این گزارش کوتاه، و برای تالش، عمیقن گویا، تمام هستی مرا به تالش زمین برد و گریاند
درود بر عزیزه لیثی برا!
ایلاهی که هیچ وخت مَه آسی!
------------------------------------
لیثی برا جمعه ( 25مرداد92)به اتفاق خانواده ام به " گیریه های "تالشدولاو رفته بودم هوا بسیار عالی بود وجای شما خالی.
وقتی که به سه راه پونل رسیدیم دیدیم با یک پرده بزرگ نوشته بودند، محل برگزاری جشنواره بازیهای بومی محلی تالش اسب دوانی در "ییلاق زیندونه وصالحه" و بدون وقفه خودمان رابه محل اسبدوانی و جشنواره محلی تالشدولاو رساندیم .جمعیت زیاد بود، زن و مرد و کوچک وبزرگ و مسافرانی که از اطراف آمده بودند.
و زنانی که با "تالشه خلا"زینت "دومن" سبز و خرم "زیندونه "بودند و صنایع دستی وآش دوغ و نانهای محلی و...عرضه می کردند . و هنرشان را برای عموم به نمایش گذاشته بودند ومردانی که خودشان را برای اسب دوانی آماده می کردند.و مسئولین شهرستان تالشدولاو هم حضور داشتندوهنرمندان ساز و آواز محلی که می نواختند و میخواندند و مجری که شعر تالشی در بین این برنامه ها اجرا می کرد. و"تالشه خله" ایی که چند عزیز سر دادن .خیلی افسوس خوردم که چرا لباس تالشی ام با من نبود که برایشان تالشه شعر بخوانم . پدرم به من گفت: برو به آنها بگو میخواهم شعر تالشی اجرا کنم.
گفتم شاید لباس تالشی ندارم به من اجازه ندهند. ولی با افتخار ازمیان جمعیت رفتم بالا وآقایی را دیدم که ظاهرا مدیر تدارکات این جشنواره بود. صدایش کردم و جلو آمدو با تعجب به من گفت بله!
گفتم سلام،اگر اجازه بدهید میخواهم چند دوبیتی تالشی بخوانم،خندید گفت شما ؟
گفتم فلانی هستم امروز اتفاقی به ییلاق زیدونه آمدم .گفت شعر تان را ببینم
ازاو قلم و کاغذ گرفتم و نوشتم و برایش خواندم .
بلاخره رفتم جلو و اعلام کردند که خانم فلانی اجرای شعر تالشی دارند. چند دو بیتی را اجرا کردم که با تشویق حاضرین مواجه شدم و جناب بخشدار محترم تالشدولاو برگ سبزی را به صورت نقدی به من هدیه کردند.
ولی با این همه هدف من زنده نگه داشتن فرهنگ غنی و پُر بار تالش زمین بود که با زبان شعر گفتم .
یکه بلنده الاشیره تالش ...
--------------------
لیثی برا ایمی بوام که شمه جا ها کو خیلی تِه یا.
شمه روکه خالی (سوزه نغم)
[پاسخ:]
گریه امانم نمی دهد
این زندگی
جز غصه نانم نمی دهد
با عزیزان خدا حافظی کرده بودم. ولی مگر می توان مطلب خورشید خواهر لِدو را منتشر نکرد.* خواهر گرامی، باز از این کار ها بکنید تا خفتگان بیگاه با آوای نی هفت بند سخن شما بر خیزند و بدانند چه کرده اند. تا تالش زمین بداند که خورشید زنده است. این وبلاگ بی سامان از آنِ شماست.
هر وقت خواستورونه بینیویسه و تالشی غریبَه شاعیری ببرماونَه. ام وبلاگ شمَه شنَه.
چو دو سد سوار مایی
چو گل و هَزار مایی
به زمستان زمانه
تو مگر بهار مایی!؟
در تالش برای این قهرمان ملی تالش ها ترانه ای پر از شور و وَشتَن داریم که نیلی سرشار رود اش در سخن نمی کنجد، باید با صدای مخملین هادی بشنوی تا بدانی چه می گویم.
در بعضی نقاط تالش، ترانه ی این پَلَه بان = مرز دار نجات بخش - آرش کمانگیرتالش زمین - برای شخصی به نام مَمودّ* - محمود - نیز خوانده شده. از این دست کار در ادبیات ایران و جهان کم نیست. یعنی یک موضوعی را به افراد مختلفی نسبت می دهند. در این مورد خاص آنچه مسلم است، محمود بدل لِدو می باشد. یعنی بعد ها جوانمردی آمده و حماسه آفرینی کرده و مردم پر افتخار ترین ترانه ی فرهنگ خود، یعنی «لِدو لِه به!» را برای او نیز خوانده اند.
یاد خورشید ها و لِدو ها و محمود های این سر زمین که نام و زبان و فرهنگ اش از رود های خون و بیداد تاریخ گذشته و به ما رسیده، جاودان باد!
* چرا حرف دال مَمودّ را مَشَدَّد نمودم؟
کوتاه فعلن همینقدر بگویم که با جا افتادن این دو حرف و یک علامت، شکل نوشتن در تالشی کامل می گردد. البته نوشتن به تالشی با همین حروف عربی - فارسی، اشکالاتی نیز خواهد داشت؛ ولی آن اشکالات خاص تالشی نیست، بلکه در فارسی دری نیز وجود دارد. در واقع ما با آنها در هنگام فارسی نویسی و فارسی خوانی دیگر عادت کرده ایم. یعنی به جای حرف، از اِعراب سود می جوییم که دقیق نیست؛ زیرا آنچه ما به شکل اِعراب بکار می بریم در زبان های دیگر حرف کامل هستند. در فارسی نیز حرف هستند ولی اِعراب جایشان نشسته.
پس در هنگام تنظیم حروف تالشی من آن بخش هایی که در فارسی با آن عادت داریم را رها کرده ام و فقط به استخراج حروف ناب تالشی پرداخته ام. که عبارت اند از ئو، ع تالشی و علامت تلفظ نرم در تالشی.
در اولین فرصت، باز به این سخن بسیار ضروری و اساسی بر می گردم.
برای اینکه آن زمان وسیله ی دفاعی سرباز دم مرز مثل امروز سلاح گرم نبود. بلکه پیلتنی و ورزیدگی او بود. پس یا پیل تنان و زورمندان برای این کار انتخاب می شدند و یا برای زورمند شدن آموزش می دیدند. و در نتیجه همه ی پَلَه بانان = پهلوانان، مردمی قوی بودند؛ و به همین خاطر حالا هم فرد پر زور و قوی را پهلوان می نامند. بسیار گاه با هم کشتی می گرفتند و او که شکست می خورد کشته می شد. کشتی که امروزه خوشبختانه یک ورزش است، در بندار کشتن ریشه دارد.
در ضمن واژه ی پهلوان = پَلَه بان، را نیز چون سد ها واژه ی ایرانی و غیر ایرانی و از جمله پلنگ = پَلَه اَنگ = تکه نشان، که پوست اش دارای پَلَه = تکه، است؛ فقط با زرین کلید زبان تالشی می توان گشود.
این را نوشتم تا بعضی از عزیزان نا آگاه که از نوشته های عمیقن علمی من در باب زبان تالشی به خشم می آیند؛ بدانند که اشتباه از سوی آنهاست. اشتباه را باید فوری اصلاح کرد؛ پافشاری روی اشتباه خود را گمراه کردن است. خود زنی را می مانَد. این بیداد است در حق خود و دیگران. این مسئولیت تاریخی، وجدانی و حتی حقوقی دارد.
پیوسته، دارم در داخل و خارج میهن به روشنی ی حل مسئله ی ریاضی، بی نظیری، دریاوَشی و مادر بودن زبان تالشی را با فرمول این زبان به اثبات می رسانم.
این مادر بودن تالشی فقط شامل فارسی دری و زبان های ایرانی نمی شود؛ من بار ها و بار ها با چراغ پر نفوذ این زبان رازدار و کلیددار تاریخ به تاریکخانه ی زبان های غیر ایرانی نقب زده ام ره گشا و شادمان. نمونه ای از این دست در جهان یافت نمی شود؛ اگر هم یافته شود نادر است؛ بسیار نادر است.
این یک کشف بزرگ تاریخی است.
ما حق نداریم به این دست آورد عظیم جهان بشری بی توجه باشیم.
پس زنده باد عدالت و راستی و اعترافی که در خرد، دلیری، دانش، نگاه ژرف انسان و آزادگی آدمی بُن دارد!
هنگام نوشتن، در شورا شور و رقصا رقص این پاسخ، بار ها آبتین تالش را به یاد آوردم؛ کسی که از تالش، تصور عمیقی دارد. پس این مطلب تقدیم است به همه ی عزیزان کنجکاو و پوینده ی راز و دانش از جمله آبتین ژرف اندیش گرامی.
