وَشتَنِ واژه ها

مقاله، خبر، تحلیل، نقد و نکته

«ایرانرود»

 

آنچه در زیر می آید، مصاحبه ای است که به نظرم به خواندن و انتشار آن می ارزد.

 

«گفتگو با آقای علی فراستی

 

گفتگوی سایت «تحلیل ایران» با دکتر علی فراستی
ابولفضل بشیری - خبرنگار

مقدمه:
دکتر علی فراستی لیسانس معماری از دانشگاه هوارد واشنگتن دی سی، فوق لیسانس شهرسازی از دانشگاه پلی تکنیک ویرجینیا و نخستین فارغ‌التحصیل ایرانی رشته ژئوپولیتیک از «مرکز مطالعات و پژوهش‌های ژئوپولیتیک فرانسه» وابسته به دانشگاه پاریس است. ایشان همچنین یکی از مدیران حفاظت محیط زیست در یکی از شهرداری‌های لس آنجلس هستند. از وی ده‌ها مقاله و کتاب به زبان‌های فارسی؛ انگلیسی و فرانسه منتشر شده است.

فراستی همچنین زمانی عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آزاد بود. وی در حال حاضر به عنوان مدرس با دانشگاه ایالتی کالیفرنیا همکاری دارد و در دیدار اخیر دکتر روحانی با نخبگان ایرانی مقیم ایالات متحده آمریکا نیز حضور داشت. دکتر فراستی به همراه تعدادی از کار‌شناسان و متخصصان ایرانی مقیم آمریکا علاقمند به تکمیل مطالعات انجام شده در گذشته در مورد طرح اتصال دریای مازندران به دریای عمان می‌باشند؛ چرا که وی معتقد است که اجرای این پروژه، هشتمین شگفتی دوران معاصر را رقم خواهد زد. با وجود مخالفان زیادی که برای اجرای این طرح وجود دارد، از وی دلایل و انگیزه ایشان را از دامن زدن به بحث در مورد این پروژه پرسیدیم. در ادامه پاسخ‌های دکتر فراستی را به «تحلیل ایران» می‌خوانید.

در ابتدا در مورد طرح ایرانرود (کانال اتصالی دریای مازندران و دریای عمان) و اهدافی که این پروژه دنبال می‌کند توضیح دهید.

طرح ایرانرود در اصل یک طرح ترانزیتی برای انتقال نفت و کالا است. به نظر می‌رسد یک پتانسیلی وجود دارد که می‌توان از این کانال ترانزیت، بخشی از مشکلات آب ایران را هم در درازمدت حل کرد و با انتقال آب به کویر و تبدیل کویر به دریاچه، شاید بتوان اقلیم منطقه مورد نظر را تغییر داد و طبق نظر آقای هومان فرزاد (که مطالعات مفصلی در گذشته در این زمینه انجام داده‌اند) این تغییر اقلیم از نظر ایشان شدنی است. البته ما اطلاعی نداریم که این طرح باعث تغییر اقلیم خواهد شد یا خیر و باید مطالعات بیشتری در این زمینه صورت بگیرد. حداقل چیزی که می‌توان گفت این است که کویر به یک منطقه آبی تبدیل خواهد شد که در آن کشتیرانی صورت خواهد گرفت و بخشی از مسیر ترانزیت از داخل دریاچه‌ها عبور کند و از محل درآمدهای ترانزیتی، هزینه مرمت و نگهداری دریاچه‌ها که بالا خواهد بود تأمین شود.

این یک پروژه خودکفاست و نیاز به بودجه دولتی ندارد. با این فرض دنبال این قضیه هستیم که خود دریاچه به تنهایی مقرون به صرفه نیست و توجیه اقتصادی ندارد ولی اگر دریاچه سودش را از طریق ترانزیت تامین کند، در آن صورت بحث نگهداری دریاچه‌ها دارای توجیه اقتصادی خواهد بود. باید بگویم من فقط نظرات و مطالعاتی که در این زمینه انجام شده را جمع آوری کرده و با زبان دیگری در صدد مطرح کردن آن هستم.

در مورد طرح‌های مشابهی که در دنیا صورت گرفته توضیح دهید و آیا انتقال آب بین حوضه‌ای با توجه به فاصله نزدیک به ۲۱۰۰ کیلومتری این دو دریا از هم آن هم در این وسعت، شدنی است؟

۲۱۰۰  کیلومتر فاصله بین دو دریاست ولی بین این دو دریا، آبی قرار نیست منتقل شود، یعنی آبی از دریای مازندران به دریای عمان و برعکس از دریای عمان به دریای مازندارن ریخته نخواهد شد. این دو دریا ۲۸ متر اختلاف سطح دارند و احتیاجی هم به تبادل آب بین این دو دریا نیست. هدف این است که آب از اقیانوس یعنی آبی که در دریای عمان است، پمپاژ شده و به دریاچه رسیده و آب دریاچه‌ها را تأمین نماید. حداکثر آبی که منتقل می‌شود تا جنوب سمنان خواهد بود تا دریاچه شکل بگیرد. بعد از آن کانال بعدی که آب و کشتی‌ها را به دریای مازندران انتقال می‌دهد با استفاده از آبهای دیگری باید این حوضچه‌ها پر شود. یک فرضیه این است که با آب خود دریای مازندران پر شود یا با آبهای سطحی که وجود دارد. پاسخ را باید در مطالعات آتی جستجو کرد.

مطالعاتی در زمان آقای هاشمی رفسنجانی در ۱۰ جلد انجام شده است ولی ما هنوز تمامی آن را بدست نیاورده‌ایم. شاید آنجا پیش بینی شده باشد که آب آن حوضچه‌های پله‌ای از کجا قرار است تأمین بشود. این‌ها همه مواردی است که باید مورد بررسی قرار بگیرد ولی قطعا آبی از دریای مازندارن به خلیج فارس و برعکس ریخته نخواهد شد؛ مگر آنکه در آینده‌های دور گفته می‌شود که سطح آب دریای مازندران بالا خواهد آمد، در آن موقع می‌توان با توجه به پیامدهای ناشی از افزایش تراز آب دریای مازندران، راه حل‌هایی را پیدا نمود. اما در حال حاضر مشکل جهان بالا رفتن آب اقیانوس هاست و کشورهایی مثل مالدیو و جزایری در جنوب اقیانوس آرام در حال غرق شدن هستند، اگر ما این آب را بتوانیم به کویر منتقل کنیم آن وقت کشورهایی که در خطر غرق شدن هستند در آینده از ما بابت اینکه کمک کردیم تا غرق نشوند، سپاسگزار خواهند بود و اشکالی در این مورد دیده نمی‌شود.

انتقال آب از حوضه‌ای به حوضه دیگر سابقه‌ای تاریخی دارد و در تمام طول تاریخ تمدن بشر جریان داشته است و اتفاقا ما ایرانی‌ها پیشتاز این کار بوده‌ایم. با احداث قنات‌ها آب را از حوضه‌ای به حوضه دیگر به صورت زیرزمینی می‌بردیم تا تبخیر نشود و آب را از رشته کوه‌های البرز به کویر می‌رساندیم و شهر ایجاد می‌کردیم. شهرهای یزد، کاشان و سایر شهرهای اطراف کویر از قنات تغذیه می‌کردند. حتی مناطقی مثل گلپایگان یا در شهرهایی که آب از دل کوه بیرون می‌آید و بعضی‌ها گمان می‌کنند که این امر اتفاقی است، در صورتی که این‌ها قنات‌هایی بوده‌اند که هزاران سال قبل توسط اجداد ما حفر شده و با انتقال آب این شهر‌ها را ساختند و آباد کردند. بخشی از این قنات‌ها امروز به دلیل افزایش بی‌رویه استخراج آب، خشک شده‌اند و دیگر در بیشتر این قنات‌ها آب جاری نمی‌شود.

کانال‌های عظیم آبرسانی که در زمان امپراطوری روم ساخته شد، باعث شکوفایی این امپراطوری و آبادانی شهرهای آن گردید. می‌توان گفت بزرگ‌ترین پروژه آبرسانی در دوره معاصر در کالیفرنیا انجام شده است. در حال حاضر ۷۰ درصد آب شهر لس آنجلس با ۱۲ میلیون نفر جمعیت، وارداتی است و این ۷۰ درصد از سه کانال مختلف می‌آید که تنها یکی از آن‌ها ۸۰۰ کیلومتر طول دارد و از کوه‌ها عبور می‌کند، به این طریق که آب به بالای کوه پمپ شده و سپس به صورت ثقلی به پایین می‌آید و هنوز هم در لس آنجلس از این آب استفاده می‌شود. پس به خاطر آب است که مردم به آنجا رفته‌اند وگرنه خود لس آنجلس آبی ندارد تا این همه جمعیت را تغذیه کند.

در نتیجه انتقال آب همیشه بوده و به عنوان بخشی از تمدن بشر است و هیچ اشکالی هم وجود ندارد که آب برای آسایش بشر منتقل شود و انسان‌ها می‌توانند تمدنشان را در آنجا گسترش بدهند ولیکن انتقال آب در این حجم و ایجاد یک دریاچه با این گستردگی در جهان بی‌سابقه است و اگر این رویا محقق شود، عجایب هفتگانه دنیای مدرن به عجایب هشتگانه تبدیل خواهد شد. نظر خیلی از دوستان این است که ما هم قدرت، هم سابقه، هم تجربه و هم نیروی متخصص در این زمینه داریم، فقط باید یک اراده سیاسی برای ورود به مطالعات تکمیلی به وجود بیاید. البته مطالعات اولیه انجام شده است. باید بر روی طرح‌ها مطالعات دومی (مرحله شناخت) را انجام داد. آن چیزی که تا به امروز انجام شده است مطالعات امکان پذیری بوده که اعلام شده است که این طرح امکان پذیر است، حالا در مرحله شناخت باید بگوییم که چگونه این پروژه انجام بشود. این مرحله‌ای است که ما به دنبال آن هستیم. ضروری است که یک ارگان یا نهاد دولتی بودجه این مطالعات تکمیلی را تأمین کند. امیدواریم در آینده یک انجمن شهروندی بنام «انجمن ایرانرود» متولی پیشبرد این طرح بشود.

در مورد سابقه مطالعات انجام شده، طرحی که شرکت دوتامپ ارائه داده و بر آورد هزینه اجرای این پروژه توضیح دهید.

طبق گزارشات مرکز پژوهش‌های مجلس، تا کنون سه طرح متفاوت ارائه شده‌اند: در سال‌های ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ جمعی متشکل از ۱۳۰ کار‌شناس و متخصص داخلی مطالعات امکان پذیری مقدماتی احداث آبراه کشتیرانی از دریای عمان به دریای مازندران را بررسی کرده و گزارشی در ۱۰ جلد و ۵۰۰۰ صفحه تقدیم نهاد ریاست جمهوری کرده‌اند. این گزارش شامل بررسی‌های جامع جغرافیایی، زمین‌شناسی، مهندسی و تاثیرات زیست محیطی می‌شد و گزینه‌های مختلف ساخت آبراه را مورد بررسی قرار داده بود. در آبان ماه سال ۱۳۸۴ مرکز پژوهش‌های مجلس گزارش تحت عنوان «بررسی امکان پذیری اتصال دریاهای جنوب و شمال کشور» تنظیم نمود. در این گزارش ادامه مطالعات امکان پذیری توصیه شده و این پروژه را جسورانه ولی قابل اجرا دانسته و گفته شده به لحاظ اقتصادی هم قابل تعمق است.

دو طرح دیگر هم از طرف گروه ایرانیان مقیم آمریکا به دولت تحویل داده شد و اسم «ایرانرود» را بر روی یکی از آن طرح‌ها گذاشتند. این طرح‌ها مشابهت‌ها و تفاوت‌هایی با همدیگر داشته و هدف نهایی آن‌ها فراهم کردن امکان انتقال نفت و گاز قفقاز و آسیای مرکزی از طریق خاک ایران، ایجاد یک منبع دراز مدت درآمد، توسعه طبیعی کویر و مناطق محروم مرکزی و جنوب شرق کشور، و رونق اقتصادی ایران است. ما به دنبال این هستیم که این همه مطالعات و زحماتی که در گذشته انجام گرفته به هدر نرود و به یک پاسخ قطعی برای اجرای این طرح برسیم که «آری» یا «خیر».

در مورد شرکت دوتامپ هم باید بگویم که این یک شرکت ایرانی- آمریکایی است به مدیریت آقای فرید سیف؛ این شرکت طرحی را در زمان آقای خاتمی به دولت ایران ارائه کرد که اگر این دو کویر را پر از آب بکنیم، بخشی از کانال ترانزیت خواهد توانست از طریق آن دریاچه‌ها عبور کند. من طرح شرکت دوتامپ را ندیده‌ام ولی با آقای فرید سیف تلفنی در تماس بودم و در جریان طرح ایشان قرار گرفتم. من به ایشان گفتم که اگر همین امروز این پروژه آغاز شود هزینه آن چقدر خواهد بود و ایشان گفت: عددی بین ۷۵ تا ۸۰ میلیارد دلار! اینکه این رقم واقعی است یا خیر را من نمی‌توانم بگویم و باید کار‌شناسان مربوطه نظر بدهند. ولی آیا فن آوری این کار شناخته شده است، قطعا جواب مثبت است. طبق گفته آقای سیف اگر دولت ایران تضمین‌های بین المللی لازم را بدهد، شرکت‌های خارجی برای سرمایه گذاری و فاینانس وارد این پروژه خواهند شد.‌‌ همان کاری که در نیکاراگوئه انجام شد و دولت این کشور ۱۰۰ درصد طراحی و ساخت کانال نیکاراگوئه را با فاینانس بین المللی انجام خواهد داد.

با توجه به شرایط فعلی کشور و مشکلاتی که به خصوص در زمینه اقتصادی با آن روبرو هستیم آیا مطرح کردن این پروژه اولویتی دارد؟

ابدا؛ بنده اصلا معتقد به این نیستم که این پروژه در اولویت کارهای دولت قرار بگیرد. ما یک اولویت اورژانس در حال حاضر داریم و آن هم حل مشکل تأمین آب در شهر‌ها و روستاهاست. بیش از ۶۵۰۰ روستا با تانکر آبرسانی می‌شوند و این به معنای یک فاجعه اجتماعی است. ما باید در ابتدا به تأمین آب روستا‌ها و شهر‌ها بپردازیم، ولی هیچ دلیلی وجود ندارد که ما در کنار اولویت‌هایمان، به یک پروژه بزرگ آبادانی و توسعه ایران فکر نکنیم.

بنده مطمئنم که کار‌شناسان و مسئولین وزارت نیرو و جهاد کشاورزی به جد دنبال حل مشکل آب هستند و این از اولویت‌های اول آنهاست. من حتی دیدم که آقای مهندس می‌دانی (معاون امور آب و آبفای وزارت نیرو) تا ساعت ۹ شب در دفترش مشغول کار بود و این واقعا جای تقدیر دارد که این همه مقامات و مسئولین به فکر مشکل آب هستند. این تلاش‌ها بسیار با ارزش است و مردم باید بدانند که این تلاش دارد صورت می‌گیرد و ما هم هر کمکی به لحاظ همفکری، انتقال تجربه و تکنولوژی اگر بتوانیم انجام خواهیم داد. ولی ما نمی‌توانیم بگوییم منتظر حل مشکل آب آشامیدنی باشیم و بعد فکر کنیم، پروژه‌های بزرگ اجرا شود.


نقشه تقریبی مسیر کانال ترانزیت و دریاچه‌های مصنوعی

این‌ها می‌توانند در کنار هم اجرا شوند و اتفاقا ما به دولت نمی‌گوییم برای این کار نیرو اختصاص بدهد. تمام صحبت بنده با دکتر ستاری (معاون علمی و فناوری رئیس جمهور) و دیگر آقایانی که با ایشان ملاقات داشته‌ام این است که ما نمی‌خواهیم دولت، نیرویی برای این کار اختصاص بدهد، ما می‌خواهیم خودمان متولی بشویم. یک انجمن شهروندی بنام «انجمن ایرانرود» می‌خواهیم راه بیندازیم که پیگیر پروژه باشد. آقای دکتر روحانی بار‌ها در سخنانشان تأکید کرده‌اند که شهروندان مسئولیت بر عهده بگیرند و ما می‌خواهیم کلید این قضیه را بزنیم. ما می‌خواهیم با مساعدت دولت، مسئولیت این کار را بر عهده بگیریم. ما به اندازه کافی کار‌شناس و متخصص داریم که حاضرند داوطلبانه به بررسی مطالعات بپردازند. به نظر من تشکیل این انجمن کار‌شناسی و شهروندی می‌تواند الگوی تمام کشور بشود و یعنی یک انجمن شهروندی متولی یک طرح عظیم ملی بشود.

بسیاری از کار‌شناسان محیط زیست با طرح این پروژه هم مشکل دارند و اعتقاد دارند که اجرای این پروژه تعادل هیدرولوژیک منطقه را به هم می‌زند، با ورود آبهای شور دریا به مرکز ایران، آبهای زیرزمینی در معرض شوری قرار می‌گیرند، با شکافتن کوه‌ها و ورود به کویر، اکوسیستم بسیاری از مناطق دستخوش تغییرات بنیادین خواهد شد و بسیاری از گونه‌های حیوانی و گیاهی نابود خواهند شد، نظر شما در این ارتباط چیست؟

در مورد شور شدن آبهای زیرزمینی و مسائل دیگر باید بگویم که این یک نظریه است و ثابت نشده که چنین مسأله‌ای اتفاق خواهد افتاد، ولی این هم یکی از ده‌ها مواردی است که از دغدغه‌های گروه کار‌شناسی خواهد بود که در آینده تشکیل می‌شود. مثلا اینکه آیا‌‌ همان آب شور منتقل شود یا در ابتدا آب شیرین شود و سپس منتقل شود، بنده نمی‌دانم؛ ولی اولین چیزی که باید به آن برسیم این است که آیا اصلا می‌خواهیم چنین پروژه‌ای را دنبال کنیم یا خیر. اگر قطعا به این نتیجه به عنوان یک سیاست ملی و استراتژیک رسیدیم که این پروژه به نفع ایران است، مرتبه ایران را ارتقاء می‌دهد و منافع بلند مدت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارد، آن وقت باید وارد بشویم و ببینیم مشکلات محیط زیستی آن چیست و برای آن راه حل پیدا کنیم. کار مهندسین پیدا کردن پاسخ برای مشکلات است. چه کسی فکر می‌کرد که می‌توان زیر دریای مانش تونل زد و با امنیت کامل قطار‌ها و اتومبیل‌ها از زیر دریا عبور کنند؟

ما باید اول به این نتیجه برسیم که این پروژه خوبی است یا نه؛ سپس اگر جواب مثبت بود درصدد رفع مشکلات برآییم. بنده از دوستان محیط زیستی می‌خواهم که در این پروژه ورود کرده و با انجمنی که در آینده تشکیل خواهد شد همکاری نمایند و دغدغه‌های خود را مطرح کنند.

شما کانال نیکاراگوئه را مثال زدید که ۱۰۰ درصد اعتبار این پروژه با فاینانس بین المللی شرکت‌های چینی و آمریکایی تأمین شد در صورتی که شرایط کشور ایران با توجه به تحریم‌های بین المللی متفاوت با دیگر کشورهاست، آیا با این وجود باز هم به نظر شما این مسأله شدنی است؟

اتفاقا مسأله بنده همین است. من از زمانی که این بحث را در مطبوعات ایران دامن زدم، بیشترین نقدی که می‌شود در مورد «نشدن‌ها» است و بیشتر نقد منفی است تا مثبت. این ناشی از روحیه عمومی فضای ایران است که مسائل را معمولا از منظر «نشدن‌ها» می‌بینند تا «شدن‌ها».

من به دلیل اینکه در آمریکا زندگی و کار می‌کنم و با فرهنگ آنجا آشنا هستم باید بگویم که در آمریکا وقتی پروژه‌ای و رویایی مطرح می‌شود همه به این فکر می‌کنند که چگونه می‌توان آن پروژه را انجام داد و روی چگونه انجام دادن آن بحث می‌کنند. این در واقع تفاوت فرهنگی ماست.

اصولا مشق نانوشته غلط ندارد. من در فرهنگی تحصیل و کار کرده‌ام که به من می‌گویند بنویس و اگر اشتباه کردی آن را اصلاح کن!

شما لازمه موفقیت آمیزبودن این طرح را در چه می‌دانید؟

اول از همه با توجه به تجربه‌ام از زندگی در غرب باید بگویم اولین قدم اینست که شهروندان ایران بخواهند که این پروژه انجام شود. بدون مشارکت مردم قطعا این پروژه سرانجامی نخواهد داشت. یک جایی بیاییم و به عنوان شهروند مسئولیت بر عهده بگیریم.

ما به عنوان شهروند باید از دولت بخواهیم تا تسهیلات لازم را فراهم کند. بنده در سخنرانی آقای دکتر روحانی، آقای دکتر نهاوندیان و دکتر ستاری در نیویورک بودم. تلاش دولت این است که بخش خصوصی و شهروندان فعال شوند.

به نظر من وقتی این فضا در دولت وجود دارد باید از آن استفاده کرد. من دلیل موفقیت و ترقی جوامع غربی را در این می‌بینم که شهروندان بر کار دولت نظارت کرده و از دولت خواسته‌هایشان را مطالبه می‌کنند.

به قول یکی از خبرنگاران «ما هم متوهم هستیم هم متوقع!» متوهم به اینکه هیچ کاری نمی‌توان کرد و متوقع به اینکه دولت باید همه کار‌ها را بکند. به نظر من اگر شهروندان بخواهند دولت هم همکاری خواهد کرد.

پاسخ شما به منتقدینی که این طرح را غیرعملی و خیال پردازانه می‌دانند چیست؟

من اتفاقا دوست دارم خیال‌پردازی کنم. به نظرم خیلی خوب است که انسان با یک رویای شیرین زندگی کند. طرح کانال مانش اولین بار در سال ۱۸۰۵ توسط یک آدم به ظاهر خیال‌پرداز مطرح شد ولی در سال ۱۹۸۰ اجرایی شد! طرح کانال نیکاراگوئه هم ۳۰۰ سال قبل‌تر از اجرای آن، بیان شد. چه اشکالی دارد که ما هم همچین رویایی داشته باشیم.

ولی از لحاظ عملی بودن این پروژه، باید کسانی که می‌گویند عملی نیست با نظرات کار‌شناسی این گفته را ثابت کنند. دوستانی که می‌گویند نمی‌شود باید دید از چه زاویه‌ای به این طرح می‌نگرند. ما متأسفانه از «نشدن» شروع می‌کنیم و بعد می‌گوییم حالا ثابت کن که «می‌شود». بنده می‌گویم که تکنولوژی این کار وجود دارد و نمونه‌های آن هم در دنیا هست.

در پایان باید بگویم که این پروژه، پروژه شهروندان ایران است نه دولت ایران. مردم ایران و متخصصان و کار‌شناسان اگر فکر می‌کنند که این پروژه خوب است، دست به دست هم بدهیم تا اجرایی شود.

ما هم در خارج ایران حمایت فکری و معنوی برای پیشبرد طرح خواهیم داشت و هر کاری بتوانیم انجام خواهیم داد. «انجمن ایرانرود» هدفش این است که شهروندان و متخصصین را دور هم جمع کرده تا با هم همفکری کنند. کسانی که دغدغه توسعه و آبادانی ایران را دارند دست به دست هم بدهند تا سود این پروژه نصیب نسل‌های آینده بشود.»

 

نظر خوانندگان*:

 

■ در تکمیل آگاهی رسانی دوست عزیزمون در معرفی انجمن و ایمیل و محل جلسات ، به عرض می رساند در راستای آگاهی رسانی بیشتر دو صفحه در فیسبوک نیز با همکاری دکتر فراستی و سایر دوستان برپا شده است ، یکی برای ارائه مقالات در خصوص ایرانرود و دیگری گروه ایرانرود که محلی می باشد برای شنیده شدن نظرات موافق و مخالف که به پیوست لینک هر دو تقدیم میگردد:
https://www.facebook.com/groups/565503586926980/
https://www.facebook.com/pages/ایرانرود/1551878928392928

 

■ با سلام خدمت همه دوستان
تفکر انجمن ایرانرود تجمیع اطلاعات فنی و بررسی همه جانبه طرح (ایرانرود یا سایر طرح‌های آبرسانی) می باشد و هیچ موضع کلی در رد یا قبول طرح ندارد. دست همکاری انجمن به روی همه صاحبنظران گشاده است تا دیگران را از نتایج کارهای خود بهره مند سازند.
برای شرکت در جلساتی که معمولا در دانشگاه صنعتی شریف برگزار می‌شود یا اطلاع از مطالعات که تا کنون در این مورد انجام شده می توانید با انجمن از طریق ایمیل زیر ارتباط داشته باشید:
iranrood.ngo@gmail.com

 

* نظرات محتلفی پای این مصاحبه آمده بود که دو نظر را به دلیل داشتن نشانی با خود، اینجا گذاشتم.

در ضمن دیرتر نظرم را در باب این طرح مفید خواهم نوشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۳ساعت 13:10  توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر  | 

در پای پست پیشین نوشتم: «من دوستم، یک دوست واقعی؛ اگر نبودم، اینگونه نمی نوشتم ...

 

آ که گِرد آییم به گِردِ گِرد ها!*

* من در این دو روزی که گذشت همه به این می اندیشیدم که آیا میان و پایان مقاله را ادامه دهم یا نه؛ که به این نتیجه رسیدم نباید ادامه داد زیرا جامعه ی آشفته ی ما توان شنیدن ندارد. ولی برای اینکه حد اقل بخشی از سخن مورد نظر را نوشته باشم، در زیر نویس شماره ی 1 به بخش هایی از آنچه در دل داشتم برای گفتن را به زودی به زبانی دیگر خواهم آورد.

سلام عزیزان من

و از جمله نوشتم: «اسیر ناخود آگاه خود شدن، و خود را آن دیدن که نیست، خود مقوله ای ست علمی و گسترده که در دو ده کتاب و بیش نگنجد. این بیماری ست. باید خود را شناخت و درمان کرد.»

اینجا روی سخنم با همگان از جمله خودم می باشد.

شاید خیلی از دوستان که علت نوع بر خورد های مرا نمی دانند با خود بگویند حبیبی شاعر و دلسوز، چرا گاه نامهربان است!؟


در حالی که چنین نیست. گاه وقتی من ناچار می شوم هَرای کنان با عزیزی سخن بگویم، آن لحظه مهربان ترین حبیبی ام، زیرا دلسوز ترین ام. خیلی از مردم ضربه خورده ی به ظاهر مهربان، مهربان نیستند، آنها می ترسند، پس ماسک بر چهره ظاهر می شوند. یعنی اگر قدرت داشتند شاید داعشی ها می کردند باور نکردنی.

آیا آنها مقصر اند؟

نه، نه چندان.(به این سخن بسیار مهم باز بر می گردم)
اصلن هم برایم مهم نیست که طرف نفهمد من نسبت به او بسیار دلسوز و مهربان و حتی فداکارم. زیرا امکان آگاه سازی همگان همیشه وجود ندارد؛ حد اقل در لحظاتی از تاریخ وجود ندارد. پس او را باید به گذر زمان سپرد، زیرا نادرستی دریافت مشکل اوست که دریافتی غلط و یا ناقص از شخصیت و کنشِ افراد گوناگون دارد. یعنی فریاد یک چاقو کش پست اندیش با فریاد دلسوزانه ی بیدار کننده ی یک دوست یکی گرفته می شود. زیرا هر دو را فریاد می بیند و توان تشخیص چرایی و محتوای آن دو فریاد را ندارد. و تو وقتی نزدیک می گردی که توضیح دهی، قوشون خاطرات بد گذشته ی او - ذخیره شده در ناخود آگاه و خود آگاه او - فورن سنگر بندی می کند و شلیک می نماید و به توی دوست و برادر و رفیق و دلسوز و انسان بی نهایت مهربان  اجازه ی این را نیز نمی دهد که کار خود را بکنی. پس تلاش می کند در کار توی انسان فدایی انسان خرابکاری کند تا راه بر تو بسته گردد، تا نتوانی بیش از این پیش روی نمایی. اغلب پشت سر یک پرونده ای هم جور می کند برای ضربه زدن بیشتر.

راستی چرا او این کار را می کند؟!(به این پرسش مهم باز بر می گردم)

ولی کسی که در اوج مهربانی، در «مولوم» اندیشه ی خود قرار دارد، پی ی همه ی اینها را پیشاپیش بر تن خود مالیده. زیرا قبل از دعوا تصمیم گرفته مفیدترین دوست باشد. پس اگر خشم بر انگیزد و برای خود دشمن تراشی کند، بر آن آگاه است.

آیا من از داشتن دشمن خوشم می آید؟
نه، هرگز.
پس چرا گاه برای خود دشمن می تراشم!؟

برای اینکه راه دیگری برای خدمت به مردمان از جمله دشمنان خودم ندارم. پس بناچار تأثیر گذار ترین را انتخاب می کنم. این مثل آن است که تو به جنگ صدام بعثی می روی و می دانی که او تا دندان مسلح است، و می دانی که داری با بخش بزرگی از جهان می جنگی، ولی بخاطر میهن و مردم خود و کلن انسانیت می روی به جنگ. تو عاشق جنگ نیستی؛ این جنگ می تواند برایت بسیار گران تمام شود؛ ولی با این حال می روی. یعنی بر ضد خود بخاطر کل زیبایی عمل می کنی. آیا تو ضد خود هستی که به جنگ بزرگترین قدرت های جهان رفته ای که در مرز ایران و عراق جمع آمده اند؟
نه، هرگز.
پس چرا می روی!؟
برای اینکه آگاهی بدین که اگر نروی، آن قدرت ها با دست پلیدی به نام صدام بعثی خاک سر زمین ترا تسخیر می کنند و مردمان ترا اسیر می گیرند و دختران ترا بی ناموس می کنند و بعد در مثلن سوسنگرد میهن ات زنده زنده در چاله هایی که برای این کار کنده اند می ریزند و رویشان را با خاک پر می کنند و بدین وسیله هَزاران آرزو دفن می گردد. پس می بینی که «فهمیده» ی وجود آدمی گاه چاره ی دیگری ندارد. او از ویرانی و نیستی بیزار است؛ زیرا عاشق زندگی ست؛ زندگی ای که بی نهایت زیباست؛ و به قول آن گرامی شاعر:

«آنقدر زیباست این بی بازگشت
 کز برایش میتوان از جان گذشت»

اینجا خشم آدمی همان قشون دشمن است بر علیه خود او و هم بر علیه تو که رفته ای با او دوستی کنی با عریان نمودن اش؛ و او که تمام عمر تلاش کرده با ماسک زندگی کند، هر طور شده به جنگ با تو بر می خیزد، و این جنگ ادامه دارد تا زمانی که تو خشمگاه او را تسخیر کنی و زهر قوشون خاطرات پلید و سیاه - کودک درون - را با رنجی بی حد شستشو کنی با مهربانی ای که بناچار آمیخته است با هَرای؛ و در چنین لحظه ای تو را می توانند نامهربان ببینند و تعجب کنند. و حتی به تو تهمت دو رویی بزنند. ولی تو چون برای هدفی مقدس به سوی زلالیت روانی، و می دانی که فحش یا انشای بی مزه ی طرف مقابل و کفه ی کُنش تو، یکی سر بر آسمان دارد از بی چیزی و دیگری بر روی زمین است از سنگینی. پس به این نمی اندیشی که ممکن است بر علیه تو قضاوت نادرست کنند؛ بلکه به نتیجه ی کار پر از مهربانی و دلسوزی خود چون مولوی بزرگ وشتن کنان ره می پیمایی در زلال اندیشه. و به خود می گویی: اگر در این میان بر علیه من قضاوتی صورت گیرد، مشکلِ قضاوت کننده است، نه مشکلِ من. پس خود را سرگرم چنان قضاوت هایی نمی سازی.

چرا نمی سازی؟

برای اینکه آگاهی.

راستی چرا بسیاری از قضاوت مردم می ترسند؟

برای اینکه نمی دانند اصلن مهم نیست. مهم نتیجه ی کار است. من که نمی توانم بخاطر کسی که هر لحظه از نهان او خشم و خروش که یادگار دوران کودکی اوست بر می خیزد و تشکیل دادگاه صحرایی می دهد، تمام فکر و ذکر خود را مشغول دارم. البته تا حدی که ممکن است تلاش می کنم برایش توضیح دهم، ولی اگر گیرنده ای بسیار ضعیف داشته باشد، من کار خود را می کنم.

بی هیچ تردید چنین کسی فورن از خود دفاع می کند.

چرا؟

برای اینکه اصل و پایه ی فکر او غلط است.

آیا او به این غلط وجود خود آگاه است؟

نه، نیست.

چگونه؟

بدین صورت که آن خاطرات در نهانگاه پنهان ما خفته اند سیاه و سگ.

یعنی وقتی که بهانه ای پیدا کرده از اعماق به سطح می آیند، او را خبر نمی کنند. این خاطرات ناجوان ترین نزدیکان هر انسانی هستند. خاطراتی که پیوسته، یعنی ناگسسته تلاش می کنند از انرژی هستی تو بنوشند و تو را از پای در آورند. دشمن جانی تو اند. خاطراتی که واژه ای به نام تشکر در واژه نامه ی فرهنگ آنها نیست.

آیا خشم همیشه با فریاد همراه است.

نه، ولی در بسیاری از موارد فرمانده است؛ و این در حالی است که صاحب خشم بسیار گاه تلاش می کند اثرات آن بر چهره اش دیده نشود.(به این سخن مهم باز بر می گردم)

یک انسان علمی دلسوز نیز در دشوار کار خود چنین حال و هوایی دارد. یعنی وقتی به جنگ زشتی درون کسی می رود و برای خود حتی دشمن می سازد، عاشق دشمن آفرینی نیست، بلکه او یک فدایی است. آگاهانه خود را به خطر می اندازد تا شاید کسی را نجات دهد. مثلن احساس می کند کسی بر لبه ی پرتگاهی ایستاده و قصد نابودی خود را دارد؛ در ضمن سلاح گرم و یا سرد نیز به همراه دارد؛ یعنی خطرناک است. و او به کودک اش، به زنش اش و نزدیکان اش می اندیشد چنان، که اشک در چشمان مهربان اش دیده می شود. پس چاره را در این می بیند که هر طور شده نزدیک شود و مشتی محکم به او بزند تا از پرتگاه دور اش سازد. و او بی خبر از درون مهربان تو، ترا دشمن می بیند، پس تلاش می کند به تو ضربه بزند. و برای این کار حتی بر علیه تو شاید زشت ترین دروغ ها را بگوید، و یا بی مزه ترین سخنرانی ها را بنماید حیله گرانه آن پشت وقتی که امکانی می یابد. و تو که به جنگ او رفته ای برای نیکو کاری، چون آگاه به کار خود هستی، تلاش می کنی برای نجات اش بر او مسلط شوی. و وقتی بر او مسلط شدی، و او را از پرتگاه دور کردی، او نعره زنان می گوید ولم کنید تا بدَرَم. زیرا شناخت ضعیفی از تو، از درون تو که یکی از مهربان ترین آدم های روی زمین هستی دارد. و تو اصلن برایت مهم نیست که او به تو توهین کرده، ناسزا گفته و ... بلکه خوشحالی که انسانی با تلاش تو از پرتگاه دور شده؛ و آن کار خود را یک پیروزی بزرگ به سود انسانیت به حساب می آوری؛ و برای نعره زن هم دل می سوزانی که نمی داند تو بخاطر او خود را به خطر انداخته ای و فداکاری ای کرده ای که هر کسی حاضر نیست در حق دیگران بنماید. زیرا خیلی ها نمی خواهند که دشمن داشته باشند؛ یا وقتی برای دیگران بگذارند. ولی این ها برات خیلی مهم نیست، مهم این است که تو نگذاشتی انسانی خود کشی کند و اندوهی بزرگ را نصیب خانواده، دوستان و خاطره ی جامعه ی کیشور خود و کل جهان گرداند. تو نعره و فحش او را در ترازوی دقیقی که رنج زندگی به تو فروخته به قیمتی بسیار بسیار گران، که تو را وجدان زمانه ی خود ساخته، می نهی و می بینی که کفه ی فحش بساط او سر به آسمان می زند حقیر و بی وزن، و این در حالی است که کفه ی مهربانی بر روی زمین است. و خوشحال از این اتفاق که مهربانی بر زشتی پیشروز شده در درون خود جشن می گیری با اردوی جان، در جهانِ میلیارد ها سلول در تو نهان که با رشته های اعصاب می برند از سر فرمان.  و هم متأسفی که طرف ترا در نیافته، ولی وقتی به ترازوی نتیجه می نگری لبخندی زده می گذری. بی آنکه گره مند(عقده دار)، شوی. و این هنر بزرگ یک انسان علمی خردمند است. در غیر این صورت بهتر همان است که پا به میدان مبارزه با زشتی مگذاری؛ زیرا گرچه تو کاری نیک کرده ای ولی این میان روان تو نیز چنان گِل آلود آن در گیری می شود که دیگر قابل شستشو نیست؛ و یا اینکه بسیار دشوار است شستشوی هستی روانی گِل آلود شده ی تو.

و متأسفانه این میان آدمیانی که با آنها سر و کار داری اغلب استعداد تشخیص فرق چاقوی جراح و چاقوی یک چاقو کش بی فرهنگ را ندارند، پس برای راندن و زدن تو هر کاری می کنند! و تو دلسوزانه افسوس می خوری، ولی چون می دانی برای ساختن هستی و نه برای ویرانی، آن اندوه و نا دلپذیری را تحمل می کنی و در مقایسه با هدف نیک خود به آن می نگری تا از وزن آن نامطلوب بکاهی، و می کاهی. و به این رسیدن هنری بزرگ است؛ و اگر به این رسیده ای بدان که از بزرگانی. بزرگ او نیست که چندین بانک دارد؛ یا چند مدرک تحصیلی دارد؛ یا فرزند فلان آدم بزرگ است؛ بزرگ اوست که توان چشمه شدن را داشته باشد.

چشمه روان است و زلال و زاینده؛ چشمه توان بخش و آرامش بخش است، که برای هر یک از ویژگی هایش می توان دوسد صفحه و بیش وَشتَن واره نوشت. این است که انسانِ چشمه شده، دیگر فقط برای خود نیست. شادی او، شادی همه ی مردمان است؛ و اندوهش نیز چنان باشد. انسان چشمه شده، ره به سوی بیمرگی دارد؛ و به همین خاطر است که ما فردوسی، مولوی حافظ، نظامی، بیدل، سعدی، نیما و دیگر بزرگان ایران و جهان را اصلن مرده نمی پنداریم. و این یک خیال نیست؛ زیرا آنها در زندگی ما براستی حضور دارند.

آیا همگان این توان عظیم را دارند؟

نه، ندارند؛ ولی با خود شناسی عمیق و بی تعصب می توان به آن رسید. گاه برای چشمه شدن باید همه ی عمر یا بخش بزرگی از آن را در رنجکده ی این جهان پُر از بی انصافی و بیداد بگذاری برای آموختن و مبارزه با زشتی و از جمله زشتی وجود خود.

دریافت این سخن برای تالش زمین ما و کل ایران امروز بسیار مهم است؛ بسیار بسیار مهم است؛ پس در ادامه باز به آن بر می کردم.

من در این بیش از ده سال فعالیت در جهان اینترنت در خارج و داخل میهن تلاش کرده ام  اینگونه با انسان ها و خودم روبرو شوم. در مواردی کسی مهربانی مرا درنیافته، و من هم فشار زیادی نیاورده ام که او بداند که من دوست اش هستم؛ و شاید بهترین دوست اش؛ زیرا بسیار گاه باید به مرور زمان سپرد. و آن دریافت در آدمی اگر رخ دهد، عمیق ترین و زیباترین دریافت است؛ و در نتیجه ماندگار ترین می باشد.
در این سال ها که از خواب و گردش و تفریح خود زده ام تا شاید ذره ای و بیشتر مفید جامعه ی بشری باشم، موارد بسیار نادری وجود دارد که طرف مقابل توان دریافت کاملِ حال و هوای مرا داشته. او توان آن را نداشته که بداند مشتی که به او زده شده، برای دور کردن اش از پرتگاه بوده و نه برای دشمنی کردن. یعنی آن کنش در اوج دلسوزی صورت پذیرفته.

اغلب چنین توانی نبوده. گرچه بر خورد ها گوناگون دیده شده. یعنی یکی دریافته و حبیبی را فداکار دوستی کمیاب دیده؛ و دیگری گرچه توان دریافت نداشته، ولی نتیجه ی آن دلسوزی را هم نتوانسته منکر شود. گرچه همیشه انصاف کافی و شهامت اعتراف نیست، ولی در پیشگاه خود حد اقل آگاه می گردند که این تلاش ها از روی خود خواهی و یا سر گرمی نیست که کسی از خواب و زندگی شبانه روزی خود می زند و می نویسد در گذر از آتش؛ و این در نیافتن طبیعی است زیرا حال و هوای گذر از آتش را فقط از آتش گذشته می داند.


و خیلی خوب می داند که داشتن دشمن اصلن خوب نیست، ولی این را نیز نیک می داند که اگر عکس جریان شنا نکند، او نیز به همراه دیگران با این رود پر شتاب گِل آلود به باتلاق نیستی می ریزد، پس گرچه بروز نظرات اش برایش گران تمام می شود، ادامه می دهد تا زلالیت؛ تا چشمه واری؛ زیرا کار اش داروی تلخ طبیعی است که چهره ترش کردگی را با خود دارد. ولی او آگاه است که چهره ترش کردگی جاودانه نیست، اما اثر نیک زیرفُون سخن، ماندگار و تحسین بر انگیز است. و این جبهه ی جنگِ انرژی بَرِ نفس بُرِ پُر خطر آنجایی نیست که او می خواهد، ولی زندگی این را پیش رویش نهاده و گفته خوش ات نمی آید؟ آب سرد بنوش؛ این سهم توست! و بدان که سهم خود را همیشه تو انتخاب نمی کنی.
و در چنین لحظاتی حافظِ جان اش به همراه خیامِ نهان اش مولوی هستی او را گاه شاد و رقصان، گه غران می کشانَد به میدان.
هر کسی بیتی می خواند و یا نکته ای می گوید؛ تا اینکه نوبت به حافظ وجود آدمی می رسد و او همه ی حرف ها را، تکرار می کنم: همه ی حرف ها را در یک مصرع می زند اینگونه: «آسمان بار امانت نتوانست کشید»، تا برتری انسان را چنان به نمایش بگذارد که همه - دوست و دشمن - بگویند: از این زیباتر نمی شود!

تکه ای از منظومه «صبور» - در این منظوه دریا خواهر من است.

...
به خواهرم سپرده ام
به هر بهار
به وقت کار
که رنگِ لاله می شوم
حریق و شعله می شوم
به جان من ترانه هاست
صدای من نه پچ پچ است
به دور تر کرانه هاست

به گوش من
یکی زند
چو سیلی بهار و رعد
به گوش آسمان مست
یکی شود بلند و پست


که سازشان شکسته باد و رقص من!

بخاطر این ترانه بود
نه باور زمانه بود
دریغ که این فسانه بود.

من صبورِ روزگار
به یاد او، به یاد گل به یاد یار
در این کرانه بیقرار!

پس کنش دلسوزانه ی آدمی بخشی از سر نوشت اوست؛ زیرا او - انسان - بسیار عظیم است چنان، که نمونه ی آن پیلتن یافت می نشود. و به همین خاطر این سنگ عظیمِ رنج که بر شانه دارد از روی آگاهی اوست، زیرا او میداند که:
 «آسمان بار امانت نتوانست کشید --- قرعه ی فال به نامِ منِ دیوانه زدند»

خوش به حال آنانی که شعر بزرگترین شاعر جهان را فرا تر از سطح و وزن و قافیه می بینند. حکمت و ژرفای شعر او بسیار گاه چنان است که گویی بی پایان است.


ادامه

زیر نویس 1 - قصد داشتم در ادامه ی مطلب به چرایی بعضی بحث های کاملن انحرافی که در منطقه ی ما پیش می آید و هم در باب مظلومیت تالش زمین و ویرانی طبیعت بهشتی آن با دلایل کافی بطور گسترده بنویسم و بسیاری از مسایل را اینجا ریخته روشنگری کنم؛ ولی بگذار فعلن بمانَد زیرا این موضوع بحثی خیلی گسترده تر از این ها را می طلبد.

پس فعلن به همین بسنده می کنم؛ ولی آنهایی که در ویرانی منطقه ی ما دست دارند باید بدانند که یک روز در تالش هم قانون اجرا خواهد شد و باید جواب بگویند. آن روز بی هیچ تردیدی فرا می رسد؛ و همانطور که نماینده ی محترم مجلس آقای توکلی با نگرانی در گزارش خود آورده بودند: «فساد در ایران سیستمی شده»، که یک روز مردم ایران با اجرای قانون، سیستم مفسدان اقتصادی که بیرحمانه مشغول غارت و رشوه خواری و رشوه دهی هستند را بی هیچ تردیدی در هم خواهد شکست.

پس تالش های میهن دوست، تلاش کنید که آلوده ی این حرکت ضد میهنی نشوید، زیرا فردا باید در برابر قانون جواب داد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ساعت 11:44  توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر  | 

«ما اهل غیرت هستیم و نه اهل غارت»(رییس جمهور ایران، دکتر حسن روحانی)


سلام دوستان

«اسرار» روزنامه ی سراسری صبح ایران، امروز در صفحه اول خود از قول رییس جمهور، دکتر حسن روحانی چنین نوشت:

«ما اهل غیرت هستیم و نه اهل غارت»

جناب رییس جمهور سلام بر شما
ما نیز همین را از شما انتظار داریم و به همین خاطر فریاد خود را از دست غارتگران و قانون شکنان بلند کرده ایم تا اهل غیرت بشنوند و به داد مردم غارت شده ی ما برسند.

ما تالش ها نیز مردمی اهل غیرت و تا ژرفای جان ایراندوست هستیم و دلمان برای میهنِ هشت سال جنگ تحمیلی دیده، و تحریم زده و هم به دست ویژه خواران، قانون شکنان، وامچی های میلیاردی بی وجدان، رشوه خواران، و دیگر سو استفاده چی ها غارت شده، سخت می سوزد.
طبیعی است که شما این غیرت تالشی و میهن دوستی ما را نیک و بیش از هر کسی دریابید زیرا آداب فرهنگی کرانه ی شما به ما بسیار نزدیک است. تا همین چند ده سال پیش مردم استان سمنان با نوعی تالشی سخن می گفتند و حالا گرچه فقط بعضی پیران آن سامان هنوز تالشی حرف می زنند ولی غیرت مشترک ما جای خود را همچنان حفظ کرده. و ما انتظار داریم در باب حفظ زبان ما که زبانی مادر است و زمانی زبان مادری شما نیز بود؛ و هم در حفظ جنگل های محدود ما که به دست غارتگران و قاچاقچیان چوب نیمه ویران شده است، به منطقه ی مورد ظلم قرار گرفته ی تالش کمک کنید و منطقه ی بهشتی ما را حفاظت شده و توریستی اعلام کرده و در همین راستا برای اشتغال زایی اقدامات لازم را انجام دهید.

و در باب برنامه ریزی ها و بر شمردن امکانات بالقوه ی منطقه، ما نیز می توانیم با شناختِ دقیقی که از منطقه ی خود داریم، پیشنهادات خود را بطور بسیار مشخص و نه با انشا نویسی های آنچنانی مرسوم ارائه دهیم تا شاید بکار آید.
تالش ها دارای بُنِ فرهنگ کهن ایرانی یعنی خرد گرایی هستند که شاهنامه ی جاودان فردوسی بزرگ بر آن استوار است. و این مردم وقتی این ویژگی زیبای فرهنگی خود را با استعداد های خود در هم می آمیزند با حد اقل امکانات موجود اغلب جایگاه اول را به خود اختصاص می دهند. چنانکه پنیر تالش در کل جهان جای اول را دارد. منِ دور جهان گشته بی هیچ تعصبی این را به تجربه ی شخصی می گویم. تالش ها مردمی بسیار با استعداد، خردمند و دلیر اند و حیف است که از آنان برای ساختن منطقه و میهن آنطور که باید استفاده نشود و ثروت های طبیعی زیست گاه شان پیوسته مورد غارت قرار گیرد در قانون شکنی های خشن سود جویان، ویژه خواران، و ریزه خواران کفزنِ شان.

در زمان جنگ تحمیلی دلیران تالش داوطلب به پشت جبهه ی دشمن می رفتند و برای میهن اخبار و عکس های لازم را می آوردند. - این بر می گردد به زمانی که هنوز پهباد های عکس گیر در جبهه ها به راه نیفتاده بود؛ پس، دلیران ماسال کار دوربین پهباد ها را برای وطنِ به خطر افتاده ی خود می کردند و بدین وسیله بخاطر میهن به استقبال مرگ می رفتند. از جوانان دختر و پسر تالش بهترین ورزشکاران از جمله ورزشکاران رزمی را می توان پرورش داد، در حالی که توجه لازم و کافی به آنها نمی شود. فقط بعضی ها با تلاش های شخصی، خود را به جایگاهی می رسانند، و چنین امکاتی را طبیعی است که بسیاری از جوانان با استعداد ما ندارند. در تالش امکانات برای عموم مردم ناچیز و اغلب در حدِ درجه سه است. هنوز تیم های فوتبال به سبک قدیم، افتان و خیزان برای خود تلاش می کنند. هنوز یک مربی دست اول کشور در اختیارشان نیست. به همین خاطر این مردم با استعداد یک تیم فوتبال درجه ی یک در سطح کشوری را دارا نیستند. شما نیک می دانید که تیم فوتبال، والیبال و ... را فقط استعداد نمی سازد، بلکه مربی درجه ی یک و آموزش درست نقشی اساسی دارد.

 در تالش، انواع کارگاه های کار های دستی را می توان راه انداخت. با یک هزارم چوبی که قاچاق می شود و یا خمیر می گردد، می توان چند ده برابر بودجه برای منطقه ایجاد کرد با کار های دستی چوبی و ...

همینک در روز های تعطیل از سرتاسر میهن و گاه حتی از خارج از کشور مردم فراوانی به تالش می آیند تا کنار جنگل ها، چشمه ساران و هم در ییلاقات اش بیاسایند. بجای نابودی پارک جنگلی «گیسوم» و جنگل های تالش می توان حاصل کار های دستی را به توریست ها فروخت؛ و حتی به نقاط دیگر کشور صادر کرد که بازار بنجل های وارداتی شده اند. می توان سر گذر گاه های شلوغ صندوق های ویژه گذاشت برای سازندگی منطقه. همینک روز های تعطیل جاده های تالش زمین مانند روز سیزده بدر ایرانیان شلوغ می شود. از این همه امکانات می توان سود جست و منطقه را ساخت بی هیچ ویرانگری ای. می توان ده ها کارگاه تولیدی و  مغازه های کوچک و بزرگ برای فروش تولیدات کار گاه های صنایع دستی و صنایع  دستی ظریفه ایجاد نمود. می توان و باید عموم مردم منطقه را در این تولیدات شریک ساخت که حق مُسَلَّم شان است. گلیم و جاجیم تالش ها در کل جهان جای اول را دارد. جاجیم های ابریشمی بافته شده در کارخانه ی رضا تالشی - مَشتَه رضا لیپایی و یا رضایف - که نزدیک به سد سال پیش بافته شده، هنوز در بعضی خانه های ماسال یافت می شود؛ و هرچه که می ماند زیباتر می گردد.

این کوتاه، مقدمه ای بود برای آغاز؛ که گفتنی از این دست بسیار است.

ایران دوستان و دلسوزان میهن، به کمک منطقه ی ما بشتابید تا آن شود که باید.

این کار مایه ی شادمانی و رضایت خاطر همه ی ایرانیان خواهد بود زیرا منطقه ی تالش همینک یکی از بزرگترین میزبانان هموطنان است چنان، که گاه جای خالی برای ماندن و خوابیدن یافت نمی شود. در حالی که با ایجاد هتل های مختلف بزرگ و کوچک می توان براحتی این مشکل را حل نمود و سود های سرشار نیز بدست آورد؛ یعنی سرمایه ی گذاشته شده فورن جواب می گیرد. 

و فراوان پیشنهاد از این دست می توان نمود تا دیگر جنگلی بریده نشود و مفیدِ حال ایران عزیز ما گردد که در ادامه ی نابودی جنگل ها، خشک سالی های پی در پی و زدن چاه های عمیق فراوان که می توان به آنها دامچاله های مرگ برای طبیعت ایران نام نهاد، سد سازی های بی رویه و ... بیابانی شدن بیشتر تهدید اش می کند، و این تهدید را می توان و باید محدود ساخت. باید نه فقط به کل جنگل، بلکه به هر درخت چون موجودی زنده و مورد احترام نگریست، و سایه سار اش را چون «نسا»ی ایرانیان کهن، عزیز داشت. باید در سرتاسر میهن که بیابان شدن، و آن هم از نوع آفریقایی آن، تهدید اش می کند، به انقلابی سبز دامن زد. در ایران زمین باید هر درخت حرمت بیابد آنگونه که عرب شتر را نفر نامید. همه ی اینها شدنی ست، یعنی موضوعاتی خیالی نیست؛ فقط باید خواست تا برای اجرا آغاز شود؛ وگرنه یک لحظه تصور کنید: خوب دو پنج سال دیگر هم جنگل های باقی مانده را بریدند، بردند و خوردند، بعد چه می شود!؟

از سوی دیگر بعضی از همان شرکت ها که پرونده ی خرابی ندارند می توانند در سازندگی نوین تالش زمین دست داشته باشند، مانند ایجاد کار گاه ها، هتل سازی ووووو

پس، باید به فکر برنامه های بلند مدت برای ایجاد شغل در منطقه بود، و این نباید به قیمت ویرانی منطقه صورت گیرد؛ بلکه باید در جهت سازندگی و آبادی سودآور باشد.

  

+ نوشته شده در  دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۳ساعت 0:58  توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر  |