سلام دوستان
پیش از اینکه بروم پی کارم؛ لازم است که به یک نکته ی مهم در باب حروف زبان تالشی و هم به نکاتی دیگر بپردازم.
چندی پیش یاسر عزیز، وقتی اَ یا اَه = او، آن؛ را به شکل ئَه نوشت؛ من آن را پسندیدم و در باره اش هم نوشتم. اما بعداً که خوب اندیشیدم، دیدم که باید رویش بیشتر فکر کرد.
چرا؟
برای اینکه اگر این عمل فقط در مورد یک واژه صورت می پذیرفت، اشکالی نداشت. ولی ما با پذیرفتن آن مورد، آنوقت باید تمامی واژه هایی را که با اَ نوشته می شود، با همان قاعده بنویسیم. و این ممکن است سئوال بر انگیزد.
آیا شکل نوشته ی یاسر بسیار عزیز غلط است؟
نه، غلط نیست. اما ما هنگام درست کردن حروف صداهای زبان تالشی باید به ظاهر حروف و واژه ها نیز توجه کافی داشته باشیم. یعنی باید تلاش کنیم که واژه های ما به زیباترین شکل ممکن دیده شوند.
در هنگام درست کردن حروف کردی، بعضی از اندیشمندان کرد را اعتقاد بر این بود که باید دقیق باشیم تا به زیبایی شکل لطمه وارد نیاید. اما بعضی دیگر اعتقاد داشتند که ظاهر خیلی مهم نیست، بلکه ما باید تلاش کنیم کامل و درست بنویسیم. گرچه امروز حروف کردی شکل گرفته، ولی آن بحث بسته نشده.
اگر ما اَه یا اَ را ئه، بنویسیبم آنوقت باید اسب را نیز ئسب، اَلغ یا اَلَه۱ = عقاب را ئلغ یا ئله، انبار را ئنبار و ... بنویسیم.
چرا من به این موضوع حساسیت نشان می دهم؟
برای اینکه در فرهنگ ما ایرانیان خوش نویسی و ظاهر زیبا نه فقط مهم است، بلکه ایران از نادر کشور های جهان است که خوش نویسی در آنجا هنری بزرگ به حساب می آید. پس در این موارد باید با حساسیت بیشتری اندیشید تا بعد ها پشیمانی ببار نیاورد.
اما کلاً در باب حروف تالشی باید خدمت شما عزیزان عزض کنم که رفتن من پایان کار ما نیست. من در خانه ی خود نیز روی حروف کار می کنم تا آنچه را که آغاز کرده ام نیک پایان بخشم.
به عنوان نمونه. حرف ع تالشی و ئو - ü - را بهترین انتخاب در باب این دو حرف می دانم. بخصوص با پذیرش ع تالشی ما مشکل نوشتن کسره را نیز حل کرده ایم. یعنی مثل خیلی از زبان های دیگر جهان یک حرف برای دو صدا بکار گرفته می شود. و همانطور که پیش از این نیز نوشتم، تا تصمیم گیری نهایی از سوی اندیشمندان تالش، من هنگام تالشی نوشتن آن دو حرف را بکار می گیرم. زیرا در حال حاضر مورد بهتری وجود ندارد.
دیده ام گاهی بچه های اهل قلم تالش بین دو حرف بی صدا علامت می گذارند. یعنی آن صدای خفیف را یک صدای کامل به حساب می آورند. این کار لازم نیست. در هیچ یک از زبانهای جا افتاده ی جهان که چنین وضعیتی دارند مثل زبان آلمانی و یا زبانهای سلاویان شرق برای آن صدای خفیف حرف ایجاد نشده. و این کاری درست است. در غیر این صورت زبان نوشتاری خیلی شلوغ می گردد و هم دراز می شود.
در زبان های تالشی، کردی، سلاویان شرق، آلمانی و ... دو ف یا اف داریم. مثلاً آلمانی فرزاد را با اف کلاسیک می نویسید. اما اگر بخواهد بنویسید آفتاب، آنوقت با فااو یعنی همان وی انگلیسی می نویسد. این اف نماینده ی صدایی بین ف و واو است. که در آلمانی در نود در سد موارد به اف نزدیک است. در روسی از حرف و یا واو به شکل دو صدایی استفاده می شود. یعنی گاهی واو است و گاهی ف دوم. در حروف کردی روی حرف ف سه تا نقطه گذاشته اند و آن را به جای ف دوم بکار می بَرَند. گرچه ما در تالشی نیز دو صدا برای ف داریم، اما من به دو دلیل فکر می کنم که یکی را مثل ف در فارسی برای هر دو مورد می توان بکار برد. دلیل اول حد اقل بودن امکانات ما است. ما تالش ها از هیچ امکانی برای ساماندهی حروف و زبان نوشتاری خود بر خور دار نیستیم. دوم دلیل این است که از شلوغ شدن محیط نوشتاری تا اندازه ای جلوگیری می شود. در غیر این صورت باید مدت زیادی برای مردم توضیح نوشت که ف در کدام واژه ف اول است و در کدام واژه ف دوم. اگر امکانات ارتباط با مردم باشد، این کار خیلی مشکل نیست و راحت می تواند جا بیفتد. ولی ما همانطور که نوشتم دستمان بسیار کوتاه است. پس بناچار از حرف ف دوم فعلاً صرف نظر می کنیم. چنانکه در فارسی نیز از آن صرفنظر شده. در حالی که در پهلوی و در نتیجه در فارسی نیز این دو صدایی ف دیده می شود؛ ولی هنگام درست کردن حروف برای زبان فارسی دری به این نکته و هم نکاتی دیگر توجه نشده.
همانطور که پیش از این نوشتم؛ بخشی از زبان نوشتاری آشنایی و عادت با آن است. یعنی در هیچ زبانی هنگام درست کردن حروف همه چیز کامل و بی نقص دیده نمی شود. پس بعد از درست شدن حروف، مواردی وجود خواهد داشت که خیلی آشنای ذهن ما نیست. ولی در طول زمان ما با آنها عادت می کنیم؛ و بعد ها نه فقط با چنان مواردی هیچ مشکلی نداریم، بلکه آن ها را نیز چون بقیه درست می دانیم، یعنی درست می بینیم. چنانکه در زبان های سلاویان شرق از اوی گرد برای سه صدا سود می جویند. ولی همه ی آنها یک حرف دارند. و یا برای نوشتن ف دوم و حرف واو در روسی و آلمانی از ف دوم سود می جویند. و در زبانهای مختلف جهان از این دست بسیار است. در مورد اینکه من برای ü = ئو، را بر گزیدم، در حروف عربی فارسی ما امکان مانور دیگری وجود نداشت. حتی برای حروف زبانهای خارجی نیز از همین شیوه سود جسته اند. چنانکه خود می بینید، اوی بلند با دو تا نقطه در رویش در آلمانی می شود همان ئو،ی تالشی ما. ئو را در واژه هایی مثل دئو = دود، زئو = زود، رئو = رو، صورت و ... می توان بکار برد. این حرف برای زبان تالشی بسیار مهم است، زیرا در غیر این صورت ما ناچاریم واژه هایی از این دست را به شکلی بنویسیم که با تلفظ واقعی خود هیچ میانه ای ندارند. به عنوان مثال ما آنوقت باید واژه ی دود را دو، و هم دوغ را دو بنویسیم؛ که اولی ناقص و غلط است.
بذارید چند مثال از آلمانی، یعنی زبانی که بسیار سال است که زبان نوشتاری جا افتاده دارد؛ براتون بزنم:
در آلمانی حرف k وجود دارد، ولی در مواردی ck صدای k نیز می دهد. و ch صدای خ می دهد. و ph صدای ف می دهد. یا بین دو حرف مثلاً بی صدای pf دیگر حرف یا علامتی نمی گذارند. یا دو تا اس = حرف سین، صدای سین می دهد. زیرا در آلمانی s را به جای حرف ز بکار می برند. یعنی به من که لیث الله باشم، می گویند لَی زُولا. یعنی برای نوشتن س و ص و ث نیز همان ز یعنی حرف اس تکی بکار می رود. و برای حرف ش در آلمانی سه حرف sch بکار برده می شود. و sp می شود شپ. و st می شود شت. و برای حرف چ چهار حرف بکار می برند. واژه ی آلمان به زبان آلمانی می شود دویچلَند = دوی چ لَند = Deutschland، یعنی از ۱۱ حرف این کلمه ۴ حرف اش فقط از آنِ نماینده یا علامت یک صدا یعنی حرف چ است؛ و ...
این نکات را نوشتم نه اینکه ما باید از دیگران تقلید کنیم. بلکه برای این نوشتم که نشان دهم با اشکال مختلف حروف به راحتی می توان عادت کرد. و هم خواستم نشان دهم که برای ایجاد حروف و نمایش صدا ها، گاه چاره ی دیگری جز مرکب ساختن حرف یک صدا نیست. پس هر مردمی باید بر مبنای ویژگی های زبان خود در صورت ممکن حروف تکی ایجاد کنند؛ و اگر ممکن نبود، می توان ازحروف مرکب هم سود جست. نباید بخاطر این و یا آن مشکل پیش آمده، دست از کار کشید. بلکه باید امکانات موجود را کارایی داد، زنده ساخت و به راه اندخت. این هنر است؛ نه اینکه بشینیم تو خونه هامون و بگیم نمیشه. میشه!
این مطلب پایان یافته نیست. من در فرصت های دیگری باز به آن بر می گردم و کامل و کاملترش می سازم. و برای اینکه شما خوانندگان گرامی با همان نگاه اول متوجه تغییرات در متن بشوید؛ آغاز تغییرات را از این به بعد با رنگ سرخ ۲ می نویسم.
چون این مطلب برای تمام طول سال است؛ پس حتی اگر پست جدید بگذارم، در باب زبان و حروف تالشی اگر سخنی برای گفتن داشتم، باز و باز به همین متن بر می گردم.
فعلاً همین. و تا روز و روزگاری دیگر با شما عزیزان خدا حافظی می کنم.
زیر نویس ۱ - و معنی ییلاق اَلَه بَرَه کون، یعنی بُن یا پای گذر گاهی که بالایش مَندنگاه(تالشی) = ماندنگاه(فارسی) = اُتراقگاه یا اوتراقگاه(ترکی فارسی) و یا منطقه ی پرواز عقاب هاست. در گویش تالشی امروزی ماسال به عقاب اغلب اَلغ گفته می شود. اما در متون کهن ایرانی بسیار گاه به جای اَلغ تالشی، اَلَه بکار رفته. که حالا دیگر مانند واژه ی بیل = آبگیر، وند؛ و ... در ماسال منسوخ شده، و در گفتگوی روزمره بکار نمی رود. فقط در نام واژه ها یافت می شود، مثل بیلگاه دوِل. واژه ی بَرز یعنی بلند، فراز نیز در ماسال ما چنین سر نوشتی داشته. چنانکه حالا دیگر در هنگام گفتار بکار برده نمی شود؛ اما هنوز در نام چشمه ای به نام بَرزَ خونی دیده می شود. برزَ خونی، یعنی چشمه ی پر آب بلند. یعنی چشمه ای که از بلندی می ریزد.
عزیزان خواننده به این نکته توجه داشته باشند که مثال آوردن من از ماسال و گویش ماسالی هرگز و بی هیچ رو دلیل بر برتری و یا اصیل تر بودن و یا ریشه ای تر بودن این گویش زبان تالشی بر دیگر گویش ها نیست. این کار من دو دلیل دارد. یک، شناخت نسبتاً خوب من است از آن منطقه که زادگاه من است. دوم دلیل واضح و کامل تلفظ کردن واژه هاست که برای ریشه یابی همیشه یار من بوده. یعنی به من سر نخ داده، تا به اعماق واژه های ایرانی و حتی غیر ایرانی نقب بزنم. مطرح کردن این موضوع که این و یا آن منطقه برتر و بهتر است، عملی ارتجاعی و قبیله گرایانه و سد در سد ناپسند است. ما باید با کیفیت خود به دیگران معرفی شویم نه با هیاهوی پوچ. یعنی وقتی می گوییم گلیم عنبران برتر است، این سخن دیگر یک شعار نیست. بلکه واقعیتی است که آن مردم کهن و زحمتکش با کار خود به نمایش گذاشته اند. یا وقتی می گوییم پنیر تالش بی نظیر است. کیفیت آن در عمل خود را نشان داده. پس حق است که در باب اش گفته و نوشته شود. یا وقتی جوانان ماسال موفق می شوند جنگل یعنی زندگی سبز، یعنی نشاط آفرین در هستی آدمی را در اوج غارت جنگل های تالش نجات دهند؛ این نمایش کیفیت یک کار نیک و تاریخی است. وگرنه با شعار و هیاهو زیستن نه فقط خود را گول زدن است، بلکه عقب گرد نیز می باشد.
چرا عقب گرد؟
برای اینکه شعار قبیله گرایانه مال هزاران سال و سد ها سال پیش است؛ و ما وقتی در پی آنهاییم یعنی بخاطر تعصب و نادانی به عقب بر گشته ایم. و این شایسته ی انسان دو قرن ما نیست.
بعضی از توضیحات اضافی از روی ناچاریست تا از سو تفاهم جلو گیری شود. چون وبلاگ های تالش زمین همه یه جورایی به هم وصل اند؛ که گاه از روی بد فهمی و یا کج فهمی بعضی افراد، ایجاد سو تفاهم می گردد و تشنجی عمومی و وقت کش در جهان اینترنت تالش به وجود می آورد و به بحث های بیمارگونه ای بیهوده دامن می زند.
این کامنت را امروز یعنی چهار شنبه ششم اردیبهشت نود و یک در نظرگاه وبلاگ شعر تالشی نهادم که اینجا نیز می گذارم: چند روزیست که حرفی در دلم می گردد و به من می گوید: اگر مرا ننویسی و بروی، آنچه گفته ای ناقص خواهد ماند. پس می نویسم اش:
سلام بر پیرَه اَبلا زوئه
از دکتر بختیاری بسیار عزیز که با بد اخلاقی ها و خود خواهی های ما در این مدت چند سال چون پدر بزرگی صبور ساخت؛ و با افتادگی و مهر و دانش خود به ما درس ها آموخت؛ یک بار دیگر بخاطر همه ی لطف و زحماتش از صمیم قلب تشکر می کنم. و خواهش می کنم این کامنت را منتشر کنند، زیرا این سطور فقط در وصف بختی نوه - دکتر فرزاد بختیاری حق طلب و معلم شریف و زحمتکش - نیست؛ بلکه هم در وصف چشمه واری، دریا وشی، مهر، فراست، دانش، بردباری و فرهنگ آدمیست.
پس حق است، اگر نوشته شود با قلم زرین، از این دست:
ام پیله مِردکی قدری بداره
گولَه تا مونُو تالشی باهاره
بی هَنی بگذرع خیلی یادرع
ک تالش بیوینع فرزاد دواره1
ترجمه:
قدر این مرد بزرگ را بدانید
گل را می ماند، او بهار تالش است
بسیار سال باید بگذرد
که تالش زمین دوباره فرزاد ببیند
با احترام و ادب ویژه
لیثی حبیبی - م. تلنگر
زیر نویس 1 - این سخن را لیثی حبیبی می نویسد که اگر سردمداران جهان یک میلیون بدهند برایشان یک بیت نخواهد نوشت؛ اما در برابر فرهیخته بزرگان دست بر سینه می نهد.
علت نوشتن آن سخن از دل بر آمده این است که خیلی ها می توانند در مقطع ای کارهایی انجام دهند نیک؛ و انسانی شریف و خوب باشند؛ ولی حفظ خوبی و تداوم در انسانی زیستن کار هر کس نیست. و فرزاد در این سالها بی آنکه چیزی از خود بگوید، در اوج افتادگی و ادب، خموشانه این را به ما به اثبات رساند؛ و از این زیباتر نمی شود. پس این چنین فراستی به راستی جای تبریک دارد.
همین.
پیروز و شاد باشید
ادامه۱: پس با این حساب، اگر حروف ئو و ع تالشی را بپذیریم؛ ما از شش تا هفت حرفی که برای تالشی باید درست می کردیم مشکل حد اقل دو حرف و حتی سه حرف اساسی را حل کرده ایم. از یک تا دو حرف هم می توان صرف نظر کرد. مثل همان ف دوم، که صدایی است بین حرف واو و ف، مثل واو یا ف در واژه ی آوتاو و آفتاب.
یکی از اصلی ترین کارهای باقی مانده، ایجاد حرف است برای علامت فتحه. آیا باید به ناچار همان را بپذیریم که اندیشمندان کرد برای ایجاد حروف زبان کردی انجام داده اند؟ یعنی تبدیل فتحه در همه جا به حرف ه؟ یا اینکه باید شکلی دیگر ایجاد کرد؟ روی این نکته ی بسیار مهم باید خوب و دقیق اندیشید؛ تا از دوباره کاری جلوگیری شود.
البته شکی نیست که فتحه ی آخر واژه ها و هم فتحه ی مضاف تالشی را می توان و باید به ه بدل کرد. تردید من در باب مواردی است که فتحه شامل میان کلام می گردد. در واقع یک حرف است که همصدا با فتحه ی مضاف تالشی است. حرفی که در هنگام ایجاد حروف فارسی دری بهش توجه جدی نشده. یعنی فتحه ی مضاف بَرزَ خونی را به آسانی می توان تبدیل به حرف ه ساخت.
بَرزَ خونی = بَرزه خونی.
و آنجا هم که فتحه در فارسی و تالشی نماینده ی یک حرف است در آخر واژه، باز به راحتی تبدیل می گردد به ه و هیچ لطمه ای نیز به زیبایی شکل وارد نمی سازد. مثل فتحه در واژه ی کَ = خانه، که آن را اینگونه می توان نوشت: که = خانه. همانطور که پیش از این نوشتم خواننده در متن خیلی راحت به این نکات عادت می کند. بسیار راحت تر از آنچه امروز فکر می کند، به تغییرات عادت خواهد کرد.
نکته گره ای برای من در جای دیگری است.
مثال: بَرزَ خونی را می توان و باید بَرزه خونی، نوشت. آیا بَرزه خونی را می توان به رزه خونی هم نوشت؟ یعنی همان کاری که در هنگام نوشتن کردی انجام می گیرد؟ این نکته مثل همان مشکل ئه، اه یا اَ = او، آن، است. زیرا آنوقت باید همه ی فتحه هایی را که جای یک حرف در فارسی دری و تالشی بکار می رود را به ه بدل کرد.
یعنی همراه را باید ههمراه یا هه مراه نوشت. هفت را باید ههفت یا هه فت نوشت. تنگ را باید تهنگ یا ته نگ نوشت و ... اینجاست که من به زیبایی ظاهر کلام می اندیشم. یعنی همان بحثی که بین اندیشمندان کرد در گرفته بود، در تالش زمین ادامه می یابد.
و یا اینکه ما نیز مثل نوشتن در فارسی باید آن را رها کنیم و به مرور زمان در متون تالشی باهاش عادت کنیم. پیشنهاد من همین مورد است. یعنی فتحه ی آخر همه ی واژه ها و هم فتحه ی مضاف تالشی را در هنگام نوشتن به ه بدل کنیم؛ اما از تبدیل فتحه در میانه ی واژه صرف نظر کنیم. و کافی است که خواننده ای فقط یک کتاب رمان مثلاً سد صفحه ای به زبان تالشی بخواند، به راحتی راه می افتد؛ بسیار آسان؛ ولی ازبعضی حروف مثل ع تالشی و یا ئو به هیچ رو نمی توان صرف نظر کرد.
زیر نویس ۲ - در آینده برای اینکه خواننده بتواند تغییرات جدید را به راحتی بیابد، هر بار در آغاز مطلب جدید واژه ی ادامه را با رنگ سرخ خواهم نوشت + شماره ی جدید. مثل ادامه ۱، ادامه ۲ و ... و اگر به نوشتن توضیحاتی خارج از متن احتیاج باشد، آن ها را در نظرگاه همین پست می نویسم.