وَشتَنِ واژه ها

مقاله، خبر، تحلیل، نقد و نکته

زنده باد صلح و دوستی، و درود بر شما مرد بزرگ!


امام جمعه اهل سنت زاهدان روز جمعه با «حرام» خواندن گروگان‌گیری٬ خواستار آزادی مرزبانان ربوده شده ی ایرانی شد.


به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی٬ ایرنا٬ مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی٬ امام جمعه زاهدان در خطبه‌ ی نماز جمعه ی ۲۵ بهمن‌ماه با تاکید بر «حرام بودن» گرو‌گان گیری از دیدگاه اهل تسنن٬ خواستار آزادی هرچه سریع‌تر مرزبانان ایرانی شد.
وی تصریح کرد: «هرگونه شرارت و گروگان‌گیری به ضرر ملت ایران و مردم سیستان و بلوچستان است. خیر‌خواهانه به گروگان‌گیران می‌گویم دست از این کارها بردارند و مرزبانان سرباز را آزاد کنند.»

جناب مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی گرامی، درود بر شما انسانِ صُلح و صَلاح و صِلاح!
ماتالش ها این نیک پنداری، نیک گفتاری و نیک کرداری شما را به خاطر خواهیم سپرد؛
و برای شما آرزوی پیروزی، شادی و سلامتی داریم.

با احترام و ادب ویژه
«جنبش پاکیزه خوی تالش»

+ نوشته شده در  شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ساعت 3:9  توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر  | 

وقتی با غلط عادت می کنیم دیگر حاضر نیستیم ازش دل بکنیم!



این پست تقدیم است به شاعر گرامی بانو اکرم کرم زاده «سَوزَه نغم»

سلام بر شما بانوی گرامی و بر همه سلام

یکی از مشکلات ما ایرانیان این است که وقتی با غلط عادت می کنیم دیگر حاضر نیستیم ازش دل بکنیم. آری عجیب است، ولی این تلخ حقیقت دارد. به همین خاطر از دانش آموز ابتدایی گرفته تا پروفسور زبان و ادبیات هنوز واژه های ایرانی سد، شست، بلوت و ... را غلط می نویسند.* بگذار بنویسند، نوششان باد!

بعد از عمری تلاش و تحقیقات فراوان روی زبان، نشستم و صدای هشت حرف تالشی را استخراج کردم، و از پنج حرف آن گذشتم. در فارسی نیز آن حروف را نداریم و جایشان را با زیر( ِ) و زبَر( َ) و ... پر می کنیم. ولی برای صدای سه حرف خالص تالشی، یعنی حروفی که در فارسی نداریم، شکل ایجاد نمودم. این سه حرف که در واقع دو حرف و یک علامت حروف دارای تلفظ نرم است، اگر در زبان تالشی نباشد، نمی توان تالشی را درست نوشت.(تا به حال در این باب در پست های مختلف و هم نظرگاه ها فراوان نوشته ام و به تکرار همه ی آنها نمی پردازم؛ ولی به بعضی نکات اساسی برای یاد آوری در زیر باز بر می گردم.)

باری، این سه حرف عبارت است از: ئو ü، مثل ئو در واژه های دئورّ = دور، تئو* = توت، تئورّک = تذرو یا قرقاول، تَنّئو = تنور، رّئو = صورت، دئوم = دُم، نّئورّ = نور،  آرزئو = آرزو، دئو = دود، لّئو = پوسته، لئونگ = نام روستایی در ماسال و ...

ع تالشی مثل ع تالشی در مع، تع، چع، بشع، مشع، دشع، اشتع، چمع، لع = ریزش*،
و ...
 
و علامت تلفظ نرم تالشی که من برایش تشدید( ّ) را بر گزیده ام و صدای آن نیز به تشدید نزدیک است. مثل این علامت در واژه های لّالّ = یال = بزرگ، اُورّی = ییلاقی در ماسال، پیلّ = بزرگ، رّئوک = کوچک، وُورّ = تُرد و زود شکن، اُورّ = مزه ی غذای فاسد شده(مزه ای زبان گز مثل مزه ی گردو، پنیر یا بادام مانده)، اورّدَک = اُردک، پولّ = پول، بولّ = حلقه ای که از شاخه ای نازک و نرم درست می شود برای هیزم چینی و برگ شاخه چینی برای حمل آنها، لّئولَّه = لوله، زنگَه لّئولَّه =لوله ی یخ، پولّئو = بهمن، دئورّ = دور، نئورّ = نور، خونّ = خون، تَنّئونّ = محله ای در آلیند، شَلّاش = سرخس، شَلّه = شعله،  و ...

(برای مثال این کلمات به ذهن من آمد و نوشتم؛ عزیزانی که واژه های دیگری را با تلفظ نرم می شناسند لطفن ارسال کنند تا اضافه گردد. اینگونه تلفظ اغلب در حروف «ل» و «ر» و گاهی در حرف «ن» رخ می دهد.)

اینک بعد از استخراج حروف تالشی و ایجاد شکل برای این سه حرف خالص تالشی، من مشکلی برای نوشتن ندارم، و تمام. در کار هیچ کسی هم دخالت نمی کنم هر طور هر کسی که دوست دارد بگذار همان کند.
بد بختی بزرگ ما در ایران زمین این است که بسیاری بر این باورند که: «اگر من درست کرده ام، عالی است؛ ولی اگر دیگری انجام داده، باید پس اش زد!» و من وقتی با چنین افرادی روبرو می شوم دیگر وقت تلف نمی کنم. من خدمتگزار کل مردم میهنم، نه در خدمت افراد خاص.
اصلن چرا مردم جهان حروف ایجاد کرده اند؟

 برای اینکه در نوشتن مشکلی نداشته باشند.
 متأسفانه اصول کار و اندیشه ی بسیاری علمی و منطقی نیست و با چنین افرادی ادامه ی بحث یعنی وقت تلف کردن؛ زیرا از زبان تصوری خفه و بسته دارند. پس، من بعد از این، کار خود را می کنم، یعنی حروفی که استخراج کرده ام و برایشان شکل ایجاد نموده ام را هنگام نوشتن به زبان تالشی مورد استفاده قرار می دهم و کاری به کار دیگران ندارم. هر کس دل اش خواست از آنها استفاده کند نوش اش باد! و هر کس نخواست از این حروف سود بجوید به خود اش مربوط است.
و این را نیز خدمت شما عزیز و همه ی عزیزان باید عرض کنم که این کار بعد از تلاش چند ده ساله ی علمی و تجربی و جهان دیدگی این آدم کوچک خدمتگزار انجام گرفته و کاری بزرگ و انرژی فراوان برده؛ ولی «معما چون حل شود آسان شود»
این کار بر تلاشی عظیم پاکار(فُوندامِنت) دارد. چنانکه وقتی من اعلام کردم حروف تالشی را استخراج خواهم کرد؛ بعضی از عزیزان بدرستی نوشتند که چنین چیزی به وسیله ی یک نفر ممکن نیست، این کار را باید گروهی آکادمیک انجام دهد. ولی این آدم کوچک خدمتگزار با تلاش خود آن را انجام داد و نه فقط حروف را استخراج کرد بلکه برای سه حرف تالشی خالص(دو حرف و یک علامت) شکل نیز تعیین نمود.
کاری را که این خدمتگزار کوچک انجام داده، بهترین نمونه های ممکن است.
چرا؟
 برای اینکه بعد از بررسی همه جوانب کار و مدت ها اندیشیدن به همه ی گوشه های زبان به این رسیدم. اگر کسان دیگری پیشنهادی مشخص دارند، «این گوی و این میدان!»
اگر پیشنهاد شان درست باشد بر دیده می نهم؛ و اگر غلط باشد دلایل خود را به وضوح می نویسم. اینجا دیگر جای چانه زدن های بی پایه نیست؛ به قول شما عزیز، سخن و بر خوردِ علمی بکار آید و بس. 

بعضی از عزیزان می گویند: خوب ما یک ع داریم، چگونه ع دیگری را بپذیریم؟

چنانکه بار ها توضیح دادم، به دلیل نبودن حرف ع در تالشی و فارسی من از این موقعیت سود جسته شکل ع را برای یک صدای تالشی وام گرفته ام؛ و این بهترین واریانت موجود بود؛ با این حروفی که داریم، بهترین بود که انتخاب شد.

حال این سوال پیش می آید که: آنوقت دو تا ع خواهیم داشت؟

بله دو تا ع خواهیم داشت که یکی فقط و فقط خاص کلمات عربی است و دیگری فقط و فقط خاص واژگان تالشی و تاتی. و اینجا هیچ مشکلی پیش نمی آید. در روسی دو تا حرف ش داریم با اندکی تفاوت، در آلمانی حرف ش را به سه شکل مختلف می نویسند. در روسی و هم آلمانی دو تا صدای ف داریم که هر یک حرف خود را دارد. صدای این ف ی دوم در فارسی و تالشی هم وجود دارد که من برای شلوغ نشدن محیط کار حذف اش کرده ام زیرا در فارسی نیز با اینکه وجود دارد حرفی برایش ثبت نشده. ف آوتاو = آفتاب، ف فریدون نیست؛ و این بحثی پیچیده و دیگر است و جای خود دارد.

حال سوال دیگری پیش می آید که: چگونه کودک یاد گیرنده اینها را می آموزد؟

جواب: سر کلاس و به آسانی در عرض یک هفته کودک می تواند اینها را بیاموزد. یعنی فرق ها را دقیق ببیند. تازه «ع» تالشی و «ع» عربی خیلی با هم فرق دارند و در واژه های دو زبان مختلف می باشند. یعنی این فرق به روشنی روز دیده می شود، زیرا سخن گو و یا یاد گیرنده واژه های خود را از واژه های غیر براحتی تشخیص می دهد. در حالی که در زبان هایی که نام بردم این تشخیص خیلی دشوارتر است زیرا آنها فقط با واژه های خودی سر کار دارند.


با این حروف عربی - فارسی ما، آنچه بر گزیده شده مناسبترین است. و تا زمانی که ما با این حروف یعنی حروف عربی - فارسی(چون چهار حرف اش در عربی نیست، پس عربی - فارسی اش نامیدم)، می نویسیم، بهتر از این نمی توان ایجاد نمود؛ زیرا مدت ها به همه ی موارد موجود و ممکن اندیشیدم و در نهایت این سه را بر گزیدم.

من که نمی توانم تمام عمر منتظر بمانم تا شاید کسانی آمدند و کاری کردند. در همان آغاز نوشتم: بیایید گروهی این کار را شروع کرده پایان دهیم. حتی یک نفر پا پیش ننهاد. پس من در تنهایی خود کار را شروع کردم و پایان دادم. خوشبختانه نیک و بسیار دقیق پایان پذیرفت.

 مگر ما حروف یک زبان را برای این ایجاد نمی کنیم که در نوشتن آن راحت باشیم؟

من اینک مشکلی برای نوشتن ندارم. 

اما چرا خطاب به شما شاعر گرامی نوشتم؟

برای اینکه دیده ام شما در جاهایی از ع تالشی استفاده می کنید. خوب اگر شما مع، تع، بشع، مَشع، پشع، ویشع، بَرشع، لع، چع و ... را با ع تالشی می نویسید، پس دلیلی ندارد که ع تالشی اشتع را حذف کنید. بدین خاطر بود که در باب نوشته ی شما بانوی گرامی نظر دادم؛ وگرنه من دیگر بعد از این، کاری بکار کسی ندارم زیرا به این رسیده ام که گروه بازی و دسته سازی در منطقه ی ما زهر آگین گشته چنان که "دیگران" حاضرند به آسانی کار چند ده ساله ی زحمت های شبانه روزی انسانی زحمتکش و عاشق زبان و فرهنگ را ندیده بگیرند؛ و این یعنی رشد خود خواهی کشنده و متوقف کننده ی انسان.
البته و سد البته خوشبختانه این وضعیت ناجور و نا اهلی موجود در بین مردم نیست؛ این فقط شامل عده ی اندکی می گردد و بس.
 
اگر به پای وبگاه شما آمدم و نوشتم؛ این یک وظیفه بود که بیایم و شکوفایی شعر در وجود شما را تبریک بگویم و شاید اندکی و بیش نیز بتوانم مفید واقع گردم.
و طبیعی است که خواسته ی من نیز همان خواسته ی شما می باشد که: ما تالش ها بتوانیم به یک زبان نوشتاری واحد برسیم تا از این آشفتگی و پراکندگی هرچه زودتر رها گردیم.

پس، آ که گِرد آییم به گِردِ گِرد ها!

از آغاز نیز دلسوزی مرا به اینجا کشاند که داستان غم انگیز اش را همه می دانند و احتیاجی به تکرار نییست.

پیوسته شاد و پیروز و شکوفا باشید

لیثی حبیبی - م. تلنگر


* پیش از این هم شکل بعضی واژه ها را همه - از دانش آموز ابتدایی تا پروفسور زبان و ادبیات - غلط می نوشتند، مثل طهران، طالش، اطاق، طاسکو و ... ولی وقتی برایشان ابلاغیه از بالا صادر شد، شروع کردند به درست نوشتن و حالا آن واژه ها را درست می نویسند! گویا در باب باقی غلط ها منتظرند که از بالا فرمان صادر شود! گناه این آدم کوچک خدمتگزار این بود و هست که منتظر ابلاغیه نمانده و به دانش و عقل خود رجوع کرده؛ امید که آن بزرگان این گناه را بر ما ببخشند.

شما شاعر گرامی در نظرگاه پست پیشین در کامنت** خود از جمله نوشته اید:

«در مورد واژه (اشتع) باید خدمت جنابعالی عرض کنم که بنده یک روش

نوشتاری واحد(تالشی ) را می پسندم  که علمی تر و کارآمدتر باشد

یعنی تمامی اهل قلم از آن تبعیت کنند.»


من با بخش اول نوشته ی شما دقیقن موافقم، که کار نباید دلبخواهی انجام گیرد، بلکه باید روی اصولی صورت پذیرد و حتمن دارای بُنمایه ی علمی باشد. ولی بخش دوم سخن شما قابل بحث است، زیرا بسیاری از اهل قلم ممکن است غلطی را بپذیرند و نادرست را بجای درست قبول داشته باشند و یا درست در نظرشان نادرست آید. به عنوان نمونه به کدامین دلیل اهل قلم ایران زمین، سد = 100، ایرانی را با حرف ص عربی می نویسد و آن را با صدای س ایرانی تلفظ می کند!؟ به کدامین دلیل اهل قلم، شست = 60، ایرانی را با ص عربی می نویسد و با صدای س ایرانی تلفظ اش می کند!؟ به کدامین دلیل اهل قلم مورد نظر شما بلوت ایرانی را به رسم عرب بلوط می نویسد، ولی بلوت، یعنی با صدای ت ایرانی تلفظ اش می کند.

اینها را حتی اگر به یک شخص بیسواد بیابانگرد عرب بگویی باور نمی کند، زیرا او با اصول سخن گفتن در زبان خود آشناست؛ و ما به قول تالش ها: «بی عَلَم جُوش می زنیم!»


و آرزوی من این است که در خطه ی شعر و ادبیات تالشی پیوسته پیروز باشید تا از قله نشینان آن گردید.

به عبارتی دیگر:

سَوزَه نغم ببی آفتاوی کیجَه،
زمینی گُول ببی ویجَه بَه ویجَه!


** این هم کل کامنت شما خواهر گرامی که بر مبنای آن این پست زاده شد و به شما تقدیم گردید.


«درود وسپاس لیثی برا

--------------------------
پیلَه خاسَه خدا اشتع سا ، تالشی خردنون سَری کو مَپیگِرع ایلاهی !

-------------------------------------------------------------------------

در مورد واژه (اشتع) باید خدمت جنابعالی عرض کنم که بنده یک روش

نوشتاری واحد(تالشی ) را می پسندم که علمی تر و کارآمدتر باشد

یعنی تمامی اهل قلم از آن تبعیت کنند.

بنده از زمان آشنایی با شما در پای این وبلاگها این دغدغه نوشتاری تالشی را

داشتم! که خدا رو شکر با وجود شما بزرگواران و سروران و اساتید برطرف شده.



بنده معتقدم که زبان نوشتاری تالشی در ایران باید در تمام مناطق تالش

نشین یک زبان نوشتاری واحد باشد.

بقول شما اگر واژه (اشتع - مَغولی - عجب -بشع) در ماسال همیگونه نوشته

میشود...
در آلیان یا شفت یا عنبران یا شهرستان تالش و... باید به این روش نوشته شود.

------------------------------------------
منتظر نظر محترم شما در مورد همه سروده هایم هستم ...

سغ وسربَرز ببه

با احترام وسپاس (سَوزَه نغم )»



* همانطور که نوشتم، «لع» یعنی ریزش، و ریزش زمین.
در ماسال روستایی هست به نام «لع سَر» و اگر بخواهیم دقیق تر بیان کنیم باید گفت: «لعَ سَر»، یعنی سَرِ لع، بالای لع(فارسی دری) - جایی که دیواره ی بلند رود ماسال ریزش دارد.
ولی ثبت احوال چی های با "ابتکار" آنجا را «لوحه سَرا» نام نهاده اند. چنانکه «هفتَه خونی»(هفت چشمه) را در آلیند تالش زمین و سمنان «هفت خانی» ثبت کرده اند!*

* حال این سوال پیش می آید که به هیچ رو به هفته خُونی سمنان و آلیند و گرمه خونی، موسلَه خونی و لارَه هُونی و ... نمی توان گفت خانی؟

چرا می توان گفت. اگر به تاتی کلور و کردی سنَه دژ رجوع کنیم می بینیم که این نامگذاری خانی و کانی، درست است؛ ولی ثبت احوالی ها از روی آگاهی این کار را نکرده اند، به قول خودشان خواسته اند یک جوری کلام را مصنوعی فارسی سازند زیرا توان درک تالشی را نداشتند. نه آنها بلکه حتی بسیاری از دانشمندان بزرگ ما با فتحه ی مضاف بیگانه اند. به همین خاطر «سپَه کَه» = خانه ی سگ، معبد سگ؛ را سپاگاه دیده اند! یا هیچ شخص تهرانی و ایرانی غیر از تات و تالش توان شکافتن درَه کَه و سنگَه لَچ و ... در تهران را ندارد؛ چنانکه کسی را یارای شکافتن «درَه بَند» در تهران و داغستان نیست. و در فرهنگ ایرانی و جهانی از این دست فراوان است.

همانطور که پیشتر بار ها و بار ها نوشته ام باز لازم است تکرار کنم که: در سمنان نوعی تالشی زبان آن مردم بود که متأسفانه حالا دیگر تقریبن منسوخ شده و فقط پیران کهن سال سمنانی تالشی بلدند. منظور از سمنان فقط شهر سمنان نیست، این سخن کل استان سمنان و حتی فراتر از آن را در بر می گیرد. باری، حالا فقط اسامی تالشی آنجا برجای مانده و تالشی سمنانی در حال نابودی کامل است. از اسامی تالشی سمنان از جمله می توان از «هَفتَه خُونی»(هفت چشمه و یا هفت آبگاه سمنان نام برد)

چنانکه بار ها و بار ها پیش از این نوشتم، باز تکرار می کنم: ما یا باید چون مردم عنبران - اَنبَرُون - و ماسال قدیم شویم و به زبان خود ارج فراوان نهاده حفظ اش کنیم، و یا به سمنان بدل شده می رویم پی کار خود.


تالشه خردنِن! امی بُوزُونه:
تالشی چرا چه خاسَه زُومونَه
دَمردَه ام چرا، تع نی دَمِری
بوزُون ک ام ترا خط و نوشونَه

شاید برای بعضی از دوستان عجیب به نظر آید که چرا من پیوسته این دو بیت را تکرار می کنم؟

زیرا زبان هویت ملی انسان ها را مشخص می کند. زبان تو اگر مرد، تو دیگر نمی توانی بگویی من تالش ام؛ زیرا اصلی ترین نشانه ی خلق خود را دیگر نداری. به همین خاطر است که مردم مصر و ... امروزه خود را عرب می نامند، گرچه عرب نیستند.

بیایید خردمندانه در برابر این فاجعه ی ملی و جهانی بایستیم، و از نابودی خلق تالش جلوی گیری کنیم. نابودی زبان مادر و رازدار تالشی برای فارسی دری و دیگر زبان ها نیز فاجعه ای خواهد بود جبران ناپذیر، زیرا در این صورت در فارسی و ... هزاران واژه در زیر غبار تیره ی تاریخ برای همیشه پنهان خواهد ماند. و این یک فاجعه بزرگ فرهنگی است برای همه ی جهانیان.*

همین چند روز پیش فرَزانَک = فرَ زان = فرَ دان = دور اندیش، کسی که فر، آنسوتر ها را نیز می بیند(پهلوی، تالشی، تاتی) را دوباره در خارج کشور گشودم که فقط و فقط محقق تالش توان شکافتن اش را دارد؛ و به همین خاطر بسیار گاه رازداری این زبانِ شگرف باعث شگفتی ایرانیان حتی دانشمند می گردد.

وظیفه ی من گفتن است، باقی را خود دانید.

به قول استاد سخن، سعدی بزرگ:

«من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال»


* در این سال های قلم زنی بسیار بار نوشته ام که: نابودی زبان مادر و رازدار تالشی فاجعه ای است برای همه جهانیان. این سخن حق و حقیقت است؛ یعنی شعار و یا انشا نویسی نیست.

بار ها به کمک این زبان مادر که در هزاره های تاریخ بُن دارد و عملن رازدار در های زنگار بسته است، واژه های خارجی را نیز گشوده ام. یکی از این واژه ها فل کان یا وُِل کان و یا پئلّ کان = معدن خاک، است. در بسیاری از زبان های جهان به آتش فشان وُل کان = پئل کان و فل کان، گفته می شود. و تنها محقق تالش توان شکافتن این واژه را دارد. ما ایرانیان آتش آن را برجسته کرده ایم، ولی دیگران فل، پئلّ، پولّ یا وُل = گرد و خاک اش را اصل دیده اند برای نامگذاری آن. این نامگذاری نیز دقیق و درست است، زیرا آتشِ آتش فشان اگر چند سد متر و گاه چندین کیلومتر روان می شود، گرد و خاک آن بسیار گاه ده ها کیلومتر آنسوتر می ریزد و خاک افشان با زندگی می ستیزد.

کان در این واژه همان کان پهلوی = معدن است. وُلکان یا فُلکان، یعنی معدنِ خاک. وُل یا فُل، همان فل، پولّ، پئلّ = خاک(تالشی و زبان های سلاویان شرق) است. منظور از خاک، خاک به معنی زمین نیست؛ بلکه خاک به معنی گرد و خاک است.

پولّ، مثل پولّ، است در اصطلاح «چولّ و پولّ»؛ که در اصل «چیل و پئلّ» است، یعنی پوسته خالی شالی و خاک.

به احتمال بسیار ضعیفی وُل یا فُل می تواند خلاصه ی فُویر(آلمانی) و فایر(انگلیسی) = آتش، نیز باشد.* این احتمال بسیار ضعیف است. اگر درست هم باشد، در اصل موضوع تغییر اساسی رخ نمی دهد زیرا این واژه ی مرکب، کانِ پهلوی(ایرانی) را در خود دارد که غیر ایرانی توان شناسایی آن را ندارد. در این صورت، معنی آن معدن یا کان آتش می شود.


* فُویر - Feuer    فایر - Fire


+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:6  توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر  |