وَشتَنِ واژه ها

مقاله، خبر، تحلیل، نقد و نکته

مَنگُفتی در سایت «حقوق معلم و کارگر» - http://bield.info و مطالبی دیگر

 
نشانی دیگر وبلاگ ها:
 
امروز مطلبی را از جناب صالح نیکبخت - وگیل دادگستری، در ادامه ی این پست قرار دادم. حق است که مسئولین به آن توجه ویژه نمایند؛ زیرا نوشته ای ست از روی میهن دوستی، حکیمانه، دلسوزانه و رهگشا.
 
در همین راستا دیروز 30 شهریور منگفتی در خارج از میهن نوشتم که آن را نیز به ادامه ی نوشته ی بسیار مفید ایشان می افزایم.
لیثی حبیبی - م. تلنگر

توضیحی را خیلی لازم است اینجا بنویسم و آن این است که این تروریزم دولتی که در آلمان دست به جنایاتی بی سابقه و باور نکردنی زده، ربطی به مردم شریف و با فرهنگ آلمان ندارد. این مردم، بسیار با فرهنگ و منظم می باشند. همین مردم سختکوش بودند که از ویرانه های جنگ این کشور پر از آبادانی را ایجاد نمودند. این همه جنایات باور نکردنی که در حق من و خانواده ی من با همکاری حقوق بشر چی های مزدور و بی نهایت بیرحم، فرایند بازان، و دیگر خود فروختگان در این کشور رخ داده، نوعی تروریزم دولتی است. همین نوع از تروریزم را در خیلی از جا ها از جمله در شهرستان ماسال بر علیه من و خانواده و دوستان و نزدیکان من به اجرا در آوردند که دقیقن کپی برداری شده از تروریزم دولتی آلمان است. اهل تهمت نیستم؛ پلیس آلمان با حضور مقامات دولتی آلمان و ایران و همه ی داوطلبان جلسه ی عمومی علنی بگذارد تا سخنان خود را با گواه های بیشمار و تکان دهنده به اثبات برسانم، تا بدین وسیله از شرف مردم شریف آلمان که به وسیله ی خائنین لکه دار شده نیز اعاده حیثیت شده باشد. «این گوی و این میدان»، «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!»
 
 اشک ز بیداد عشق پرده گشا می شود - فهم معما کنید، آبله وا می شود
جوهر اهل صفا سهل نباید شمرد - آیینه گر قطره ای ست، بحر نما می شود
(بیدل دهلوی)
 
سلام دوستان
نوشتم دشمنان این سر زمین در داخل ارگان های کشور عامل نفوذی دارند و به وسیله ی همان ها مزدوران خوذ فروخته ی حقوق بشری در خارج از کشور بودجه می گیرند. یعنی این بگیر و ببند ها تأمین کننده ی بودجه ی خائنینی چون لاهیجی ها، شیرین عبادی ها، گنجی ها و ... می باشد.
طبیعی است که دشمنان این سر زمین در داخل نمی آیند در لباس دشمن ظاهر شوند، کلی برای نابکاری خود آیه و حدیث یاد گرفته اند برای همین روز ها. همین دشمنان ایرانیان هستند که رنجِ فقر و بیداد زیر خط فقر را اصلن نمی بینند؛ وظیفه دارند که نبینند، ولی عمدن یک تار موی زنی را می برند زیرِ ریزبین(میکروسکوپ) و می گویند خداوند در آن دنیا هزاران سال آن ها را خواهد سوزاند. آیا همه ی کسانی که در این خطه ی فراموشی فقر و غارت و بیداد در حرکت اند، خائن به این سر زمین می باشند؟ طبیعی است که جواب خیر است، ولی تنظیم کنندگان این انحراف بزرگ ضد ایرانی و ضد انسانی خود فروخته و وابسته به دشمنان این سر زمین اند. سازمان ضد بشری و ضد ایرانی و غیر ایرانی حجتیه حالا کجاست که می گفت وارد شدن به کار دولتی و سیاسی حرام است و خمینی کافر است. حالا همه ی آن ها در پست های بسیار مهم رسمی و نیمه رسمی، به دستور اربابان، خود را جا زده اند و هدف این است که ایرانیان ره گم کنند و ترقی و پیشرفت و اهداف مردمی مردم ایران این میان گم شود.
 
فرزندان شریف و ایراندوست این سر زمین! بدانید و آگاه باشید که دارند برای میهن ما آش های خونینی می پزند، بهوش باشید و نیرو را برای "تار های مو" خرج مکنید، دارند شما را مشغول می سازند تا در مسیر اهداف ویرانگرانه شان قرار گیرید. دارند به کمک بعضی از شما ها بودجه ی کشور را برای پیشبرد اهداف پلید خود خرج می کنند. پیشتر بار ها گفتم و باز تکرار می کنم: دشمن گرچه گاه با «فرایند بازی» مزدوران خود را لو می دهد(بعضی ها را لازم می داند قربانی کند)، ولی اغلب این کار را نمی کند؛ لباس ترا می پوشد و از تو خیلی معتقدتر خود را نشان می دهد. اگر غیر از این کند بیشک باید خیلی عقب افتاده باشد، که نیست.
بعد از این مقدمه، گزارشی را اینجا می گذارم و پیشاپیش پرسشی دارم: آیا نمی شد این کار گر شریفِ زحمتکشِ حق طلبِ معترضِ بیمار را دوباره زندانی نکرد!؟
 
سوال مهمی ست، نه؟
 
همه ی وظایف خود را انجام داده بودید و فقط مانده بود همین یکی!؟
 
ای مسئولینی که هنوز سالم هستید؛ هنوز خود را نفروخته اید و قصد خود فروشی نیز ندارید، ژرف تر از این ها بیندیشید، و همین امروز دریابید، فردا می تواند خیلی دیر شده باشد. شما ها فکر می کنید ستار بهشتی، کارگری زحمتکش که دست به هیچ خلافی نزده بود را اتفاقی می برند و بعد جنازه اش را پس می دهند به مادری(گوهر عشقی) که رنجدیدگی از دور در چهره اش موج می زند؟ شما فکر می کنید که قتل های سیاسی زنجیره ای اتفاقی در کشور ایران رخ می دهد؟ شما فکر می کنید از روی نادانی به سفارت عربستانی که محکوم بود، حمله می شود، پس نجات یافته طلبکار می گردد؟ و ده ها سوال از این دست.
بسیاری از این دست حوادث را پیش می آورند تا برای مزدورانی چون لاهیجی ها، شیرین عبادی ها، گنجی ها و ... خوراک قلمی و بودجه تهیه کنند. همانطور که پیشتر نوشتم این جنایتکاران در داخل کشور لباس خودی را می پوشند و در هرچه بیشتر جنایت کردن می کوشند؛ و به همین دلیل یواشکی از پشت پرده برای عاملان جنایات شفاعت می کنند که: «هر چه باشد، خودی اند و از این حرف های غیر منطقی و غیر انسانی.» آیا شناسایی شفاعت کنندگان(آمرانِ) مزدور بیگانه دشوار است؟
ای مسئولینِ هنوز آلوده نشده و شریف میهن، این ها سال های سال اینگونه شما ها را سر کار گذاشتند؛ یا شرافتمندانه کنار بروید و یا عادل، آزاده، و کوتاه نیا در هر شرایطی، بمانید. تو نمی توانی هم همراه دزد باشی و هم شریف بمانی. راه خود فورن جدا سازید! اگر این نکنید، بدانید که در تمامی جنایات شریک هستید.
جنایتکاران ضد بشری و ضد ایرانی را شناسایی و رسوا کنید و با هوشیاری تمام در خدمت اکثریت مردم فقیر و غارت شده ی میهن باشید. این است وظیفه ی بزرگ هر ایرانی سالمی در این پیچ خطیر و پرخطر تاریخ. دشمنان این سر زمین در همه ی ارگان های کشور کم یا بیش نفوذ دارند، و دارند موریانه ای کار(نابکاری) می کنند. وقتی در شهرستان ماسال در غرب استان گیلان این ها شبکه ی قوی ضد ایرانی زده اند، فکر می کنید تهران و قم و اصفهان و مشهد و تبریز و ... را به حال خود رها می سازند. اهل تهمت نیستم؛ اگر مسئولینی میهن دوست در سطح پایتخت پا پیش نهند، دشمنان ایران زمین در ماسال را با گواه های بیشمار افشا می کنم. این ها تا به حال دست به جنایات فراوانی به نام مأمور دولتی زده اند، ولی سرشان به بیرون از کشور بند است. همه؟ خیر، خیلی از فرمانبران فکر می کنند دارند از یک فرمانده ی شریف مسلمان ایراندوست فرمان می برند؛ ولی «برای گَر کردن یک گله، یک بزِ گَر بس است»(ضرب المثل)
 
و اینک داستان رنج این کارگر شریف را بخوانید و ژرف بیندیشید. دارند برای ایران زمین آش های خونینی درست می کنند؛ هوشیاری، آزادگی و عدالتخواهی در این لحظه، بزرگترین وظیفه است.
 
 

«آساره کیانی
فقط می خواهند درباره ی رضا حرف بزنند
رضا شهابی از زبان همسرش و همکارش رضوی سخنگوی سندیکای واحد

به گفته رضوی این هم‌صنفی، آقای شهابی «وظیفه اخلاقی‌اش» را در قبال رای‌دهندگان انجام می‌داده؛ فشارهایی هم بود که آدم‌هایی مثل رضا کنار بروند اما او، ماند؛ به خاطر قولی که برای پیگیری حق و حقوق اولیه هم‌صنفی‌هایش داده بود، این بود که به حبس محکوم شد. رضوی فقط می‌خواهد از «رضا» حرف بزند و در حال حاضر گرفتاری یک هم‌صنفی را گرفتاری خودش می‌داند ...


سه‌شنبه  ۲۱ شهريور ۱٣۹۶ -  ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۷



تُرش و شیرینِ زندگی رضا و ربابه
این روزها بحث‌های پیرامونش داغ شده؛ کمی داغ‌تر از سال‌های پیش که باز او نبود و همسر و دو فرزندش در ورودی خانه کوچک اجاره‌ای‌شان که دربش به نیم متر هم نمی‌رسد، صمیمانه مهمان‌ها را بدرقه می‌کردند.
«جیحون» را باید بیایید پایین، دست راست سر «مالک اشتر» کوچه‌ای هست که به یک بن‌بست منتهی می‌شود؛ محل زندگی «رضا شهابی»؛ «گلچین» سندیکای کارگری؛ اسمی که به بن‌بست می‌رسد، گلچین است.
این خانه بسیار قدیمی است و ممکن است از بیرون در هنوز هم بوی ترشی‌های جور واجوری که برای فروش درست می کردند، مشام را قلقلک بدهد.
بچه‌ها دیگر آن دختر و پسر تپل و بامزه سال‌های پیش نیستند؛ شیرین 18 ساله و محمدامین 19 ساله شده و این‌بار باتجربه‌تر و رسمی‌تر به میهمان‌ها سلام کرده یا از آن‌ها خداحافظی می‌کنند. آن‌موقع هنوز زندگی‌شان بوی ترشی به خود نگرفته بود.
می گویی در کشوری که آزادی بیان وجود دارد، قرار است، درد دل شما را به گوش مسئولان برسانیم، چه بگوییم و ربابه خانم توضیح می‌دهد که «بالاخره رضا کارگر این مملکت است؛ باید به حق و حقوقش برسد و این‌طوری درست نیست؛ جفا است در حق رضا، من و بچه‌ها.»
از «ترشی»‌ها می‌پرسی و این‌که با نبود آقای شهابی، قضیه‌شان به کجا رسید؟ می‌گوید «الان خب کمتر شده چون آقای شهابی نیست؛ اما داریم انجام می‌دهیم؛ منبع درآمدمان همین است و چیز دیگری نداریم.»
فقط می‌خواهد از «رضا» حرف بزند
با داوود رضوی سخنگوی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، تماس می‌گیری، مردی که مرداد سال گذشته حدود پنج ساعت با همکارانش مقابل شهرداری تهران، زیر آفتاب سوزان خیابان بهشت، ایستاده بودند تا بگویند بعد از گذشت ده‌ها سال از فعالیتشان، «خانه ندارند»؛ رضوی نه می‌خواهد درباره آن «1500 تا 2هزارنفر درگیر در پروژه‌های مختلفی صحبت کند که هزینه خانه‌هایشان را پرداخت کردند اما خانه‌ها به آن‌ها تحویل داده نشد» و نه دیگر دنبال آن است که «پس این 75 میلیارد چه شده؟»؛ فقط می‌خواهد از «رضا» حرف بزند و در حال حاضر گرفتاری یک هم‌صنفی را گرفتاری خودش می‌داند.
می‌گوید، او یکی از راننده‌های شرکت واحد و عضو هیات‌مدیره سندیکا بود و به همین دلیل فعالیت‌هایی در سندیکا انجام می‌داد مثل من، آقای مددی و سایر دوستان؛ اصلا هیات‌مدیره چون در انتخابات سال 84، رای گرفته، موظف است که این فعالیت‌ها را انجام
دهد.
اما فعالیت‌هایی که آقای رضوی به آن‌ها اشاره می‌کند، چانه‌زنی با کارفرما بود، شرکت در تجمع‌ها و اعتراض‌های مسالمت‌آمیز هم بوده؛ فرصت‌هایی که راننده‌های شرکت واحد با توسل به سندیکا و هیات‌مدیره برای پیگیری مطالباتشان به دست آورده بودند تا صدای خود را به شهرداری و دولت و... برسانند.
این است که به گفته این هم‌صنفی، آقای شهابی «وظیفه اخلاقی‌اش» را که در قبال رای‌دهندگان انجام می‌داده؛ از طرفی حقوق خود او درگیر بوده به واسطه این‌که خودش هم از راننده‌های شرکت واحد بود.» او توضیح می‌دهد که « البته گاهی مواقع، مسئولان، تجمع‌ها را برنمی‌تابیدند و فشارهایی هم بود که آدم‌هایی مثل رضا کنار بروند اما او، ماند؛ به خاطر قولی که برای پیگیری حق و حقوق اولیه هم‌صنفی‌هایش داده بود، نتوانست کنار برود. این بود که به حبس محکوم شد؛ چهار سال از محکومیتش را کشید؛ در سال 93 به خاطر مشکلات جسمی که برای گردن و کمرش به وجود آمد، برای این‌که به او رسیدگی شود، اعتصاب غذا کرد و بعد از حدود 50 روز بیرون آمد و تحت درمان قرار گرفت؛ جراحی سنگینی روی گردن و مهره‌های کمرش انجام شد؛ بعد از آن هم شورای پزشکی تشخیص داد که باید خارج از زندان ادامه درمان داشته باشد و همین مساله باعث شد که تا 18 مرداد امسال از زندان بیرون باشد؛ تقریبا
سه سال.»
معمولا مرخصی پزشکی، «ادامه حبس» محسوب می‌شد!
معمولا زندانی که با مرخصی پزشکی بیرون می‌آید، ادامه حبس‌اش حساب می‌شود، با این حساب، دوسه‌ماه بیشتر از حبس‌ رضا شهابی، باقی نمانده بود که احضار شد تا خودش را دوباره به زندان معرفی کند برای این‌که به «ملک» وثیقه‌گذارش آسیبی وارد نشود.
به این ترتیب، او به زندان می‌رود تا سه ماه باقیمانده از محکومیتش را بکشد، در «رجایی‌شهر» می‌شنود که محکومیتش تمام شده، فردا صبح مراجعه کند؛ فردا صبح اما او را نگه می‌دارند و به او می‌گویند که «حدود 900 روز دیگر باید حبس بکشید؛ یک سال به دلیل اعتراض در زندان(بند 350) ، دو سال هم غیبت»؛ همه این‌ها در حالی رخ می دهد که رضوی می‌گوید «او مرخصی پزشکی بود و بارها خودش را معرفی کرده بود که برگردد.»
رفته بود سه ماهش را بکشد
حالا آن رضایی که رفته بود سه ماهش را بکشد، فهمیده سه سال دیگر هم باید بماند؛ دوستش داوود می‌گوید که توی این وضعیت برای اعتراض، دوباره اعتصاب غذا کرده. حدود 10 روز از اعتصاب غذایش گذشته که وزارت کار یکبار پیگیری می‌کند و اتفاق دیگری نمی‌افتد. همسرش درخواست کمک می‌کند، روز 14 شهریور اعتراضی مقابل مجلس صورت گرفت. همان روز نماینده محترم دادستانی به ملاقات آقای شهابی می‌رود و از او می‌خواهد خواسته‌هایش را بنویسد و خانواده‌اش منتظرند که دادستانی طبق وظیفه‌شناسی‌اش عمل کند.
وزارت کار خودش شده سد راه کارگرها
از آقای رضوی می‌پرسی، «به عنوان یک فعال کارگری در این حوزه، چه فکر می‌کنید راجع به این‌که وزارت کار این‌قدر با احتیاط در مورد کارگران اتوبوسرانی عمل می‌کند؟» و او می‌گوید « وزارت کار هیچ‌وقت نیامد برای فصل ششم قانون کار اصلاحیه بدهد؛ خودش سد راه فعالیت سندیکای کارگری و تشکیلات مستقل کارگری است؛ این وزارت، علنا می‌داند که در بدنه شرکت واحد یا شرکت‌های شورای اسلامی کار هیچ جایگاهی بین کارگرها ندارد.
ما بارها و بارها مدارک بسیار مستندی از تقلب شوراها بردیم آن‌جا و حالا جدیدا بر اساس فشاری که وارد کردیم، دو سامانه را منحل کردند که الان دوباره در حال راه‌اندازی است که شورای اسلامی کار بشوند؛ در صورتی‌که هیچ‌وقت نیامده‌اند یک مجمع بگذارند؛ انتخاباتی که این‌ها در سطح شرکت واحد و کارگری می‌گذارند، هیچ‌کدام مجمع ندارد؛ مثلا می گویند، فردا انتخابات است بیایید رای
بدهید! »
می‌گویند درخواست دستمزد عادلانه کردیم
می‌گوید «پنج سال من دارم؛ پنج سال و سه ماه آقای مددی»؛ سال‌های حبسشان است که حالا در مرحله تجدیدنظر است.
رضوی می‌گوید «درخواست کردیم دستمزد عادلانه‌ای برای کارگرها در نظر بگیرند.» برای نمونه کارگرهای شرکت واحد را مقابل شهرداری آورده‌اند برای مطالبات مسکنشان. به آن‌ها گفته‌اند که «شما مساله مسکن را مستمسک قرار داده‌اید.» و آن‌ها می‌خواهند بدانند یک گروه 6000 نفره‌ای که در شرکت واحد هیچ اعتباری نگرفته، چه مستمسکی می‌تواند داشته باشد؟
به تصویرهای خیابان بهشت در ظهر یک روز گرم مرداد سال گذشته اشاره می‌کنی؛ آن‌جا که کارگران شرکت واحد مقابل شهرداری تکه‌های نان را روی دست بلند کرده بودند؛ می‌گوید«ساعت دوازده بود، آقایان شهرداری رفتند ناهارشان را بخورند ما هم نان بربری خریدیم، و عده‌ای هم عکس گرفتند؛ این‌طور نبود که مثلا بخواهیم شعار «نان، مسکن، آزادی» سربدهیم! می‌گوید الان بعضی خبرگزاری‌ها که اسمشان را با نام ما کارگرها مزین کرده‌اند، حق انتشار خبرهای ما را ندارند؛ دلیلش را نمی‌داند.
ربابه خانم از رضا می‌گوید
ربابه رضایی، همسر رضا شهابی است. می‌گوید «من که آقای شهابی را روز چهارشنبه دیدم، وزنش هم خیلی آمده پایین و معده‌اش دوباره درد می‌کند؛ البته از چهارشنبه تا حالا از او خبری ندارم.»
از او درباره وزارت کار و صحبتی که با آن‌ها شده می‌پرسی، می گوید:« صحبت کردند اما فعلا که هیچ کاری انجام ندادند؛ گفتند رسیدگی و پیگیری می‌کنیم اما متاسفانه هنوز هیچ خبری
نیست.»
گمان می‌کنی که از وزات کار آمده‌اند، خانه‌شان اما می‌‌گوید که ما را خواستند و رفتیم پیش آقای هفده‌تن؛ معاون روابط کار را می‌گوید.
می‌پرسی چه خواسته بود آقای شهابی؟ شما که شریک زندگی‌اش هستید، دغدغه اصلی‌اش چه بوده؟ ربابه خانم می گوید که «آقای شهابی از حق وحقوق خودش و هم‌صنفی‌هایش و هم‌طبقه‌ای‌هایش دفاع کرده؛ خواسته که همه، امکانات داشته باشند؛ خانه داشته باشند؛ همان رفاهی را که دیگران دارند ما هم داشته باشیم؛ نه در سطح بالا، اما در سطح این‌که بتوانیم زندگی‌مان را بگذرانیم.»
و دیگر انتظار جواب نداری
وزارت کار در همان ملاقات به خانواده رضا شهابی، گفته که ما پیگیری می‌کنیم اما تا حالا اقدامی نکرده؛ از همسر این فعال سندیکای کارگری می‌پرسی مگر خواسته‌های کارگران شرکت واحد از وزارت کار، چیز مرموز و غریبی است که پذیرشش تا این حد دشوار بوده و ماحصل‌اش برخوردهای پیچیده عجیب است و احضار و در نهایت اعتصاب غذا؟
و دیگر انتظار جواب نداری...

برگرفته از همدلی»
 
 
 

سلام دوستان
سازمان هایی در سطح جهانی وجود دارند که احتیاج زیادی به بودجه دارند برای مفت خوری. افراد این سازمان ها دست آموز، مزدور و فرمانبرند و آنچه می گویند عملن ربطی به اصلِ وجودشان ندارد. خانم آنگ سان سوچی یک نمونه ی برجسته و لو رفته ی آن است. این سازمان های به اصطلاع حقوق بشری در بزرگترین جنایات با سکوت شرکت می جویند. اهل تهمت نیستم؛ در آفریقا نیز به سر نمی برم، در کشور آلمان روز ها را دارم هدر می دهم؛ پس آماده ام در جلسه ای عمومی سخن خود را به اثبات رسانم. پانزده سال است در به نوعی حصر خانگی(بدترین نوع آن، اعلام نشده) به سر می برم. در این مدت از یک انسان بسیار شاداب و امیدوار تلاش کرده اند پیر مردی جوان بسازند. دندان هایم را عمدی نابود کرده اند و در سکوتِ "حقوق بشری ها" ضربات روحی و جسمی فراوانی بر من وارد آورده اند فقط بخاطر اینکه حاضر به مزدوری برای کسی نیستم.

این جنایتکاران به اصطلاح حقوق بشری کسانی در داخل میهن ما دارند که به آن ها برای گرفتن بودجه، گرفتن جایزه و حتی جایزه ی نوبل کمک می کنند. اهل انشا نویسی نیستم، جلسه ی عمومی و علنی بگذارند، به اثبات می رسانم.
بندی کردن هر معلم و کارگری یعنی بودجه گرفتن برای این موجودات بیرحم و ضد بشری و شارلاتان به نام حقوق بشر چی. با شناسایی این افراد خائن به میهن و مجازات آن ها به این همکاری با دشمنان بشریت پایان دهید.
هر کسی اگر مایل باشد حقایق وحشتناکی را بداند – تا به حال از کسی این تمایل را ندیده ام – آماده ام با افشای این افراد ضد بشری و نفوذی حقایقی تکان دهنده و باور نکردنی را بیان کرده، به اثبات رسانم.
فورن عبدالفتاح سلطانی، رضا شهابی و محمود بهشتی لنگرودی و دیگر افرادی که در این زد و بند های ضد بشری دشمنان ایران در خارج و داخل، بندی شده اند را آزاد نمایید. زندان ها را از زندانی سیاسی کاملن خالی کنید. همه حتی افرادی چون خزعلی بازیچه و لو رفته را آزاد نمایید.
تا نگویند انشا نوشته ای، آماده ی اثبات سخنان تکان دهنده ی خود هستم. دشمنان این سر زمین موجوداتی خود فروخته مانند خزعلی ها و امیر ارجمند ها فراوان دارند. این ها در همه ی ارگان های مملکت نفوذ دارند و هدف اصلی شان با این قانون شکنی ها آرامش جامعه و خانواده های محترمی را بر هم زدن است. هر فردی را که این ها موفق شوند در ایران بندی کنند، یک موفقیت بزرگ برای خود و بودجه ی خود می دانند.
آیا همه ی حقوق بشر چی ها، مزدور و خائن اند؟ طبیعی است که بسیاری از اصل برنامه های دشمنان این سر زمین خبر ندارند و فکر می کنند در راه انسان و انسانیت دارند تلاش می کنند. از این گولخوردگان صادق و شریف که بگذریم، باقی همه خود فروخته و مأمورند و از بیرحم ترین موجودات روی کره زمین می باشند.
فوری فرزندان در بند ایران زمین را آزاد سازید! و کمک کار برای بودجه گرفتن مزدوران حلقه به گوشِ ضد ایرانی مباشید.
نویسنده ی این سطور لیثی حبیبی – م. تلنگر است، کسی که نزدیک به پانزده سال است زیر شکنجه های روانی شبانه روزی به سر می برد و همه ی حقوق بشر چی ها و سازمان های به اصطلاح سیاسی و سایت داران و رادیو داران و تلویزیون داران، و هر فردی که مدعی عدالتخواهی و آزادی خواهی است، از عمق فاجعه ها بر علیه من و خانواده ام خبر دارند و بی خیال چنانند که گویی اصلن چنین فاجعه های بی سابقه ای رخ نداده - توطئه ی سکوت1
اهل تهمت نیستم؛ اگر براستی در پی حق هستید، من آماده ام برای اثبات. این جنایتکاران حقوق بشرچی و اربابان آن ها حتی در داخل میهن "قهرمانان" قراردادی دارند. به همکاری آگاهانه و نا آگاهانه با این جانیان پایان دهید. قبل از اینکه محمود بهشتی لنگرودی دست به اعتصاب غذا بزند، او را فورن به کانون گرم خانواده اش برگردانید. معلم و کارگر و حقوقدان، شرف جهان است، و جایشان در زندان نیست.

 

زیرنویس 1

این شعر تقدیم است به پزشک انساندوست، جاودان یاد دکتر جمشید موذن زاده کلوری. سال ها پیش پای تلفن برایش خواندم و مرد حالی چنان یافت که مپرس.

توطئه ی سکوت

تا سبوی پاکی بشکند
با دستان انجماد
"مردان" خطه ی "خوشبختی"
از دکانهای خموشی
ضمانت آینده را می خرند
و در یورش باد
ایستاده مردی
که صدایش را
پای دیوار می برند
با سکوت.


و منگفتی در خارج از میهن:

«عفو بین‌الملل خواستار آزادی فوری عبدالفتاح سلطانی شد

   از : لیثی حبیبی - م. تلنگر، عنوان : این حقوقدان و وکیل شریف و انساندوست را فورن آزاد کنید!

نوشتنِ نظر در زیر اطلاعیه ی "عفو بین الملل" و یا سازمان های دست آموز حقوق بشری جهان، شرم آور است؛* ولی من بخاطر آزادی آن مرد شریف و انساندوست این کار را می کنم. عبدالفتاح سلطانی را فورن آزاد سازید! ایران ما امروز مانند اکسیژن پاک به انسان های شریف، دلسوز، کاردان، حقوقدان و کوتاه نیا چون او احتیاج حیاتی دارد.

رشوه، دزدی، دزدی از بیت المال، ویژه خواری، توطئه برای عدالتخواهان و آزادگان بخاطر بستن دهانشان، غارت سفره آب های زیر زمینی، کوه خواری، دریا خواری، غارت بیرحمانه ی جنگل های میهن، نابودی حیات وحش، ایجاد باند های بزرگ اقتصادی غارتگر که از هم دفاع می کنند و نفس کش می طلبند چنان، که حتی گاه دیده می شود توان دیدن یک مَنگُفت ساده را ندارند، ایجاد باند های عظیم قاچاق، نپرداختن مالیات از سوی گنده سودبَران(ایران یکی از مالیات گریز ترین کشور های جهان است - "دوست بازی" و براحتی یعنی بسیار بسیار آسان کاغذ بازی و مدرک سازی می کنند و می گریزند؛ و اگر در مواردی گیر افتادند با همان دوست بازی ها خود را مصنوعی و یواشکی و ناگهان ورشکسته می سازند تا نجات یابند - نمونه بسیار است، رواج باند بازی به عنوان یک شغل، تربیت میلیونی ریزه خوار از سوی غارتگران به عنوان جاده صاف کن، از جمله نوع قلمی آن، تربیت میلیونی ریاکار و متظاهرین به مذهب که فقط برای ستادن پول جمع می شوند، خشکاندن دریاچه ها، مرداب ها، تالاب ها، ستاندن ۱۰۵ هزار میلیارد پول مردم بیچاره ی ما از بانک ها به وسیله گُنده وامچی ها و ندادن آن - گرازش های رسمی دولتی گویای این است که آن ها از همان آغاز برای ندادن گرفتند، و ... که اگر گسترده نویسی شود، ده ها هزار صفحه و بیش می گردد.
همه ی این ها گواه است که ما احتیاج حیاتی به حضور عبدالفتاح ها در جامعه میهن داریم. از مسئولین محترمی که هنوز دلشان برای ایران زمین می تپد، هنوز آلوده نشده اند و قصد آلوده شدن را ندارند، خواستار بررسی فوری پرونده ی حقوقدان و وکیل محترم عبدالفتاح سلطانی هستم تا با باز بینی آن، آن فرزند شریف میهن که بیمار نیز می باشد، هرچه زودتر آزاد گردد.
ابراهیم یزدی را عده ای کم مانده بود قهرمان ملی بسازند؛ عبدالفتاح های شریف و انساندوست و کوتاه نیا و براستی هزینه پرداز، قهرمانان واقعی جامعه ی ایران غارت شده اند.
مرد را فورن آزاد کنید!

* تا اینجا وقت مردم را نگیرم، کوتاه بیان می دارم که: اهل تهمت نیستم؛ هر وقت حقوق بشر چی ها مایل بودند نه به شکلِ مجازی، بلکه رو در رو با گواه های بیشمار به اثبات می رسانم که آن ها خائن به میهن، خائن به بشریت، دست پرورده و مزدورند و در بزرگترین جنایات ضد بشری دست دارند و از بیرحم ترین موجودات روی کره ی زمین اند چنان، که حتی به کودکی رحم نمی کنند.»
  تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱٣۹۶

 من آماده ام؛ «این گوی و این میدان»، «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!»

 

در ضمن بیایید در این گیرو دار، حیات وحش، طبیعت و جنگلِ مظلوم و غارت شده ی میهن را فراموش مکنیم. بیایید دریاچه ی طبی ارومیه، هامون و ... که خشکانده شدند را فراموش مکنیم. یادمان باشد که این آبگاه های کهن پیش از این خشکسالی های خیلی بدتر از این ها را دیده بودند، ولی نخشکیدند.

نشانی وبگاهِ جنگلِ مظلوم:

jangalemazlum.blogfa.com

 

 

مرا به باند بازان کاری نیست؛ آنچه در زیر می نویسم برای انسان های عادل و شریف اما اشتباه گر است.

و در پایان لازم است برای هزارمین بار این نکته را نیز بنویسم که واژه ی فرایند = فرا آیند، را به هیچ رو نمی توان بجای «پروسه» = روند، بکار برد. البته بسیاری از مردم شریف و صادق بی هیچ منظوری آن را نا خود آگاه بجای پروسه بر زبان می آورند، چون به آن غلط عادت کرده اند. ولی عده ای از دشمنان این سر زمین به عنوان اسم رمز آن غلط را عمدن در خارج و داخل میهن با سماجت خاصی بکار می برند. فقط «فرایند» نیست؛ هرجا که بتوانند خرابکاری می کنند تا ایرانیان هزار شاخه شوند. به عنوان نمونه، زمانی پیشنهاد کردم برای زیباتر نوشتن و یکدست نویسی بیایید همه بنویسیم «یی». بعد از آن عده ای در خارج و داخل مشغول خرابکاری شدند و حتی کسانی که گاهی «یی» و گاهی «ئی» می نوشتند حالا با سماجت خاصی فقط «ئی» را بکار می برند.

آیا این یک اعتقاد است در نوشتن؟ یعنی به آن رسیده اند؟ خیر، هرگز. این رواجِ نفاق است و هیچ ربطی به دانش زبان ندارد. برای ایجاد تفرقه در بین ایرانیان این بازی ها را رواج می دهند به عمد. در بسیاری از موارد این بازی تفرقه رواجی نامیمون دارد؛ در ادبیات، در شعر و ... گاهی این اردوی تیرگی و نفاق کشف می کند که شعر منظوم دیگر لازم نیست، و همه باید سپید بنویسند! بسیاری از این افراد حتی از نوشتن شعر نیمایی نیز عاجزند؛ و چه بسا پیش از آن زور ها زده اند برای دو ده بیت نوشتن، ولی حاصل نشده؛ پس "فتوا"ی مرگ دریای بیکرانِ شعر کهن ایرانی که آمیخته به روح هر ایرانی ای است، را اعلام می کنند. دیده ام افرادی شریف و نا آگاه را که آن نظر ناتوانان را از روی سادگی تبلیغ می نمایند. در حالی که این ها توان سرودن شعر منظوم را ندارند؛ زیرا باید مادر زاد شاعر باشی. البته هر فردی در طول عمر شاید بتواند دو ده بیت بنویسد؛ ولی کارِ شاعر مادرزاد چیز بکلی دیگری است. از خود گفتن زشت است، ولی چون این را تجربه کرده ام و کار هر روزی من است؛ تکرار می کنم: کار هر روزی من است؛ یعنی کار یک روز در میان نیست. در خانه نشسته ام یا در بیرون قدم می زنم، موضوعی به ذهنم می آید با ده ها بیت بیانش می کنم، بی آنکه نوشته شود و در جایی ثبت گردد. بسیار گاه این جوشش ساعت ها در هنگام گشتن در طبیعت ادامه می یابد. چند روز پیش داشتم به این فکر می کردم که راستی، تا به حال چند هزار بیت به این شکل به هوا رفته برگشت ناپذیر؟ خود نیز نمی دانم.

شعر سپید و نیمایی نیز ارزش خود دارد. این اتفاق(شعر نیمایی و دیرتر سپید) در ایران یک انقلاب ادبی ایجاد کرد؛ ولی از ارزش کار شاعران مادر زاد نمی کاهد؛ هر یک جای خود دارد. در بخش دوم مقاله ی «شعر چیست؟ و شاعر کیست؟» باز به این سخن بر می گردم.

بر گردیم به فرایند؛ خود فرایند واژه ای بی معنی نیست. دارای معنی است، ولی ربطی، هیچ ربطی، کوچکترین ربطی به معنی پروسه ندارد. فرایند(خلاصه) = فرا آیند، یعنی چیزی و یا کسی که از دوردست می آید. ولی پروسه = روند، به مدتِ زمان کاری و چگونگی انجام آن کار گفته می شود؛ یعنی هیچ ربطی، کوچکترین ربطی به از دور آمدن ندارد.

خطاب به افراد شریف و صادق میهن: اهل تدقیق(باریک بینی) باشید؛ این، دو معنی کاملن مختلف است؛ این دو معنی کاملن با هم بیگانه اند؛ هیچ ربطی، کوچکترین ربطی به هم ندارند؛ پس لطفن این غلط را در جامعه رواج مدهید؛ این حق نیست. یک انسان عادل در هیچ شرایطی به خود اجازه نمی دهد به دلایلی خاص حقی را ناحق کند؛* فرزندان صادق و شریف ایران زمین! مواظب باشید! زیرا ما مسئولیم در برابر آنچه بیان می کنیم و انجام می دهیم.

 * شهریار نیک اندیش و مهربان در آن غزل که شاهکار است، چه زیبا هشدار می دهد:

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‎کند1

1 - به عبارتی دیکر:

این جهان کوه هست و فعل ما ندا
سوی ما آید ندا ها را صدا(مولوی بزرگ)

وظیفه ی من گفتن بود؛ باقی را دیگر خود دانی.

 

راستی، این واژه از کجا آمد؟

فرا، شکل جدید فرَه، است. فر(به سکون اول) یعنی پرت، دور. فر بده(تالشی) = دور بینداز، پرت کن. مثال: نامواژه ی فرامرز، در اصل فرَ مرز = بی مرز، پر وسعت، دور مرز، تا آنسوی مرز، انسان دریا وش، است؛ که عبارت می باشد از فر = دور + فتحه ی مضاف تالشی(قاعده ی زبانِ مادر) + مرز. اینک با ترکیب «فرا»(شکل جدید فرَ = فرَه)، با واژه های دیگر،  واژه های مرکبِ مختلفی شکل گرفته، مانند فرا زمینی و ... حال «فرهنگستان علوم» آمده از همین قاعده سود جسته و فرایند = فرا آیند = چیزی و یا کسی که از دور می آید، را درست کرده به جای پروسه. بله، این واژه ی جدید معنی خود دارد، زیرا با قاعده درست شده؛ ولی ربطی، هیچ ربطی، کوچکترین ربطی به پروسه = روند، ندارد. پس این بیجا را باید هرچه زودتر از زبان های ایرانی پاک نمود. ای کاش «فرهنگستان» این شهامت را به سود عدالت از خود نشان می داد و نادرستی آن نابجا را اعلام می کرد، تا دشمنان این سر زمین هم نتوانند آن را اسم رمز سازند برای خرابکاری و باند بازی.

اعتراف در مسیر زیبایی و عدل است، و هنری بسیار بزرگ و مفید، ولی متأسفانه کار هر کس نیست؛ برای اعتراف بر ضد خود، بزرگ باید بود.

 

 نشانی وبگاهِ «جهانِ زبان و واژه شکافی»:

jahanezaban.blogfa.com 

 

صالح نیکبخت- وکیل دادگستری

فعالیت صنفی و امنیت ملی

«تعقیب کارگران و معلمان و هر قشر و صنفی دیگر که به صورت مسالمت آمیز فعالیت صنفی جمعی می کنند با روح قانون اساسی و آزادی فعالیت احزاب و گروهها و انجمن ها و تشکلها، معارض است و هيچ دليلي مبني بر اينكه فعاليتهای صنفي آنان اقدام عليه امنيت كشور است وجود ندارد. تلقي این گونه اقدامات مسالمت آميز بعنوان يك اقدام ضدامنيتي نشان می دهد كه مؤلفه ها و متغيرهاي دخيل در امنيت كه يك مفهوم چند بعدي است و درحوزه هاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي، سياسي و نظامي قابل شناسايي است ، به درستي درك نشده است . وانگهی فعاليت هاي صنفي اقشار مختلف مردم بهترين وسيله براي شناسايي ناكارآمدي اقدامات مسئولین درحوزه های اقتصادي واجتماعي و رفع آسيب ها قبل از رسيدن به مرحله بحران مي باشد . اعتراضات مسالمت آمیز، چون دستگاههاي هشدار دهنده، مسئولين دلسوز و مديران مدبر را متوجه آفت هاي دستگاههای تحت مديريت آنان مي کند. از اين جهت اعتراض و انتقاد به لحاظ نتيجه و تبعات آن كاملا” در مسير تحكيم امنيت كشور است . افزون بر این فعاليت صنفي كارگران و معلمان موجب رشد و تعالي آنان هم می شود و به بازدهي كار و مسئوليت پذيري بيشتر كمك مي كند. چنانكه رانندگان عضو سنديكای فوق الذکر و معلمان عضو تشکلهای صنفی نسبت به آموزش دانش آموزان و نحوه استفاده و نگهداري از اتوبوس ها و مآلا” جلب رضایت مسافران و دانش آموزان و اولیای آنان دلسوزي بيشتري به خرج داده و با رفتار شايسته درحد توان خود در جهت تقويت امنيت كشور و رفع نارضايتي های مردم گام برداشته اند. آنان با انتقاد سازنده، مقامات را متوجه نواقص و مشكلات می کنند و از اين طريق به تقويت امنيت سیاسی و اقتصادي کشور نیز كمك کرده اند. اهميت فعاليت صنفي مسالمت آمیز كارگران و معلمان به حدي است كه در اساسنامه سازمان بين المللي كار و ميثاق بین المللی حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي که اكثر كشورها از جمله کشور ما آن را پذیرفته فعالیتهای سندیکایی و صنفی مورد تاكيد و حمايت قرار گرفته است . درتمامي كشورهاي توسعه يافته هزينه اندك اعتراضات قانونی در مقابل فوايد دراز مدت امنیتی ، اقتصادي و اجتماعي آن در جهت منافع عمومي قابل تحمل تشخيص داده شده و در هيچ جاي دنيا اين هزينه ها را آسيب رساني به امنيت كشور تلقی نکرده اند . از اين رو يك عرف ريشه دار و فراگير مبني بر اينكه حمايت از فعاليت هاي صنفی جمعی موجب شكوفايي اقتصاد وجلب رضايت اقشار و اصناف و تشويق و دلگرمي آنها مي شود، شكل گرفته است . عدم توجه به تاثيرات مثبت فعاليت هاي صنفي و عدم درك درست مفهوم امنيت و مؤلفه ها و متغير هاي آن و اقدام به قرار دادن فعاليت هاي مسالمت آميز كارگران و اصناف درحوزه عمل ماده 610 قانون مجازات اسلامی (تبانی دو یا چند نفر برای ارتکاب اعمالی بر علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور) خلاف اصول کلی و روح قانون اساسی کشور ما است. این اقدامات مباني حقوقی و قانونی آزادیهای مردم را شديدا”متزلزل و تصوير نادرست و ضعيفي از اقتدار امنيتي ايران را به نمايش گذارد . درحالیكه ايران درمقابل تهديدات و اعمال فشارهاي خارجي بعنوان يك قدرت منطقه اي خود را كشوري با ضريب امنيتي بالا معرفي مي كند. از اينرو باید با دلايل علمي و فني، رابطه بين امنيت كشور و فعاليت هاي صنفي مسالميت آميز اثبات و معلوم شود چگونه امنيت كشور باحضور فعالان صنفی در بعضی مراسم چون روزجهانی کارگر یا روز معلم و یا درخواست قانونی کارگران و معلمان و پرستاران و … برای افزایش دستمزد یا افزایش حقوق و یا افزایش ضریب حداقل دستمزد مي تواند دچار خدشه شود؟ وانگهی حتی اگر چنين رابطه اي هم برقرار شود در آنصورت هم نبايد كارگران ،معلمان و … که مسئولین را متوجه نقاط آسيب پذير امنيت كشور کرده اند به عنوان مجرم تحت تعقیب قرار داد. زیرا فعاليت آنها درحوزه شناسايي معلول (و نه علت) قابل درك ميباشد . به جهات فوق انتظار می رود بار دیگر هم رابطه فعالیت صنفی و مقوله امنیت مورد ارزیابی قرار گیرد و هم با توجه جدی به ریشه های درد و نارضایتی های ناشی از آن به چاره درد بپرداریم. خطاست هرفعالیت صنفی و اجتماع کارگران یا معلمان را اقدام سیاسی بدانیم و آن را در مقوله امنیت بررسی کنیم.»(بر گرفته از سایت «حقوق معلم و کارگر»)

 

و این هم منگفت من:

 
    از : لیثی حبیبی - م. تلنگر

عنوان: کارگر شریف و حق طلب، رضا شهابی را فورن آزاد کنید!

ما اغلب عادت داریم که یک نفر کوه بر شانه گیرد و بقیه برایش کف بزنند! همین بقیه ی کفزن هم تازه نگاه می کنند تا دقیق ببینند کف زدن اگر بی خطر است، کف بزنند و اگرنه، یواشکی به راه خود روند. متأسفانه ما دارای یک همبستگی انسان دوستانه ی قوی نیستیم؛ حرفزن های قوی ای اما هستیم.
و در جاهایی نیز که دست به اقداماتی می زنیم، اغلب باندبازانه عمل می کنیم؛ ولی خود را دروغکی طرفدار انسان، همه ی انسان ها معرفی می نماییم و فکر می کنیم خیلی هم زرنگ هستیم؛ این است بدبختی بزرگ ما مردم "زرنگ".

و نکته ی دیگر این است که در کشور ما جنایات اقتصادی بیشماری صورت گرفته و می گیرد که همان می تواند نظام حکومتی را به زانو بنشاند؛ ولی با کمال تعجب می بینیم که به کارگری شریف یورش می برند و تلاش دارند طوری وانمود کنند که خطر از سوی سندیکا ها آن ها را تهدید می کند. در حالی که موریانه ی درون، بزرگترین خطر ممکن برای هر رژیمی است.
کارگر، بخصوص کارگر قرن بیست و یک، انسانی قانونی ست، و می خواهد همه ی امور بر مبنای قانون باشد؛ و اینچنین انسان هایی خود باعث آرامش جامعه اند.
مثال: فرض کنید در منطقه ای شورش هایی کور و بی ثمر انجام گرفته؛ کسانی که می توانند جلوی آنگونه حرکت ها بایستند، کسانی هستند که قانون را برجسته می سازند. یعنی در چنان لحظه ای که ممکن است عده ای مردم را به جان هم اندازند و حتی خون ریزی بپا کنند، در جایی که دیگر نیروی انتظامی ممکن است چندان نتواند آرامش ایجاد نماید؛ یک سندیکای قوی می تواند با دخالت قانون طلبانه ی خود، آرامشِ از دست رفته را به آن منطقه باز گرداند. زیرا این نیرو مردمی و عمیقن دلسوز است و تأثیر حضورش در چنان لحظاتی ویژه می باشد. یعنی تسلیم حرکت های غیر قانونی نخواهد شد؛ پس قدرتمندانه می ایستد. در اغلب مکان هایی که شورش های کور روی داده فاجعه بار، کارگران آنجا از کمترین سازماندهی برخوردار بودند.

حال این سوال پیش می آید که آیا واقعن آن ها از کارگران می ترسند؟
آری، می ترسند؛ ولی نه بخاطر شورش های کارگری؛ بلکه بخاطر اینکه اگر آنچه کارگر می خواهد - اجرای قانون - عملی شود، بسیاری از دزد ها و قاچاقچی ها و رشوه بگیران و ویژه خواران و در یک کلام غارتگران دستشان کوتاه شده بیکار می شوند. در این اندک، جای آوردن مثال ها نیست، وگرنه می شد این مطلب را بسط داد تا همه ببینند خطر برای جوامع انسانی عملن از سوی چه کسانی هست.

و کلامی با رضای عزیز: بدن آدمی عادت می کند، ولی ما نباید فراموش کنیم که آن عادت کردن به گرسنگی، جاودان نیست؛ در مراحل بالا خیلی خطرناک است، بخصوص وقتی بخشی از بدن، آدمی را جواب کند، مثلِ همین بی حسی طرف چپ بدن شما.

در ضمن چای اصلن نوشابه ی مناسبی در هنگام گرسنگی کشیدن نیست؛ آبِ جوشیده ی ولرم یا آب سرد معمولی(غیر یخچالی اما مطمئن) خیلی خیلی بهتر از چای است؛ نمی دانم چرا در زندان های ایران خوردن چای در هنگام اعتصاب غذا رواج دارد!

من به خود اجازه نمی دهم بگویم اعتصاب خود را بشکن؛ ولی سخت نگران سلامتی شما کارگر شریف هستم.

حال شاید کسانی بیایند و بگویند: «ما او را زندانی کرده ایم و جزء غارتگران هم نیستیم.» در این صورت، البته اگر حرف شما درست باشد، باید بدانید که حتمنِ حتمن اشتباه کرده اید؛ به همان دلیلی که پیشتر بیان کردم.
سندیکا های قانونگرا به جامعه استواری قانونی و آرامش می بخشند. پس می بینید که بر عکس تصور شما ها، نبود این کانون های قوی مردمی در جامعه بسیار خطرناک است. مثال: در کارخانه ای به هر دلیلی، اعتراض صورت گرفته و حالت شورش پیدا کرده. در چنین حالاتی می تواند لحظه ای کنترل از دست رفته و وضعیت ناگهان فاجعه بار گردد؛ مثل یورش به دفتر مدیر و ... ولی اگر آن کارخانه سندیکا داشته باشد، آنجا خردخانه ی کارخانه است؛ یعنی اگر کسانی بخواهند حرکتی خشونتبار و نامناسب انجام دهند، سندیکا خود را موظف می داند که بلافاصله اقدام نماید تا مبادا حرکتی که می تواند فاجعه بار آوَرَد - از روی احساسات و یا به هر دلیل دیگری، حتی خرابکاری - رخ دهد.
ولی اگر در چنین موقعیتی، سندیکا(از نظر کارگران ارگانی کاملن خودی) حضور نداشته باشد، احتمال وقوع فاجعه بسیار زیاد است؛ زیرا کارگر شورشی از غیر خودی در آن لحظه ی پر تنش حرف شنوی چندانی نخواهد داشت، زیرا او را نه همراه، بلکه در برابر خود می بیند - این سخنان انشا نیست؛ این سطور عین تجربه ی قانون شده است؛ لطفن آسان از آن مگذرید.
پس می بینید که از سوی کارگر تهدیدی وجود ندارد؛ مگر اینکه کارفرما قصد قانون شکنی داشته باشد که در این صورت بسیار طبیعی است و حق است که کارگران مقاومت کنند.
پس این مردمان شریف، در واقع مرزداران یعنی سربازان میهن هستند در بخش اقتصادی و حتی فرهنگی - این ها حافظ آرامشِ کارخانه و محیط کار و حافظِ قانون اند و خدمتگزاران بزرگِ میهن چنان، که هیچ کسی نمی تواند جای آن ها را پر سازد.

اگر در محیط کار و کارخانه سندیکا داشته باشیم، دیگر احتیاج به تَک قهرمان نیز نداریم، زیرا همه در محیط کار خود به نوعی قهرمان اند.

به نظر من اگر معدن «یورت» سندیکای کارگری داشت، آن انفجار خانمانسوز رخ نمی داد. من برای این سخن خود دلایل استوار دارم.

پس، این کارگر شریف، حق طلب و قانونگرا که ستون جامعه و مایه ی آبرو و استواری جامعه ی بشری ست، را تا دیر نشده فورن آزاد سازید!

*بعد از فاجعه ی انفجار در معدن «یورت»، در همین وبگاه قول داده بودم مطلبی ویژه بنویسم در بابِ اینکه چرا این فاجعه ها رخ می دهد و چه باید کرد؟ که در واقع این منگفت، چکیده ی همان است که قصد نوشتن اش را داشتم. طبیعی است که باید به این متن مطالب دیگری نیز افزوده می شد که عبارت است از وظایف کارفرما در ایجاد امنیت، چگونگی اجرای قانون، چگونگی نقش سندیکا در مکانِ کار و ... ولی هدف اصلی من این بود و هست که بگویم سندیکا تهدید نیست؛ سندیکا مایه ی آرامش و امنیت است.»
 تاریخ انتشار : ٣۰ شهريور ۱٣۹۶  

 

جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶ ۱۵:۵۲

فرزندان شریف ایران! به کمک میهن خود بشتابید و مگذارید خائنین به نام "خدمت"، اقتصاد این سر زمین غارت شده را بکلی به زانو بنشانند.
من به این سخن باز بر می گردم.

سلام دوستان
جریانی در پی آن است که به نام خصوصی سازی، اقتصاد میهن ما را به زانو بنشاند. این خصوصی سازی گذایی تا به امروز در بسیاری از موارد جلوی پیشرفت های اقتصادی را با تمام قوا سدّ کرده. آن ها آنقدر به "کار"(خرابکاری) خود مطمئن اند که با جرأت تمام وام های سد ها میلیاردی و هزاران میلیاردی گرفته شده از دولت و خزانه ی ملی را در جا های دیگری برای تجارت و سودجویی بکار می اندازند!
اگر بعضی اقتصاد دانان محترم معتقدند که باید خصوصی سازی شود برای ره یابی، آن خصوصی سازی هرچه هست، این نیست که در میهن غارت شده ی ما در باند بازی ها رواجی دلخراش و ایران بر باد دِه یافته.

و این هم یک گواه بسیار تلخ از زبان یک مسئول حکومتی؛ مسئولی که یک تحلیل گر اقتصادی و یا سیاسی نیست؛ بلکه بازرس و مسئول تحقیق است و بسیاری از راز های پشت پرده را می داند: «... پیش بینی می‌شد انقلاب اقتصادی بعد از خصوصی سازی اتفاق بیفتد که ما شاهد نتیجه معکوس بودیم. سراج تاکید کرد: در خصوص شرکت هپکو باید بگویم فردی که این شرکت به او واگذار می‌شود، وام‌های کلان برای تجهیز کارخانه و افزایش کارگران می‌گیرد تا در نهایت صادرات داشته باشد، اما این وجوه در جاهای دیگر به مصرف می‌رسد و به جایی می‌رسد که این کارخانه زیان ده می‌شود. زیان و بدهی این کارخانه هزار میلیارد تومان است؛ و هزار و دویست کارگر متخصص دارد که چندین ماه است حقوق دریافت نکرده‌اند. در حال حاضر سود هر سهام این کارخانه در بورس منهای ۵۰۱ ریال است.
وی در پاسخ به این که چه تعداد کارخانه مشابه هپکو وجود دارد؟ گفت: این کارخانه‌ها هم شناسایی شدند که متاسفانه تعداد آنها زیاد است.»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:17  توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر  | 

حالا می گویند که: آن حکومتگر شرّ، نه حقوق می شناسد و نه بشر!

سلام دوستان

چند سال پیش کم مانده بود از خانم آنگ سان سوچی(Aung San Suu Kyi) که گذر زمان نشان داد دوپایی بسیار بیرحم است، موجودی مقدس بسازند؛ ولی حالا می گویند که آن حکومتگرِ شرّ، نه حقوق می شناسد و نه بشر! جوایز و نوبل های مصلحتی گاه چنان کار دست این جایزه دهندگان می دهد که در آن می مانند؛ چنانکه اینک می گویند، جایزه قابل پس گرفتن نیست، زیرا برای فعالیت های پیشین به او داده شده.

ولی وقتی گذر زمان به اثبات رسانده که ایشان پشت مشتی شعار مخفی بوده و هیچ چیز انسانی در او نیست، آیا فعالیت های دیروز ایشان باز اعتبار دارد؟ - منظور اعتبار حقوقی است.

نکته ی دیگری که لازم است ذکر شود، این می باشد که عده ای در اینترنت آمده اند و نوشته اند که بخشی از عکس های منتشر شده ربطی به مسلمانان روهینگیا در میانمار ندارد. اولن اگر واقعن کسانی به این زشتکاری دست زده اند برای نشان دادن گواه بیشتر و اثبات نظرات خود، کاری بسیار نادرست کرده اند، زیرا کار آن ها نتیجه ی عکس می دهد و نابکاری است. دومن نه فقط آن عکس ها بلکه آنچه در طول روز های اخیر از زندگی آن مردم رنج دیده دیده می شود، گواهانی کافی است تا بگوییم جنایتی کم سابقه و فاشیستی در گوشه ای از جهان ما رخ داده. تصویری را دیدم که دو پایی ناکس بر روی کودکی خردسال، شاید دو، سه ساله ایستاده، یک پا بر گلوی او نهاده و پای دیگر را بر پایین تنه اش. اگر فقط همین یک عکس فوق خشونت از آن خطه باشد، باید گفت که مردمان آن سر زمین آمادگی زیادی دارند برای انجام جنایات و حرکات فاشیستی. این حرکات ضد بشری باید با تمام قوا در هم شکسته شود. باید جنایتکاران بدانند که بعد از این چنان اجازه ای به آنان داده نخواهد شد، تا اوج خشونت را آنگونه عریان و بی هراس به نمایش بگذارند.

آنچه نوبل دهندگان گفته اند، درست است، یعنی نوبل را برای کار های گذشته ی آن خانم داده اند؛ ولی وقتی امروز زندگی آن فرد دارد به روشنی ثابت می کند که دیروزِ ایشان آن نبوده که نموده؛ دیگر کار های دیروز او اعتبار حقوقی ندارد؛ این است نکته ی اساسی. پس بعد از این عملیات وحشتناک و خشونت های عریان کم سابقه که آن خانم حاضر نیست آن را محکوم کند(زیرا فردا به رای همان افراد دست به جنایت زده محتاج است)، جایزه ی نوبل ایشان نیز دیگر اعتباری ندارد. دوستان خواننده لطفن دقت نمایند که آنچه قلمزن این سطور ذکر کرده، امری کاملن حقوقی است و نه برخوردی احساسی.

در برابر درگیری های قومی حتی نسبتن برابر نیز سکوت خیانت است، چه برسد به قتل عام وحشیانه ی بخشی از مردم کشوری که حتی حق داشتن شناسنامه را ندارند؛ حق ندارند براحتی از شهری به شهر دیگر بروند؛ حق ندارند خود بطور مستقل مغازه و یا کارگاهی داشته باشند؛ یعنی باید یک بودایی را شریک خود سازند بی آنکه او سهمی بگذارد؛ و از این دست باور نکردنی ها. و در چنین شرایطی فرض کنیم که افرادی حتی به چند پاسگاه حمله کرده باشند - تازه آن نیز دقیق معلوم نیست که درگیری از سوی چه کسانی سازمان داده شده - نباید قومی بی دفاع را قتل عام نمود؛ روی تن کودکی خردسال ایستاد باور نکردنی و وحشیانه - البته که لغت «وحشیانه» اینجا توان بیان بارِ آن نابکاری باورنکردنی و جنایت عظیم را ندارد؛ جنایتی که مو بر تن آدمی بر می خیزانَد. این حملات و قتل عام نشان می دهد که زمینه ی درگیری ها می تواند عمدن ایجاد شده باشد برای نابودی و کوچاندن آن مردم بی یاور؛ چنانکه عکس های هوایی نشان می دهد نود درسد خانه های مردم روهینگیا سوزانده شده.

کوتاه: 1 - جایزه ی نوبل خانم آنگ سان سوچی(Aung San Suu Kyi) از نقطه نظر حقوقی دیگر اعتباری ندارد. 2 - نباید بعد از مدتی سرو صدا، همه چیز فرو کش کند؛ باید از سوی سازمان ملل و انسان دوستانِ کل جهان فشار ها به آن حکومت ضد بشری و گروه های فاشیستی همچنان ادامه یابد تا اجازه دهند مردم کوچانده شده به سر زمین خود باز گردند. 3 - باید به همه مردم روهینگیا شناسنامه داده شود. 4 - در بابِ مسائل حقوقی تمام حقوق یک شهروند میانماری را باید مردم روهینگیا نیز داشته باشند. 5 - باید ملیت آن مردم(روهینگیا) به رسمیت شناخته شود تا با بقیه ی مردم میانمار هم حقوق گردند. 6 - باید به مردم زیان دیده و عزیزان خود را از دست داده خسارت کامل پرداخت شود. 7 - باید قوانینی بین المللی در بابِ این فاجعه ی کم سابقه تدوین گردد تا بعد از این هیچ کسی نتواند در میانمار دست به چنان جنایاتی بزند. 8 - برای اجرای قوانین و پایداری صلح، لازم است که نیرو های سازمان ملل متحد در آن منطقه مستقر شوند و تا زمانی که مطمئن نشده اند صلح پایدار برقرار است، باید آنجا حضور داشته باشند.

نشانی وبگاهِ جنگلِ مظلوم:

jangalemazlum.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:40  توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر  |