مَنگُفتی در سایت «حقوق معلم و کارگر» - http://bield.info و مطالبی دیگر
سلام دوستان
سازمان هایی در سطح جهانی وجود دارند که احتیاج زیادی به بودجه دارند برای مفت خوری. افراد این سازمان ها دست آموز، مزدور و فرمانبرند و آنچه می گویند عملن ربطی به اصلِ وجودشان ندارد. خانم آنگ سان سوچی یک نمونه ی برجسته و لو رفته ی آن است. این سازمان های به اصطلاع حقوق بشری در بزرگترین جنایات با سکوت شرکت می جویند. اهل تهمت نیستم؛ در آفریقا نیز به سر نمی برم، در کشور آلمان روز ها را دارم هدر می دهم؛ پس آماده ام در جلسه ای عمومی سخن خود را به اثبات رسانم. پانزده سال است در به نوعی حصر خانگی(بدترین نوع آن، اعلام نشده) به سر می برم. در این مدت از یک انسان بسیار شاداب و امیدوار تلاش کرده اند پیر مردی جوان بسازند. دندان هایم را عمدی نابود کرده اند و در سکوتِ "حقوق بشری ها" ضربات روحی و جسمی فراوانی بر من وارد آورده اند فقط بخاطر اینکه حاضر به مزدوری برای کسی نیستم.
این جنایتکاران به اصطلاح حقوق بشری کسانی در داخل میهن ما دارند که به آن ها برای گرفتن بودجه، گرفتن جایزه و حتی جایزه ی نوبل کمک می کنند. اهل انشا نویسی نیستم، جلسه ی عمومی و علنی بگذارند، به اثبات می رسانم.
بندی کردن هر معلم و کارگری یعنی بودجه گرفتن برای این موجودات بیرحم و ضد بشری و شارلاتان به نام حقوق بشر چی. با شناسایی این افراد خائن به میهن و مجازات آن ها به این همکاری با دشمنان بشریت پایان دهید.
هر کسی اگر مایل باشد حقایق وحشتناکی را بداند – تا به حال از کسی این تمایل را ندیده ام – آماده ام با افشای این افراد ضد بشری و نفوذی حقایقی تکان دهنده و باور نکردنی را بیان کرده، به اثبات رسانم.
فورن عبدالفتاح سلطانی، رضا شهابی و محمود بهشتی لنگرودی و دیگر افرادی که در این زد و بند های ضد بشری دشمنان ایران در خارج و داخل، بندی شده اند را آزاد نمایید. زندان ها را از زندانی سیاسی کاملن خالی کنید. همه حتی افرادی چون خزعلی بازیچه و لو رفته را آزاد نمایید.
تا نگویند انشا نوشته ای، آماده ی اثبات سخنان تکان دهنده ی خود هستم. دشمنان این سر زمین موجوداتی خود فروخته مانند خزعلی ها و امیر ارجمند ها فراوان دارند. این ها در همه ی ارگان های مملکت نفوذ دارند و هدف اصلی شان با این قانون شکنی ها آرامش جامعه و خانواده های محترمی را بر هم زدن است. هر فردی را که این ها موفق شوند در ایران بندی کنند، یک موفقیت بزرگ برای خود و بودجه ی خود می دانند.
آیا همه ی حقوق بشر چی ها، مزدور و خائن اند؟ طبیعی است که بسیاری از اصل برنامه های دشمنان این سر زمین خبر ندارند و فکر می کنند در راه انسان و انسانیت دارند تلاش می کنند. از این گولخوردگان صادق و شریف که بگذریم، باقی همه خود فروخته و مأمورند و از بیرحم ترین موجودات روی کره زمین می باشند.
فوری فرزندان در بند ایران زمین را آزاد سازید! و کمک کار برای بودجه گرفتن مزدوران حلقه به گوشِ ضد ایرانی مباشید.
نویسنده ی این سطور لیثی حبیبی – م. تلنگر است، کسی که نزدیک به پانزده سال است زیر شکنجه های روانی شبانه روزی به سر می برد و همه ی حقوق بشر چی ها و سازمان های به اصطلاح سیاسی و سایت داران و رادیو داران و تلویزیون داران، و هر فردی که مدعی عدالتخواهی و آزادی خواهی است، از عمق فاجعه ها بر علیه من و خانواده ام خبر دارند و بی خیال چنانند که گویی اصلن چنین فاجعه های بی سابقه ای رخ نداده - توطئه ی سکوت1
اهل تهمت نیستم؛ اگر براستی در پی حق هستید، من آماده ام برای اثبات. این جنایتکاران حقوق بشرچی و اربابان آن ها حتی در داخل میهن "قهرمانان" قراردادی دارند. به همکاری آگاهانه و نا آگاهانه با این جانیان پایان دهید. قبل از اینکه محمود بهشتی لنگرودی دست به اعتصاب غذا بزند، او را فورن به کانون گرم خانواده اش برگردانید. معلم و کارگر و حقوقدان، شرف جهان است، و جایشان در زندان نیست.
زیرنویس 1
این شعر تقدیم است به پزشک انساندوست، جاودان یاد دکتر جمشید موذن زاده کلوری. سال ها پیش پای تلفن برایش خواندم و مرد حالی چنان یافت که مپرس.
تا سبوی پاکی بشکند
با دستان انجماد
"مردان" خطه ی "خوشبختی"
از دکانهای خموشی
ضمانت آینده را می خرند
و در یورش باد
ایستاده مردی
که صدایش را
پای دیوار می برند
با سکوت.
و منگفتی در خارج از میهن:
«عفو بینالملل خواستار آزادی فوری عبدالفتاح سلطانی شد
از : لیثی حبیبی - م. تلنگر، عنوان : این حقوقدان و وکیل شریف و انساندوست را فورن آزاد کنید!
نوشتنِ نظر در زیر اطلاعیه ی "عفو بین الملل" و یا سازمان های دست آموز حقوق بشری جهان، شرم آور است؛* ولی من بخاطر آزادی آن مرد شریف و انساندوست این کار را می کنم. عبدالفتاح سلطانی را فورن آزاد سازید! ایران ما امروز مانند اکسیژن پاک به انسان های شریف، دلسوز، کاردان، حقوقدان و کوتاه نیا چون او احتیاج حیاتی دارد.
رشوه، دزدی، دزدی از بیت المال، ویژه خواری، توطئه برای عدالتخواهان و آزادگان بخاطر بستن دهانشان، غارت سفره آب های زیر زمینی، کوه خواری، دریا خواری، غارت بیرحمانه ی جنگل های میهن، نابودی حیات وحش، ایجاد باند های بزرگ اقتصادی غارتگر که از هم دفاع می کنند و نفس کش می طلبند چنان، که حتی گاه دیده می شود توان دیدن یک مَنگُفت ساده را ندارند، ایجاد باند های عظیم قاچاق، نپرداختن مالیات از سوی گنده سودبَران(ایران یکی از مالیات گریز ترین کشور های جهان است - "دوست بازی" و براحتی یعنی بسیار بسیار آسان کاغذ بازی و مدرک سازی می کنند و می گریزند؛ و اگر در مواردی گیر افتادند با همان دوست بازی ها خود را مصنوعی و یواشکی و ناگهان ورشکسته می سازند تا نجات یابند - نمونه بسیار است، رواج باند بازی به عنوان یک شغل، تربیت میلیونی ریزه خوار از سوی غارتگران به عنوان جاده صاف کن، از جمله نوع قلمی آن، تربیت میلیونی ریاکار و متظاهرین به مذهب که فقط برای ستادن پول جمع می شوند، خشکاندن دریاچه ها، مرداب ها، تالاب ها، ستاندن ۱۰۵ هزار میلیارد پول مردم بیچاره ی ما از بانک ها به وسیله گُنده وامچی ها و ندادن آن - گرازش های رسمی دولتی گویای این است که آن ها از همان آغاز برای ندادن گرفتند، و ... که اگر گسترده نویسی شود، ده ها هزار صفحه و بیش می گردد.
همه ی این ها گواه است که ما احتیاج حیاتی به حضور عبدالفتاح ها در جامعه میهن داریم. از مسئولین محترمی که هنوز دلشان برای ایران زمین می تپد، هنوز آلوده نشده اند و قصد آلوده شدن را ندارند، خواستار بررسی فوری پرونده ی حقوقدان و وکیل محترم عبدالفتاح سلطانی هستم تا با باز بینی آن، آن فرزند شریف میهن که بیمار نیز می باشد، هرچه زودتر آزاد گردد.
ابراهیم یزدی را عده ای کم مانده بود قهرمان ملی بسازند؛ عبدالفتاح های شریف و انساندوست و کوتاه نیا و براستی هزینه پرداز، قهرمانان واقعی جامعه ی ایران غارت شده اند.
مرد را فورن آزاد کنید!
* تا اینجا وقت مردم را نگیرم، کوتاه بیان می دارم که: اهل تهمت نیستم؛ هر وقت حقوق بشر چی ها مایل بودند نه به شکلِ مجازی، بلکه رو در رو با گواه های بیشمار به اثبات می رسانم که آن ها خائن به میهن، خائن به بشریت، دست پرورده و مزدورند و در بزرگترین جنایات ضد بشری دست دارند و از بیرحم ترین موجودات روی کره ی زمین اند چنان، که حتی به کودکی رحم نمی کنند.»
تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱٣۹۶
من آماده ام؛ «این گوی و این میدان»، «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!»
در ضمن بیایید در این گیرو دار، حیات وحش، طبیعت و جنگلِ مظلوم و غارت شده ی میهن را فراموش مکنیم. بیایید دریاچه ی طبی ارومیه، هامون و ... که خشکانده شدند را فراموش مکنیم. یادمان باشد که این آبگاه های کهن پیش از این خشکسالی های خیلی بدتر از این ها را دیده بودند، ولی نخشکیدند.
نشانی وبگاهِ جنگلِ مظلوم:
مرا به باند بازان کاری نیست؛ آنچه در زیر می نویسم برای انسان های عادل و شریف اما اشتباه گر است.
و در پایان لازم است برای هزارمین بار این نکته را نیز بنویسم که واژه ی فرایند = فرا آیند، را به هیچ رو نمی توان بجای «پروسه» = روند، بکار برد. البته بسیاری از مردم شریف و صادق بی هیچ منظوری آن را نا خود آگاه بجای پروسه بر زبان می آورند، چون به آن غلط عادت کرده اند. ولی عده ای از دشمنان این سر زمین به عنوان اسم رمز آن غلط را عمدن در خارج و داخل میهن با سماجت خاصی بکار می برند. فقط «فرایند» نیست؛ هرجا که بتوانند خرابکاری می کنند تا ایرانیان هزار شاخه شوند. به عنوان نمونه، زمانی پیشنهاد کردم برای زیباتر نوشتن و یکدست نویسی بیایید همه بنویسیم «یی». بعد از آن عده ای در خارج و داخل مشغول خرابکاری شدند و حتی کسانی که گاهی «یی» و گاهی «ئی» می نوشتند حالا با سماجت خاصی فقط «ئی» را بکار می برند.
آیا این یک اعتقاد است در نوشتن؟ یعنی به آن رسیده اند؟ خیر، هرگز. این رواجِ نفاق است و هیچ ربطی به دانش زبان ندارد. برای ایجاد تفرقه در بین ایرانیان این بازی ها را رواج می دهند به عمد. در بسیاری از موارد این بازی تفرقه رواجی نامیمون دارد؛ در ادبیات، در شعر و ... گاهی این اردوی تیرگی و نفاق کشف می کند که شعر منظوم دیگر لازم نیست، و همه باید سپید بنویسند! بسیاری از این افراد حتی از نوشتن شعر نیمایی نیز عاجزند؛ و چه بسا پیش از آن زور ها زده اند برای دو ده بیت نوشتن، ولی حاصل نشده؛ پس "فتوا"ی مرگ دریای بیکرانِ شعر کهن ایرانی که آمیخته به روح هر ایرانی ای است، را اعلام می کنند. دیده ام افرادی شریف و نا آگاه را که آن نظر ناتوانان را از روی سادگی تبلیغ می نمایند. در حالی که این ها توان سرودن شعر منظوم را ندارند؛ زیرا باید مادر زاد شاعر باشی. البته هر فردی در طول عمر شاید بتواند دو ده بیت بنویسد؛ ولی کارِ شاعر مادرزاد چیز بکلی دیگری است. از خود گفتن زشت است، ولی چون این را تجربه کرده ام و کار هر روزی من است؛ تکرار می کنم: کار هر روزی من است؛ یعنی کار یک روز در میان نیست. در خانه نشسته ام یا در بیرون قدم می زنم، موضوعی به ذهنم می آید با ده ها بیت بیانش می کنم، بی آنکه نوشته شود و در جایی ثبت گردد. بسیار گاه این جوشش ساعت ها در هنگام گشتن در طبیعت ادامه می یابد. چند روز پیش داشتم به این فکر می کردم که راستی، تا به حال چند هزار بیت به این شکل به هوا رفته برگشت ناپذیر؟ خود نیز نمی دانم.
شعر سپید و نیمایی نیز ارزش خود دارد. این اتفاق(شعر نیمایی و دیرتر سپید) در ایران یک انقلاب ادبی ایجاد کرد؛ ولی از ارزش کار شاعران مادر زاد نمی کاهد؛ هر یک جای خود دارد. در بخش دوم مقاله ی «شعر چیست؟ و شاعر کیست؟» باز به این سخن بر می گردم.
بر گردیم به فرایند؛ خود فرایند واژه ای بی معنی نیست. دارای معنی است، ولی ربطی، هیچ ربطی، کوچکترین ربطی به معنی پروسه ندارد. فرایند(خلاصه) = فرا آیند، یعنی چیزی و یا کسی که از دوردست می آید. ولی پروسه = روند، به مدتِ زمان کاری و چگونگی انجام آن کار گفته می شود؛ یعنی هیچ ربطی، کوچکترین ربطی به از دور آمدن ندارد.
خطاب به افراد شریف و صادق میهن: اهل تدقیق(باریک بینی) باشید؛ این، دو معنی کاملن مختلف است؛ این دو معنی کاملن با هم بیگانه اند؛ هیچ ربطی، کوچکترین ربطی به هم ندارند؛ پس لطفن این غلط را در جامعه رواج مدهید؛ این حق نیست. یک انسان عادل در هیچ شرایطی به خود اجازه نمی دهد به دلایلی خاص حقی را ناحق کند؛* فرزندان صادق و شریف ایران زمین! مواظب باشید! زیرا ما مسئولیم در برابر آنچه بیان می کنیم و انجام می دهیم.
* شهریار نیک اندیش و مهربان در آن غزل که شاهکار است، چه زیبا هشدار می دهد:
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی میکند1
1 - به عبارتی دیکر:
این جهان کوه هست و فعل ما ندا
سوی ما آید ندا ها را صدا(مولوی بزرگ)
وظیفه ی من گفتن بود؛ باقی را دیگر خود دانی.
راستی، این واژه از کجا آمد؟
فرا، شکل جدید فرَه، است. فر(به سکون اول) یعنی پرت، دور. فر بده(تالشی) = دور بینداز، پرت کن. مثال: نامواژه ی فرامرز، در اصل فرَ مرز = بی مرز، پر وسعت، دور مرز، تا آنسوی مرز، انسان دریا وش، است؛ که عبارت می باشد از فر = دور + فتحه ی مضاف تالشی(قاعده ی زبانِ مادر) + مرز. اینک با ترکیب «فرا»(شکل جدید فرَ = فرَه)، با واژه های دیگر، واژه های مرکبِ مختلفی شکل گرفته، مانند فرا زمینی و ... حال «فرهنگستان علوم» آمده از همین قاعده سود جسته و فرایند = فرا آیند = چیزی و یا کسی که از دور می آید، را درست کرده به جای پروسه. بله، این واژه ی جدید معنی خود دارد، زیرا با قاعده درست شده؛ ولی ربطی، هیچ ربطی، کوچکترین ربطی به پروسه = روند، ندارد. پس این بیجا را باید هرچه زودتر از زبان های ایرانی پاک نمود. ای کاش «فرهنگستان» این شهامت را به سود عدالت از خود نشان می داد و نادرستی آن نابجا را اعلام می کرد، تا دشمنان این سر زمین هم نتوانند آن را اسم رمز سازند برای خرابکاری و باند بازی.
اعتراف در مسیر زیبایی و عدل است، و هنری بسیار بزرگ و مفید، ولی متأسفانه کار هر کس نیست؛ برای اعتراف بر ضد خود، بزرگ باید بود.
نشانی وبگاهِ «جهانِ زبان و واژه شکافی»:
صالح نیکبخت- وکیل دادگستری
فعالیت صنفی و امنیت ملی
«تعقیب کارگران و معلمان و هر قشر و صنفی دیگر که به صورت مسالمت آمیز فعالیت صنفی جمعی می کنند با روح قانون اساسی و آزادی فعالیت احزاب و گروهها و انجمن ها و تشکلها، معارض است و هيچ دليلي مبني بر اينكه فعاليتهای صنفي آنان اقدام عليه امنيت كشور است وجود ندارد. تلقي این گونه اقدامات مسالمت آميز بعنوان يك اقدام ضدامنيتي نشان می دهد كه مؤلفه ها و متغيرهاي دخيل در امنيت كه يك مفهوم چند بعدي است و درحوزه هاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي، سياسي و نظامي قابل شناسايي است ، به درستي درك نشده است . وانگهی فعاليت هاي صنفي اقشار مختلف مردم بهترين وسيله براي شناسايي ناكارآمدي اقدامات مسئولین درحوزه های اقتصادي واجتماعي و رفع آسيب ها قبل از رسيدن به مرحله بحران مي باشد . اعتراضات مسالمت آمیز، چون دستگاههاي هشدار دهنده، مسئولين دلسوز و مديران مدبر را متوجه آفت هاي دستگاههای تحت مديريت آنان مي کند. از اين جهت اعتراض و انتقاد به لحاظ نتيجه و تبعات آن كاملا” در مسير تحكيم امنيت كشور است . افزون بر این فعاليت صنفي كارگران و معلمان موجب رشد و تعالي آنان هم می شود و به بازدهي كار و مسئوليت پذيري بيشتر كمك مي كند. چنانكه رانندگان عضو سنديكای فوق الذکر و معلمان عضو تشکلهای صنفی نسبت به آموزش دانش آموزان و نحوه استفاده و نگهداري از اتوبوس ها و مآلا” جلب رضایت مسافران و دانش آموزان و اولیای آنان دلسوزي بيشتري به خرج داده و با رفتار شايسته درحد توان خود در جهت تقويت امنيت كشور و رفع نارضايتي های مردم گام برداشته اند. آنان با انتقاد سازنده، مقامات را متوجه نواقص و مشكلات می کنند و از اين طريق به تقويت امنيت سیاسی و اقتصادي کشور نیز كمك کرده اند. اهميت فعاليت صنفي مسالمت آمیز كارگران و معلمان به حدي است كه در اساسنامه سازمان بين المللي كار و ميثاق بین المللی حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي که اكثر كشورها از جمله کشور ما آن را پذیرفته فعالیتهای سندیکایی و صنفی مورد تاكيد و حمايت قرار گرفته است . درتمامي كشورهاي توسعه يافته هزينه اندك اعتراضات قانونی در مقابل فوايد دراز مدت امنیتی ، اقتصادي و اجتماعي آن در جهت منافع عمومي قابل تحمل تشخيص داده شده و در هيچ جاي دنيا اين هزينه ها را آسيب رساني به امنيت كشور تلقی نکرده اند . از اين رو يك عرف ريشه دار و فراگير مبني بر اينكه حمايت از فعاليت هاي صنفی جمعی موجب شكوفايي اقتصاد وجلب رضايت اقشار و اصناف و تشويق و دلگرمي آنها مي شود، شكل گرفته است . عدم توجه به تاثيرات مثبت فعاليت هاي صنفي و عدم درك درست مفهوم امنيت و مؤلفه ها و متغير هاي آن و اقدام به قرار دادن فعاليت هاي مسالمت آميز كارگران و اصناف درحوزه عمل ماده 610 قانون مجازات اسلامی (تبانی دو یا چند نفر برای ارتکاب اعمالی بر علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور) خلاف اصول کلی و روح قانون اساسی کشور ما است. این اقدامات مباني حقوقی و قانونی آزادیهای مردم را شديدا”متزلزل و تصوير نادرست و ضعيفي از اقتدار امنيتي ايران را به نمايش گذارد . درحالیكه ايران درمقابل تهديدات و اعمال فشارهاي خارجي بعنوان يك قدرت منطقه اي خود را كشوري با ضريب امنيتي بالا معرفي مي كند. از اينرو باید با دلايل علمي و فني، رابطه بين امنيت كشور و فعاليت هاي صنفي مسالميت آميز اثبات و معلوم شود چگونه امنيت كشور باحضور فعالان صنفی در بعضی مراسم چون روزجهانی کارگر یا روز معلم و یا درخواست قانونی کارگران و معلمان و پرستاران و … برای افزایش دستمزد یا افزایش حقوق و یا افزایش ضریب حداقل دستمزد مي تواند دچار خدشه شود؟ وانگهی حتی اگر چنين رابطه اي هم برقرار شود در آنصورت هم نبايد كارگران ،معلمان و … که مسئولین را متوجه نقاط آسيب پذير امنيت كشور کرده اند به عنوان مجرم تحت تعقیب قرار داد. زیرا فعاليت آنها درحوزه شناسايي معلول (و نه علت) قابل درك ميباشد . به جهات فوق انتظار می رود بار دیگر هم رابطه فعالیت صنفی و مقوله امنیت مورد ارزیابی قرار گیرد و هم با توجه جدی به ریشه های درد و نارضایتی های ناشی از آن به چاره درد بپرداریم. خطاست هرفعالیت صنفی و اجتماع کارگران یا معلمان را اقدام سیاسی بدانیم و آن را در مقوله امنیت بررسی کنیم.»(بر گرفته از سایت «حقوق معلم و کارگر»)
و این هم منگفت من:
از : لیثی حبیبی - م. تلنگر
عنوان: کارگر شریف و حق طلب، رضا شهابی را فورن آزاد کنید!
ما اغلب عادت داریم که یک نفر کوه بر شانه گیرد و بقیه برایش کف بزنند! همین بقیه ی کفزن هم تازه نگاه می کنند تا دقیق ببینند کف زدن اگر بی خطر است، کف بزنند و اگرنه، یواشکی به راه خود روند. متأسفانه ما دارای یک همبستگی انسان دوستانه ی قوی نیستیم؛ حرفزن های قوی ای اما هستیم.
و در جاهایی نیز که دست به اقداماتی می زنیم، اغلب باندبازانه عمل می کنیم؛ ولی خود را دروغکی طرفدار انسان، همه ی انسان ها معرفی می نماییم و فکر می کنیم خیلی هم زرنگ هستیم؛ این است بدبختی بزرگ ما مردم "زرنگ".
و نکته ی دیگر این است که در کشور ما جنایات اقتصادی بیشماری صورت گرفته و می گیرد که همان می تواند نظام حکومتی را به زانو بنشاند؛ ولی با کمال تعجب می بینیم که به کارگری شریف یورش می برند و تلاش دارند طوری وانمود کنند که خطر از سوی سندیکا ها آن ها را تهدید می کند. در حالی که موریانه ی درون، بزرگترین خطر ممکن برای هر رژیمی است.
کارگر، بخصوص کارگر قرن بیست و یک، انسانی قانونی ست، و می خواهد همه ی امور بر مبنای قانون باشد؛ و اینچنین انسان هایی خود باعث آرامش جامعه اند.
مثال: فرض کنید در منطقه ای شورش هایی کور و بی ثمر انجام گرفته؛ کسانی که می توانند جلوی آنگونه حرکت ها بایستند، کسانی هستند که قانون را برجسته می سازند. یعنی در چنان لحظه ای که ممکن است عده ای مردم را به جان هم اندازند و حتی خون ریزی بپا کنند، در جایی که دیگر نیروی انتظامی ممکن است چندان نتواند آرامش ایجاد نماید؛ یک سندیکای قوی می تواند با دخالت قانون طلبانه ی خود، آرامشِ از دست رفته را به آن منطقه باز گرداند. زیرا این نیرو مردمی و عمیقن دلسوز است و تأثیر حضورش در چنان لحظاتی ویژه می باشد. یعنی تسلیم حرکت های غیر قانونی نخواهد شد؛ پس قدرتمندانه می ایستد. در اغلب مکان هایی که شورش های کور روی داده فاجعه بار، کارگران آنجا از کمترین سازماندهی برخوردار بودند.
حال این سوال پیش می آید که آیا واقعن آن ها از کارگران می ترسند؟
آری، می ترسند؛ ولی نه بخاطر شورش های کارگری؛ بلکه بخاطر اینکه اگر آنچه کارگر می خواهد - اجرای قانون - عملی شود، بسیاری از دزد ها و قاچاقچی ها و رشوه بگیران و ویژه خواران و در یک کلام غارتگران دستشان کوتاه شده بیکار می شوند. در این اندک، جای آوردن مثال ها نیست، وگرنه می شد این مطلب را بسط داد تا همه ببینند خطر برای جوامع انسانی عملن از سوی چه کسانی هست.
و کلامی با رضای عزیز: بدن آدمی عادت می کند، ولی ما نباید فراموش کنیم که آن عادت کردن به گرسنگی، جاودان نیست؛ در مراحل بالا خیلی خطرناک است، بخصوص وقتی بخشی از بدن، آدمی را جواب کند، مثلِ همین بی حسی طرف چپ بدن شما.
در ضمن چای اصلن نوشابه ی مناسبی در هنگام گرسنگی کشیدن نیست؛ آبِ جوشیده ی ولرم یا آب سرد معمولی(غیر یخچالی اما مطمئن) خیلی خیلی بهتر از چای است؛ نمی دانم چرا در زندان های ایران خوردن چای در هنگام اعتصاب غذا رواج دارد!
من به خود اجازه نمی دهم بگویم اعتصاب خود را بشکن؛ ولی سخت نگران سلامتی شما کارگر شریف هستم.
حال شاید کسانی بیایند و بگویند: «ما او را زندانی کرده ایم و جزء غارتگران هم نیستیم.» در این صورت، البته اگر حرف شما درست باشد، باید بدانید که حتمنِ حتمن اشتباه کرده اید؛ به همان دلیلی که پیشتر بیان کردم.
سندیکا های قانونگرا به جامعه استواری قانونی و آرامش می بخشند. پس می بینید که بر عکس تصور شما ها، نبود این کانون های قوی مردمی در جامعه بسیار خطرناک است. مثال: در کارخانه ای به هر دلیلی، اعتراض صورت گرفته و حالت شورش پیدا کرده. در چنین حالاتی می تواند لحظه ای کنترل از دست رفته و وضعیت ناگهان فاجعه بار گردد؛ مثل یورش به دفتر مدیر و ... ولی اگر آن کارخانه سندیکا داشته باشد، آنجا خردخانه ی کارخانه است؛ یعنی اگر کسانی بخواهند حرکتی خشونتبار و نامناسب انجام دهند، سندیکا خود را موظف می داند که بلافاصله اقدام نماید تا مبادا حرکتی که می تواند فاجعه بار آوَرَد - از روی احساسات و یا به هر دلیل دیگری، حتی خرابکاری - رخ دهد.
ولی اگر در چنین موقعیتی، سندیکا(از نظر کارگران ارگانی کاملن خودی) حضور نداشته باشد، احتمال وقوع فاجعه بسیار زیاد است؛ زیرا کارگر شورشی از غیر خودی در آن لحظه ی پر تنش حرف شنوی چندانی نخواهد داشت، زیرا او را نه همراه، بلکه در برابر خود می بیند - این سخنان انشا نیست؛ این سطور عین تجربه ی قانون شده است؛ لطفن آسان از آن مگذرید.
پس می بینید که از سوی کارگر تهدیدی وجود ندارد؛ مگر اینکه کارفرما قصد قانون شکنی داشته باشد که در این صورت بسیار طبیعی است و حق است که کارگران مقاومت کنند.
پس این مردمان شریف، در واقع مرزداران یعنی سربازان میهن هستند در بخش اقتصادی و حتی فرهنگی - این ها حافظ آرامشِ کارخانه و محیط کار و حافظِ قانون اند و خدمتگزاران بزرگِ میهن چنان، که هیچ کسی نمی تواند جای آن ها را پر سازد.
اگر در محیط کار و کارخانه سندیکا داشته باشیم، دیگر احتیاج به تَک قهرمان نیز نداریم، زیرا همه در محیط کار خود به نوعی قهرمان اند.
به نظر من اگر معدن «یورت» سندیکای کارگری داشت، آن انفجار خانمانسوز رخ نمی داد. من برای این سخن خود دلایل استوار دارم.
پس، این کارگر شریف، حق طلب و قانونگرا که ستون جامعه و مایه ی آبرو و استواری جامعه ی بشری ست، را تا دیر نشده فورن آزاد سازید!
*بعد از فاجعه ی انفجار در معدن «یورت»، در همین وبگاه قول داده بودم مطلبی ویژه بنویسم در بابِ اینکه چرا این فاجعه ها رخ می دهد و چه باید کرد؟ که در واقع این منگفت، چکیده ی همان است که قصد نوشتن اش را داشتم. طبیعی است که باید به این متن مطالب دیگری نیز افزوده می شد که عبارت است از وظایف کارفرما در ایجاد امنیت، چگونگی اجرای قانون، چگونگی نقش سندیکا در مکانِ کار و ... ولی هدف اصلی من این بود و هست که بگویم سندیکا تهدید نیست؛ سندیکا مایه ی آرامش و امنیت است.»
تاریخ انتشار : ٣۰ شهريور ۱٣۹۶
فرزندان شریف ایران! به کمک میهن خود بشتابید و مگذارید خائنین به نام "خدمت"، اقتصاد این سر زمین غارت شده را بکلی به زانو بنشانند.
من به این سخن باز بر می گردم.
سلام دوستان
جریانی در پی آن است که به نام خصوصی سازی، اقتصاد میهن ما را به زانو بنشاند. این خصوصی سازی گذایی تا به امروز در بسیاری از موارد جلوی پیشرفت های اقتصادی را با تمام قوا سدّ کرده. آن ها آنقدر به "کار"(خرابکاری) خود مطمئن اند که با جرأت تمام وام های سد ها میلیاردی و هزاران میلیاردی گرفته شده از دولت و خزانه ی ملی را در جا های دیگری برای تجارت و سودجویی بکار می اندازند!
اگر بعضی اقتصاد دانان محترم معتقدند که باید خصوصی سازی شود برای ره یابی، آن خصوصی سازی هرچه هست، این نیست که در میهن غارت شده ی ما در باند بازی ها رواجی دلخراش و ایران بر باد دِه یافته.
و این هم یک گواه بسیار تلخ از زبان یک مسئول حکومتی؛ مسئولی که یک تحلیل گر اقتصادی و یا سیاسی نیست؛ بلکه بازرس و مسئول تحقیق است و بسیاری از راز های پشت پرده را می داند: «... پیش بینی میشد انقلاب اقتصادی بعد از خصوصی سازی اتفاق بیفتد که ما شاهد نتیجه معکوس بودیم. سراج تاکید کرد: در خصوص شرکت هپکو باید بگویم فردی که این شرکت به او واگذار میشود، وامهای کلان برای تجهیز کارخانه و افزایش کارگران میگیرد تا در نهایت صادرات داشته باشد، اما این وجوه در جاهای دیگر به مصرف میرسد و به جایی میرسد که این کارخانه زیان ده میشود. زیان و بدهی این کارخانه هزار میلیارد تومان است؛ و هزار و دویست کارگر متخصص دارد که چندین ماه است حقوق دریافت نکردهاند. در حال حاضر سود هر سهام این کارخانه در بورس منهای ۵۰۱ ریال است.
وی در پاسخ به این که چه تعداد کارخانه مشابه هپکو وجود دارد؟ گفت: این کارخانهها هم شناسایی شدند که متاسفانه تعداد آنها زیاد است.»
