا بیشتر، ممکن است تعداد کشته و زخمیها به یک تا دو میلیون نفر برسد.
به گفته آقای هاشمی، باید در دیگر استانهای ایران نیز مراکزی برای امدادرسانی به تهران در صورت زلزله احتمالی ایجاد شوند اما «متأسفانه هیچیک از این کارها انجام نشدهاست».
او همچنین گفت که «اجرای قوانین و مصوبات مقابله با زلزله بسیار کند پیش میرود.»
و اینک ادامه ی سخن
سلام دوستان
این موضوع بسیار بسیار مهم است و باید در مطلبی جوانب امور مورد واکاوی دقیق قرار گیرد و علت ها بر شمرده شود که در این اندک نگنجد. پس آغاز منگفت را اینجا می نویسم و باقی سخن را در وبگاهِ خود ادامه می دهم.
تهران بسیار سال است که دیگر ظرفیت پذیرش انسان ها را ندارد؛ ولی هموطنان بیکار ما بناچار خود را به زور آنجا فرو می کنند، مثل قطار های هندی که وقتی توی قطار پر شده، مردم باز به زور خود را فرو می کنند؛ وقتی که دیگر جا برای سوزن انداختن نیست، به قطار آویزان می شوند و هم به بالای آن می روند. و ناگهان تو از دور می بینی که انبوهی عظیم از آدم دارد می آید. تهران سال های سال است که وضعیتی چنین یافته. قطار وقتی به پل های خطرناک(کم ارتفاع) نزدیک می شود، آدم ها بناچار از بام قطار فرود می آیند تا با برخورد با پُل کشته و زخمی نشوند. پیاده شدگان از بام قطار تهران و دیگر کلان شهر های ایران همان حاشیه نشینان می باشند که میلیون ها انسان آنجا در فقر و فاجعه می زیند زورکی؛ یعنی جایی را بر می گزینند و چادری و یا چاردیواری و سقفی آنجا برپا می کنند.
این یک فاجعه ی ملی است که مفسدان اقتصادی به همراه ندانمکاران در ایران عزیز ما آفریده اند؛ خشکاندن دریاچه ی طبی و زیبای ارومیه یکی از این جنایات است. ارومیه بر اثر خشکسالی نخشکید؛ دریای آرام ایران پیش از این خشکسالی های بدتر از این ها را دیده بود، ولی هر پاییز پر از شور زندگی می گشت. این فاجعه به وسیله ی سودجویان خلافکار و ضد ایرانی و هم ندانمکاری افراد صادق صورت پذیرفت.
در ضمن اگر از روی طبیعت دوستی و دلسوزانه حرفی بزنی برای ره یافتن و نجات یافتن، فورن یورش می آورند - مستقیم و غیر مستقیم یورش می آورند؛ مفسدان بزرگ طلبکار می شوند و ندانمکاران پشیمان با شرمندگی سر فرود می آورند. این یک تابلوی عمومی است در ایران زمینِ غارت شده. یعنی در هر جا که کار ها به بُن بست رسیده، این تابلو دیده می شود.
راستی، چرا طلبکار می شوند؟
برای اینکه اگر افشاگری و زلالِ گفتار(شفافیت) را گِل آلود نسازند، باید جوابگو باشند. پس بهترین کار آب را گل آلود کردن است.
حال چه باید کرد؟
یک راه بیشتر وجود ندارد؛ و آن هم با تمام قوا و طبق قانون مفسدان و رشوه خواران شرور و ضد میهنی را در هم کوبیدن است.
اگر این نشد، چه می شود؟
در پیچی خطرناک همه چیز از جمله تمامیت ایران ممکن است از هم پاشیده شود و معلوم نیز نیست که به وسیله ی دشمنان قسم خورده ی این سر زمین و خائنین که فراوانند، تئوری یوگسلوی با چه هزینه ای در میهن ما پیاده گردد.
تکرار می کنم: راه چاره این است که مفسدان اقتصادی، ریزه خواران شان، رشوه خواران(سهم بَری و رشوه خواری و دوست بازی در میهن ما برای بسیاری یک شغل است)، غارتگران طبیعت و جنگل و غارتگران آب های زیر زمینی و ویژه خواران و قاچاقچیان و کلان وام دزدان را باید فورن و با تمام قوا، طبق قانون درهم کوبید.
در غیر این صورت معلوم نیست در درگیری های قومی بعد از بن بست های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و روانی* در جامعه، چه از ایران عزیز ما برجای خواهد ماند.
* طبق آمار رسمی، بخش بزرگی از مرگ و میر در ایران یورش مردم عصبی به هم است. لطفن توجه شود که این ها لمپن و چاقوکش نیستند؛ بلکه مردمی عصبی شده و در درون درهم شکسته اند. به همین خاطر امروزه انسان درمانده ی ایرانی خیلی راحت چاقو را به تن هموطن خود فرو می کند؛ و بسیار گاه پیش می آید که هیچ کنترلی بر روان و اعصاب خود ندارد؛ پس ضربات بعدی را نیز در ادامه می زند؛ چیزی که باور کردنی نیست. لمپن های چاقو کش اغلب نوک چاقو هایشان را می شکنند و اصطلاحی دارند که به آن می گویند «تیغ کشی»؛ یعنی چاقوکشی برایشان یک نوع سر گرمی است و هم برای باج گیری و دهان بستن. این مردم عقب افتاده اصطلاحی هم دارند که وقتی می پرسی چرا زدی؟! می گویند: «روداری کرد»، یعنی به حقوق شهروندی خود آگاه بود و کوتاه نمی آمد. در همین ارتباط اصطلاحات زورگویانه ی دیگری نیز دارند که به طرفی که اصلن نمی شناسند، می گویند: «لبخندت را بدزد»، «دکمه ات را ببند» و ... ولی مردم معمولی عصبی شده، لمپن نیستند، بلکه افسار اعصاب و روان را از دست داده اند.
راهِ چاره در این موارد چیست؟
موارد مختلفی را می توان بر شمرد که به نظر من این دو مورد اصلی ترین ها هستند. 1 - وضع زندگی مردم باید تغییر کند و احساس آسایش و آرامش از همه ی نظرات در جامعه باید پدید آید. آیا با همه ی مشکلاتی که در حال حاضر وجود دارد، این شدنی است؟ بله، به آسانی شدنی ست، به شرطی که هر کسی به حق خود قانع باشد. وقتی جنایتکاران اقتصادی یک شبه هزاران میلیاردی می برند، طبیعی است که بخش بزرگی از مردم کومه نشین شوند. پس تنها راه، اجرای قانون است با تمام قوا و بی هیچ گذشتی علیه کلان دزدان بی وطن.
2 - هر آنچه از شادی مردم می کاهد باید از آن دوری جست؛ عصبیت مردم ما فقط بخاطر شکاف عظیم طبقاتی و بی عدالتی های اقتصادی نیست؛ ناشاد بودن نیز یکی از بزرگترین عوامل عصبیت انسان و جامعه است.
فرزندان شریف میهن، مسئولین عزیزی که هنوز آلوده نشده اید و قصد آلوده شدن را نیز ندارید؛ قبل از اینکه فاجعه ای غیر قابل جبران رخ دهد، طبق قانون اما بسیار بی گذشت سرمایه های مردم غارت شده را پس بگیرید و مفسدان سود جوی غارتگر ضد ایرانی را در هم بکوبید. اگر این کار را همین امروز مکنید، فردا می تواند خیلی خیلی دیر شده باشد. عمل کنید، باور کنید که مردم خسته از شنیدن های بی عمل شده اند. عمل کنید؛ مثلن در قانون برای رشوه گرفتن مجازاتی بسیار سنگین در نظر گرفته شود و حتمن اجرا گردد؛ و ...
چرا رشوه را مثال زدم؟
برای اینکه تقریبن راهِ تمامی جنایات اقتصادی را رشوه و سَهم بَری و دوست بازی(دزد بازی) هموار می سازد؛ وگرنه مگر می توان برای کارخانه ای وام هزاران میلیاردی ستاند و بعد آن را برد و برای سودجویی شخصی - بی هیچ ترسی - در جای دیگری سرمایه گذاری کرد!؟
یک نمونه هم نیست که بگوییم خوب یکی خلافکاری کرده، در همه جای جهان چنین مواردی پیش می آید. نمونه های خلافکاری های بزرگ و غارتگرانه در میهن ما بیشمار است. بسیاری از کلان دزد ها در میهن ما با دوست بازی خود را بطور مصنوعی ورشکسته اعلام می کنند. سالانه ده ها هزار میلیارد مالیات پرداخت نمی شود؛ یعنی پول مردم براحتی به وسیله ی کلان ثروتمندان دزدیده می شود. اما معلم، کارگر، پرستار، کارمند ساده و ... بطور کامل مالیات می دهد. یعنی اول مالیات را بر می دارند و بعد حقوقشان را می پردازند. در قدیم پزشکان ایرانی شرف جامعه و از زیبا اندیشگان ایران زمین شمرده می شدند. اخیرن در گزارشی غم انگیز خواندم که بخش بزرگی از پزشکان مالیات نمی پردازند؛ یعنی آن را از مردم خود می دزدند. وای بر شما! به کجا می روید!؟
شعر سعدی بزرگ را به یاد آورید که می گوید، چو مروارید می پروَرَد و چون سفال می شکند. شعر مولوی بزرگ را به یاد آورید که این ها دانش اثبات شده ی تاریخ اند. مطمئن باشید که صدای شمایان به کوهِ جهان خورده به خودتان بر می گردد. این علم است، نصیحت نامه نیست؛ گرچه نصیحت و اخطار را نیز با خود دارد ترسناک.
به این جنایات ضد میهنی فورن پایان دهید؛ آن ها(مفسدان در کلِ جهان) فقط و فقط یک زبان را خیلی خوب می فهمند و آن این است که قانون بی هیچ گذشتی در بابِ همگان فورن و بسیار ضربتی اجرا شود.
بزرگ خلافکاران و دزدان ضد ایرانی توجه داشته باشند که این زندگی لیثی حبیبی عاشق میهن اما بی یار و یاور و خانواده ی مظلوم او نیست که عده ای نابکار("خودی" و برانداز و ...)1 برای بیشتر پولدار شدن آن را به سیاه چاله و شکنجه گاهی شبانه روزی(24 ساعته) در کشور آلمان بدل سازند؛ اینجا شما با ملتی بزرگ و تاریخ ساز طرفید و سرنوشت خیلی خیلی بدی خواهید داشت. ای کسانی که سیستم های فساد و رشوه و تباهی علیه ملت مظلوم ایران برای بیشتر پولدار شدن به راه انداخته اید، شهامت اعتراف بیابید؛ اعتراف کنید و با جرأت برگردید به مردم؛ مردم بزرگوارند پس این عمل شمایان را حتمن ارج می نهند.
مسئولین شریف و سالم و آلوده نشده، امروز بیش از هر زمانی وظیفه دارند قانون «از کجا آوردی؟» را فورن اجرا نمایند. از نزدیکان خود شروع کنید تا کسی نتواند بگوید «مرگ خوب است اما برای همسایه»؛ وگرنه در بزنگاهِ سیلاب عظیم تاریخی فردا هزاران اعتراف و شفافگویی بی موقع نه فقط دیگر به هیچ کاری نمی آید، بلکه بیشتر تنفر بر می انگیزد. ای کسانی که فساد را پیشه ی خود کرده اید! به این سخنان از جان و دل بر آمده ی یک عاشق میهن و کلِ زمین زیبا، خوب گوش دهید و بترسید تا شاید بتوانید خود را برهانید. هنوز کمی وقت دارید. در ضمن من این وقت را فقط برای انسان های شریف نگذاشتم؛ این تلاش انسانی برای نابکاران خلافکار و غارتگر نیز هست، زیرا انسان قابل تغییر و برگشتن به زیبایی وجود خویشتن است.2
1 - هرگاه مقامات دولتی و امنیتی ایران و آلمان مایل بودند حقایقی وحشتناک و باور نکردنی را بدانند، من آماده ام از جنایاتی عظیم که عده ای "خودی" و برانداز + کسانی دیگر، برای بیشتر پولدار شدن علیه لیثی حبیبی عاشق میهن و عاشق کلِ زمین زیبا، انجام داده اند پرده بردارم. اینجا دست من بسته است؛ اگر بانو نسرین ستوده، و یا آقایان محمد جواد ظریف و سید حسن خمینی، مایل بودند می توانند، مقدمات کار را برای دادرسی انجام دهند. من با دیدی حقوقی عمدن دو فرد طرفدار حکومت را نیز انتخاب کردم تا اگر بانو نسرین ستوده چنان امکانی نیافت، دیگرانی باشند برای این اقدام و روشنگری که امروز بسیار بسیار برای ایران زمین لازم است، «تا سیه روی شود هرکِه در او غش باشد!»
2 - فردی ماسالی به دستور بعضی افراد "ایرانی"، فاسد و نابکار از بیلاروس(روسیه سفید) بار ها به خانه ی من در آلمان زنگ زد و تهدید کرد. تهدیدش از جمله این بود: دختر تو حالا دیگر بزرگ شده، فهمیدی؟ دختر بچه ام آنوقت ده ساله شده بود. خواسته ی او و مفسدان بالادست و دستور دهنده این بود که جنایات انجام گرفته را افشا نکنم. هنوز نام او را در جایی نیاورده ام؛ البته بطور خصوصی نام او و دیگر دست اندرکاران این نابکاری و همه ی جنایات انجام گرفته را نوشته و نزد افراد فراوانی نهاده ام؛ ولی چون می دانم او ساده لوحی کرده و بازیچه و بدبخت است که برای لقمه ای چرب به دام جانیان افتاده؛ تا بحال سکوت کرده ام؛ او را خوب می شناسم که بازیچه ای ست که خود زنی کرده، و دلم برایش می سوزد. او حتی نمی داند که فقط بابیان آن سیه دلی باور نکردنی چه بلایی به سرش آورده اند؛ بار ها به او و چون او اندیشیده ام و دلم سوخته و به خود گفته ام: «تا کی باید ساده لوحان بدبخت و حریص بازیچه ی مفسدان نابکار و جانیان حرفه ای جهان شوند؟ آخر تا کی؟»
و نکته ای بسیار بسیار مهم: این را نیز خوب است خطاب به مسئولین ایراندوست، صادق و سالمی که به ایران فردای یکپارچه و قوی می اندیشند بگویم که بسیاری از این خلافکاران در دستگاه های حساس دولتی و امنیتی یارگیری کرده اند؛ این ها(قانون شکنان و رشوه خواران) را باید شناسایی کرد و فورن برکنار ساخت. آن ها در میان جمعیتی انبوه بشکه ای بنزین به همراه دارند و فندکی که هی باهاش بازی می کنند. از آنجایی که اهل تهمت زدن به مردم نیستم، اگر مسئولینی در سطح پایتخت داوطلب شوند تا بدانند چه گذشته، من در باب بعضی ها از جمله در سطح شهرستان ماسال و سفارت ایران در بیلاروس نشانی مشخص می دهم تا کلی گویی نکرده باشم.
حال برای بسیاری در داخل میهن این سوال پیش می آید که: پس این آزاده مردان و آزاده زنان ایرانی مقیم غرب زمین بوغ اند و هیچ!؟ و آن طرفداران کارگران، زحمتکشان و اهل قلم پس کجا هستند!؟ مگر می شود همه سکوت کنند!؟ و اعضای «کانون نویسندگان ایران» که در اطلاعیه های پر از آزادی خواهی و حق طلبی و عدالتخواهی خود پیوسته از مظلومان دفاع می کنند، در کجای این ماجرا قرار گرفته اند!؟ نکند آن ها نیز مانند حقوق بشر چی ها و بعضی "قلمزنان" نان قرض دِه، فقط از حقوق افرادی خاص دفاع می کنند!؟ اگر اینطور نیست که امیدواریم نباشد، پس چرا جیکشان در برابر پانزده سال شکنجه ی شبانه روزی(24 ساعته) علیه محقق و قلمزنی ایرانی که رسمن به کشور آلمان دعوت شده بود، در نمی آید!؟ آیا باور کنیم که این ها نیز مانند بعضی "طرفداران" خلق نان به نرخ روز می خورند!؟ *
* تا بحال دوبار، یکبار به کنگره ی دوازدهم و بار دیگر به کنگره ی چهاردهم «سازمان فداییان خلق، اکثریت» نامه نوشتم، ولی به دلیل نفوذ افراد ضد ایرانی یا بی تفاوتی به سر نوشت دیگری در مرکزیت آن سازمان، نه فقط کاری نکردند، بلکه حتی جواب مرا نیز ندادند. البته خانم «مریم سَطوت» بار اول چند جمله برایم نوشت که، نامه ی شما برای بچه ها(مرکزیت سازمان) که همینک در جلسه ی کنگره هستند، ارسال شد. بله آن ها لیثی حبیبی بسیار شکنجه دیده و خانواده ی مظلوم او را فراموش کردند، ولی فراموش نکردند حمله به لیبی را تأیید کنند. حمله ای که بعد ها وقتی از اوباما پرسیده شد «بزرگترین اشتباه شما چه بود؟» گفت: «حمله به لیبی.» آیا این همان سازمانی است که روزی بخشی از شریف ترین فرزندان ایران را با خود داشت!؟
بله، می شود همه سکوت کنند، چنانکه شده. نه فقط سکوت می کنند بلکه برای در هم شکستن مقاومت من که حاضر نیستم به بردگی تن در دهم، به دستور اربابان خود، بسیار ناکسانه علیه من قافیه بندی می کنند، "نثر" و "شعر" می نویسند؛ فرایند بازی راه می اندازند و ... و من حق ندارم حتی در همان صفحه ی به اصطلاح طرفدار "آزادی" جواب مزدوران جنایتکار و بیماران حسود و بدبخت را بدهم تا شاید دریابند و به خود آیند که خود فروشی همه ننگ است و هیچ هنر و نام در آن نیست. اما مسئول محترم همان سایت وظیفه ی خود می داند اطلاعیه ی همجنس بازان که دارند کلِ هویت انسانی بشر در جهان را زیر علامت سوال می بَرَند، منتشر سازد. و این در حالی است که به آشکار دیده می شود که آن جریان ضد بشری قصد نابودی ویژگی های زیبای طبیعی بشر را دارد تا دیگر هیچ چیزی برای شریف زیستن، حق طلبی و مبارزه در او نمانَد. کسی که شرف خود را باخته، آیا می تواند مدافع حق و شرف دیگری گردد؟! سوال مهمی ست، نه؟ در همان سایت که بار ها مزدوران دستور بگیر علیه من قافیه بندی کردند و "شعر" و "نثر" نوشتند و من حق دفاع ندارم، یک قوّادِ جنایتکار که ده ها و شاید سد ها دختر بچه ی بیلاروسی را به روز سیاه انداخته، و حداقل یکی از آن ها به نام «لِنا» بدست خود او یا لمپن های دیگر کشته شده، دارد "مطلب" منتشر می کند.
و این را خوب می دانم، رهبر آن جریان سیاسی هرچه که باشد، در هیچ حالی حاضر نیست با پااندازی کثیف و ضد بشر همراه شود؛ حد اقل این ویژگی انسانی را در او خوب می شناسم؛ پس اگر ایشان مایل به دانستن حقایقی وحشتناک و باور نکردنی باشند، آن موجود را به آلمان دعوت کنند تا رو در رو و چشم به چشم سخن خود را به اثبات برسانم تا حق دختران بدبخت شده ی بیلاروس در بحث های اینترنتی لوث نشود. در ضمن آن موجود حداقل در سه جنایت بزرگ دیگر نیز دست داشته که بحثی دیگر است. من آماده ام همه چیز را روشن سازم، «تا سیه روی شود هرکِه در او غش باشد!»
در ضمن جامعه شناسان و روان شناسان و روان پزشکان واقعی(ژرف بین و باسواد) هم خیلی خوب می دانند که چه فاجعه ای با آن تغییرات در روان و اندیشه و جان آدمیانِ بازیچه شده ی بدبختِ همجنس باز پدید می آید، ولی با بی شرمی تمام سکوت می کنند، زیرا می دانند نانِ چربشان به آن سکوت بسته است. اینجاست که دیگر آدم می مانَد چه بگوید.
این افراد به اصطلاح "سیاسی" و "فرهنگی" دو گروه شبه آدم اند(دوپا)، یک گروه خود خواهانه فقط در پی سود خود می باشد و در همان ناراستا فعال است؛ البته افراد این گروه پیوسته در تلاشند فریبکارانه از خود چهره ای دیگر بسازند و نشان دهند، که نیستند. این مردم "زرنگ" با حرف های منحول خیلی خوب فهمیده اند که سکوت یعنی همکاری نانوشته با نابکاران جهان. بسیاری از این ها که زمانی نامه های خود را با واژه هایی مثلِ لیثی مهربان، لیثی بسیار گرامی و دوست داشتنی شروع می کردند حالا دیگر خبری از آن ها نیست! بعضی از طرفداران قرار داد نانوشته ی «سکوت» که پیش از این وقتی مرا در جایی می دیدند گاه دو دستی با من دست می دادند، حالا تلاش می کنند تا جایی که ممکن است با من رو در رو و چشم به چشم نشوند. آیا براستی در اینگونه زیستن اثری از انسانیت و زندگی هست؟ پرسش مهمی ست، نه؟ تو که از توپ مفت اینترنت گلوله های کاغذی پَرت می کنی که بعدن بتوانی بروی و مثلن به مردم خدمت کنی، ولی وقتی همین امروز در نزدیکی خود نمی توانی بیداد وحشتناکی که در تاریخ نمونه ندارد را ببینی، چه انتظاری از تو برای فردا می توان داشت؟
مترس، این پرسش بیداری آور را هر روز بار ها برای خود تکرار کن تا شاید توانست ترا از این همه ریا و زرنگبازی و بیچارگی که بخش بزرگی از آن اکتسابی و جدید کسب شده است نجات دهد.
گروه دوم پروژه های اربابان را اجرا می کنند. یعنی وقتی دستور می رسد از فلان شخص دفاع نمایید؛ سایت ها و رادیو و تلویزیون و ... همه ناگهان نام همان فرد را برجسته می سازند. و اگر بگویی جنایاتی باور نکردنی هم در کنار شما دارد رخ می دهد، همه کر و کور و لال می شوند! این ها همه شان دستوربگیر، مزدور و خائن به انسان و انسانیت اند که حقوق بشر چی ها نیز از همین گروه خائنین خود فروس می باشند؛ اهل تهمت نیستم، نه دو هزار نفر، نه دویست نفر، نه حتی بیست نفر، دو نفر بیایند و بگویند حبیبی ما با تو تا آخر بخاطر حق و حقوق انسان می ایستیم؛ من آنوقت حرف های خود را پس می گیرم و با صدای بلند می گویم: هنوز انسان نمرده! حالا پانزده سال و چند روز است که من دارم برای این "آدم ها"ی "آزادیخواه" عمدن می نویسم؛ و تا به امروز، جمعه اول دی ماهِ 1396 برابر 22 دسامبر 2017 هیچ خبری نشده. پانزدهم دسامبر 2017 رنج و بیداد و شکنجه ی روانی شبانه روزی(24 ساعته) پانزده ساله شد و از این مردگان متحرک و مجریان پروژه های دستوری حتی یک صدا بر نیامد. مگر حقوق بشر برای همه ی بشریت نیست!؟
فعلن همین.
وظیفه ی من چون همیشه گفتن بود، دلسوزانه گفتن، باقی را دیگر خود دانید.
habibileisi@gmail.com
talshdulav.blogfa.com